أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )

113

دفع المضار الكلية عن الأبدان الإنسانية ( دور ساختن هر گونه زيان از تن آدميان ) ( فارسى )

صفرا براند . شيوه ساخت : بز سرخ تندرست جوان كه اقلا چهل روز از زاييدنش گذشته باشد چند روز گشنيز سبز و برگ كاهو يا خرفه يا كاسنى و باديان و جو و شاهتره بدهند . پس دو رطل از شير اين بز دوشيده در ديگ سنگين كنند يا گلى ، و به آتش ملايم نرم جوش دهند . آنگاه چهل درم سكنجبين قندى راست مزه و يك درم سركه بر آن ريزند و به چوب انجير كه پوست كنده باشند شير را برهم مىزنند . پس فرو مىگيرند و صاف كرده باز در ديك كرده بجوشانند و كفش را بردارند و هر روز يك رطل را به سه دفعه اختيار نمايند . چنان‌چه هر دفعه دو ساعت بگذرد و فاصلهء كمتر هم گفته‌اند و بعد از هر شرب چند گامى راه بروند . ( تحفه حكيم مومن ) ماء العسل : جهت امراض باردهء عصبانى و دماغى نافع و منضج بلغم غليظ و مفتّح سدد است . شيوه ساخت : يك جزو عسل صاف را با شش جزو آب به آتش نرم بجوشانند تا به قوام سكنجبين رسد و به ازاى هريك رطل عسل دو درم فلفل را كوبيده و در پارچه بسته و در آن بجوشانند . ( تحفه حكيم مومن ) . مقايسه كنيد با شراب - العسل . ماء اللحم : عرقى است كه از گوشت‌ها گيرند و او لطيف و مقوّى دل و روح حيوانى و طبيعى و نفسانى و زيادكنندهء خون و رافع ضعفى كه از امراض و خوردن مسهلات و فصد و جماع و امثال آن به هم رسد و طريق اخذ آن بر حسب اشخاص مختلف مىباشد و قوىترين گوشت‌ها در اين امر برّهء يك ساله است و در بعضى امزجه از لحوم كبك و مرغ و مانند آن ترتيب مىدهند و دستور آن است كه گوشت ورقه كرده را از استخوان و چربى جدا سازند و مهرّا بپزند به حدّى كه با آب يكسان و آب غليظ گردد ، سپس عرق بكشند و اگر تقويت زياد مراد باشد لحوم را با قدر مناسبى از به و سيب و ادويهء عطريه بارده و در مزاج بارد مثل پوست ترنج و اشياى حارّهء لطيفه طبخ دهند و تقطير نمايند . ( تحفه حكيم مومن ) مادة الحيوة : يا معجون فلاسفه از اندروماخس قديم است و جهت امراض بارده مثل مفاصل و فالج و ضعف معده و جگر و تقويت دماغ و حفظ فهم و يرقان و قولنج و استسقا و سنگ گرده و مثانه و تقطير البول و امراض مثانه و مقعد نافع است . در سوم گرم و خشك و محرّق اخلاط و مضرّ محرورين و مصلحش شير تازه و سكنجبين و شربتش از دو مثقال تا چهار مثقال و قوّتش تا چهار سال باقى است . شيوه ساخت : فلفل ، دارفلفل ، زنجبيل ، دارچينى ، كندر ، بليله ، آمله ، حبّ الصّنوبر ، شيطرج هندى و بيخ بابونج را بالسّويه با سه وزن عسل بسرشند و رازى پوست نارنج اضافه كرده و شيخ ، خبث الحديد به جهت زرداب و خفقان و بعضى زراوند مدحرج و خصية الثّعلب به جهت نعوظ و تخم انجره به جهت تصفية منى و كنجد مقشّر به جهت هزال كليه و بسباسه و جوزبوا و مويز منقّى از هريك به‌قدر اجزاى عشره اصل اضافه نمايند . ( تحفه حكيم مومن ) مآل : عاقبت امر ، نتيجه ، جاى بازگشت . متخلخل شدن : داراى خلل و فرج گرديدن . محفه : تخت روان ، تختى است شبيه هودج براى حمل مريض يا مسافر . محلّى : شيرين شده . مخمور : مست ، خمارآلوده