أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )
101
دفع المضار الكلية عن الأبدان الإنسانية ( دور ساختن هر گونه زيان از تن آدميان ) ( فارسى )
و قوّتش تا دو سال باقى است و بدلش نصف وزنش مثروديطوس . شيوه ساخت : حبّ جنطيانا ، حبّ الغار ، مرّ صاف ، زراوند طويل بالسّويه و عسل سه وزن ادويه . ( تحفه حكيم مومن ) ترياق افعى : يا ترياق الافاعى ، پادزهرى كه رفع سمّيت هوام مىكند و اطبّاى سابق اجماع نمودهاند كه هركه در و با يا در بعضى اوقات به - قدر نيم مثقال با گلاب و يا شراب و قائممقام آن تناول نمايد بىشك رفع اذيت و با و تب وبايى مىكند و به - غايت مجرّب دانستهاند و از جالينوس منقول است كه در سال وبايى آن عصر هركه استعمال نمود سالم ماند . ( تحفه حكيم مومن ) ترياق فاروق : پادزهرى است كه آن را ترياق كبير و ترياق اكبر و ترياق هادى نامند و اندروماخس قديم تأليف نموده و بعد از هزار و صد و پنجاه سال اندروماخس ثانى تكميل آن نموده و اجزاى او به هفتاد رسيده به غير اقراص و جالينوس ده جزو را كم نمود . ( تحفه حكيم مومن ) تسخين : گرم كردن . تقطيع : پارهپاره كردن . رجوع كنيد به مقطع . تكلف : كارى را با رنج و مشقت يا خلاف عادت انجام دادن . تمرى : رجوع كنيد به معجون تمر هندى تنشق : دم از بينى كشيدن و بوييدن يا ريختن آب در بينى . تنشيق : دارويى كه در بينى داخل كنند ، استنشاق دوا . تلطيف : لطيف كردن . به ملطف رجوع كنيد . تلواسه : اضطراب ، بىقرارى ، اندوه تهور : بىپروايى ، گستاخى تورك : خرفه توتيا : اكسيد ناخالص و طبيعى روى كه داراى خاصيت گندزدايى است و از محلول رقيق آن براى شستشوى مخاطات و پلكها استفاده مىشود . ث ثقيل : سنگين ج جالى : به معنى پاككننده است و فعل آن رفع كردن رطوبات لزجه از سطح عضو مانند انزروت است . و هر جالى ملين طبع است اگرچه بىقوّت مسهله باشد . جلا دادن : زدودن و صيقل دادن ، رجوع كنيد به جالى . جبر كردن : جبران كردن . جربزه : زيركى ، شايستگى ، توانايى براى كارى . جرب : گر ، مرضى است پوستى و سرايتكننده توام با خارش . جوارش : معرّب از گوارش فارسى است به معنى گوارنده و از اختراعات حكماى فرس است و او عبارت است از تركيبهايى كه مقوّى معده و محلّل رياح و مصلح اغذيه باشد و بعد از سرشتن ادويه با شكر و امثال آن در صحنى پهن كرده و پارهپاره كنند و مدتى جهت مزاج او منظور نيست و متاخرين بعضى از معاجين مسهله را در تحت جوارشات ذكر كردهاند و ظاهرا موافق قانون نباشد . جوهر : اصل و خلاصه هر چيز . ح حبّ اصطمخيقون : به معنى منقّى اخلاط بارده است و جهت تنقيهء اخلاط و حفظ صحّت و رفع وسواس و امراض سوداويه و خفقان و ضعف معده و گرده نافع است . شيوه تهيه : صبر 1 مثقال ،