أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

525

قانون ( فارسى )

ابن سينا ، شخصيّتى آشنا براى جهانيان ابو عبيد گوزگانى ( جوزجانى ) كه يكى از شاگردان مقرّب و ياران هميشگى ابن سينا بوده ، از قول استادش زندگينامهء او را چنين روايت مىكند : « پدرم عبد اللّه پسر حسن پسر على ابن سينا از اهالى بلخ بود . در زمان زمامدارى امير نوح سامانى به سوى بخارا نقل مكان كرد و در دهكده‌اى از توابع بخارا به نام خرميشن سكنى گزيد و به برزگرى و كشاورزى پرداخت . در آن ايام با دخترى ستاره نام در دهكدهء افشنه - كه جزء همان دهستان بود - ازدواج كرد . در سال سيصد و هفتاد هجرى قمرى ( نهصد و هشتاد ميلادى ) در ماه صفر ، من به دنيا آمدم . بعد از مدت‌زمانى پدرم به شهر بخارا آمد ، مرا به مكتب برد و به دست استاد سپرد [ كه گويا ابو بكر برقى بوده است ] . درس قرآن و ادبيات را شروع كردم و در ده سالگى قرآن را حفظ نموده و در ادبيات مقامى كسب كردم كه همدرسانم را تحت الشعاع قرار داده بودم . با كمال جديّت نزد اسماعيل زاهد به تحصيل دروس فقه روى آوردم و در اين رشته به حدّى رسيدم كه مفتى حنفيان بخارا شدم ، و در همان زمان حساب را پيش يكى از سبزىفروشها كه در علم حساب توانا بود فراگرفته و رياضى را از استادى به نام محمود مسّاح كسب كردم . ديرى نگذشت كه شخصى به نام عبد اللّه ناتلى به شهر ما آمد ؛ او خود را فيلسوف معرفى كرد و پدرم وى را در خانهء خود جا داد و از او خواهش كرد كه مرا تعليم دهد . كتاب ايساغوجى را پيش وى خواندم و هر مسأله‌اى را كه استاد شرح مىداد من بهتر از او تفسير مىكردم . علاوه بر دروس ناتلى ، خود به استقلال مطالعه مىكردم و شروحى را كه بر كتابها نوشته شده بود به ذهن مىسپردم . در مدت‌زمانى اندك توانستم در علم منطق سرمايهء زيادى كسب كنم . كتاب اقليدس را نيز نزد ناتلى شروع كردم . پنج يا شش شكل آن را كه تشريح كرد ، بقيهء اشكل مشكل را خود حل كردم . اين‌بار كتاب مجسطى را مورد مطالعه قرار دادم و ديگر نيازى به ناتلى نمانده بود . ناتلى از ما جدا شد . بعد از علم منطق و هندسه و فلكيّات - كه از ناتلى و غيره فراگرفته بودم - به