أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
191
قانون ( فارسى )
از ويژگيهاى اين بيمارى يكى آن است كه در اول نوعى خارش به بدن روى مىآورد كه بيمار از آن تا اندازهاى لذت مىبرد . بعدا شدت مىيابد و درد همراه دارد و خارش شديد همراه درد انسان را افسرده مىكند . علاج در علاج اين حالت دو عمل قبل از هر چيز بسيار ضرورى است : اولا بيمار تن خود را خوب بشويد و چيزهايى بر تن بمالد كه سوراخهاى ريز بدن از مسدود شدن رها شوند و گشاد گردند . ثانيا كوشش كن كه رگهاى پر از خون را وسيلهء رگزنى و خونگيرى اصلاح كنى . مواد خلط ناپسند را از تن بيرون رانى و پاكسازى لازم به عمل آيد ؛ وسايل پاكسازى همانها باشند كه در علاج خارش پوست ذكر شدهاند . معلوم است كه پاكسازى از هر حيث به شرطى لازم است كه بدانى بدن بيمار به پاكسازى نياز دارد . و تنها داروهاى بر پوست ماليدنى در معالجه كافى نمىباشند . داروهاى مناسب در اين زمينه عبارتند از : الوا و مر كه با عسل بر پوست مالند ، بهترين علاج در اين حالت است . الوا را با آرد عدس و كمى سركه و عسل بر پوست مالند . آب كرفس بر پوست مالند . سركه ، بورك ، حنا و زعفران همگى از داروهاى علاج حصف هستند . فصل پنجم زگيل و همگوهرانش گاهى سربرآوردههايى را بر پوست انسان مىبينيم كه در شكل ظاهر ممكن است فرق داشته باشند ، اما در گوهر همگى يكى هستند . يكى را زگيل ، ديگرى را ميخچه و سومى را قلابى و غيره را چيزهاى ديگر ناميدهايم . سبب پيدايش اين زائدهها بر پوست مادهء سودايى غليظ است . - اين مادهء سودايى غليظ كجايى است ؟ 1 - شايد مادهء خلط بلغم به حد زياد در خون خزيده و در آنجا خشكيده و به مادهء سودايى تبديل شده باشد . 2 - ممكن است فقط خون بدون بلغم به حد زياد در يك جا بند آمده و از حركت افتاده و سببى متعفنكننده نبوده است ؛ در نتيجه خشكيدهاى سردمزاج شده و به مادهء سودايى غليظ انجاميده باشد . كه اين حالت بويژه در رگهاى كوچك و باريك بيشتر رخ مىدهد ؛ زيرا در چنين رگهاى نازك خون متعفن نمىشود . و در هرجا خون كم باشد متعفن شدن كم است يا نيست و از آنجا كه چنين رگهاى كوچك به سببهاى روىآور خارجى نزديكترند ، خونى كه در آنها است قبل از