أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )

30

دفع المضار الكلية عن الأبدان الإنسانية ( دور ساختن هر گونه زيان از تن آدميان ) ( فارسى )

باقى را در محل خود نگاه تواند داشت . مثل خاك در مواليد ثلاث كه معدن و نبات و حيوان است كه اگرنه خاك در اينها غالب بودى اين مركبات در حيز خاك نتوانستى بود . و اين مقدار فطن را كافيست زيرا كه تفصيل اين تحقيق لايق اين رساله نيست . و چون اين مقرر شد پس معنى معتدل نه آن باشد كه عناصر در او برابر باشند ، بلكه معنى معتدل آن باشد كه او را از هر عنصرى حصه‌اى « 1 » كه لايق باشد ميسّر شود . مثلا لايق مزاج شير بعد از غلبه خاك مناسب آنست كه آتش غالب باشد تا قهر و درندگى به تقديم تواند رسانيد و مزاج موش مناسب آنست كه هم خاك زياده باشد بلكه خاك و آب تا ترس برو غالب شود و تواند گريخت و حفظ خود تواند كرد . و مناسب آدمى آنست كه به اعتدال حقيقى كه مساواتست نزديك باشد تا معنى وحدت و علوم حقيقى و معنى اشياء چنانچه باشد در تواند يافت . بل اگر معتدل حقيقى تواند بود اوست و در اين معنى جاى تأمل است . پس غير معتدل آن باشد كه از حصه مناسب درگذرد و به طرفى ميل كند ، مثل گرمى و سردى و ترى و خشكى يا به دو طرف كه با هم توانند بود مثل گرمى و ترى و گرمى و خشكى و سردى و ترى و سردى و خشكى . پس اقسام مزاج غير معتدل هشت باشد . اينست معنى مزاج معتدل و غير معتدل به حسب اقتضاء اين محل . و چون محقّق است كه [ هر ] صاحب مزاجى ، خاصه نبات و حيوان ، دايم در تحليل و تغييراند و محتاجند به بدل آنچه به تحليل مىرود ، پس اگر اسباب چنان واقع شود كه بدل مناسب اصل رسد ، اصل ، صحيح و به سلامت باشد و اگر بدل ، مناسب اصل نباشد ، سبب مرض و انحراف مزاج شود . و اسباب بدل كه سبب صحت و مرض است ، ضروريات مذكوره است و توابع آن . و نشانه هر مزاجى چنانچه مناسب اين محل است آنست كه اگر معتدل است آثار و افعال او يعنى فعل هضم و درك و قبض و بسط و ديگر احوال محسوسه ازو موافق باشد ، يعنى چنان باشد كه مقصود از آن نوع باشد و اگر از آن متجاوز شود ، نشان

--> ( 1 ) . نصيب ، بهره