أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

160

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

[ آتش ] كه خاموش شد ، گذارند * در آن مندل مرطوب را چنين است وضع نام‌گذارى كالاها و كسانى كه آنها را وارد مىكنند . و اما پيدايش [ واژهء ] « صيدنانى » از « صندل » - كه علت تبديل آن به « صندلانى » نيز هست - درست‌تر است . احتمال مىرود كه رغبت پارسيان به درخت صندل به رغبت هنديان نزديك بوده است و كسانى هم كه آن را براى فروش مىآوردند « 83 » « چندنانى » نام گرفته‌اند . سپس به تعريب اين [ واژه ] دست زدند ؛ زيرا عرب‌ها براى آن نام يا نسبت « 84 » يا لقب ديگرى نداشتند . ظاهرا عرب‌ها علاقه‌اى به درخت صندل نداشتند . سپس آنها اين نام معرب را از كسانى كه با مواد معطر سروكار داشتند به آنها كه با داروها سروكار داشتند منتقل كردند ؛ زيرا [ درخت صندل ] در نزد عرب‌ها از جملهء مواد معطر نبود و آنها تقريبا عطار را از طبيب « 85 » تمييز نمىدادند و به سبب كمى آموخته‌ها و اطلاع اندك در علم و دانش هر دو را برابر مىشمردند . [ شاعر ] مىگويد : زن مىرود به نزد عطّار [ فروشندهء مواد معطر ] تا جوانى خويش بازيابد * اما عرّاف [ طبيب ] آنچه را كه زمانه خراب كرده اصلاح نمىكند « 86 » عرّاف يمامه « 87 » از همين‌جاست ، زيرا عرّاف روغن‌هاى معطر عطّاران را براى درمان و ( 83 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ و Vorwort : جلّابه كه بايد جلّابه خواند . ( 84 ) . نسبة - صفت نسبى . ( 85 ) . النطاسى . ( 86 ) . نسخهء فارسى بيت پيشين را نيز مىآورد : عجور ترجّى ان تكون فتية * قد لحب الجنبان و إحدودب الظهر تروح إلى العطار تبغى شبابها * و هل يصلح العطار ما افسد الدهر پيرزن مىخواهد جوان شود * پهلوها لاغر و پشت خم شده نزد عطار رفته تا جوانى خويش بازيابد * مگر عطار آنچه را كه زمانه خراب كرده اصلاح مىكند اين اشعار نزد جاحظ نيز ديده مىشود . Kraus OLZ ، ص 540 . ( 87 ) . عراف اليمامة ، عراف - پيشگو ، طبيب . Lane ، 2016 ، لسان العرب ، IX ، 237 .