أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

110

قانون ( فارسى )

فشار پوشش رستنگاه مو قرار بگيرد . 2 - سبب چيزى است كه مزاج رستنگاه مو را تغيير داده و از مزاج طبيعى خارج كرده است . شايد سبب از زير فشار پوشش قرار گرفتن و تغيير مزاج رستنگاه مو نيست اما گوهر آفرينش مو خود به خود كم و اندك است . يعنى بخار دودى - كه ياد شد - مثلا در كودكان و در زنان بسيار كم است ؛ زيرا به حد زياد بخار تر و مرطوب دارند و اين بخار كمتر به بخار دودى تبديل مىشود . و مىدانيم كه بخار نسبتا خشك سبب رويش مو مىشود ؛ ازاين‌رو در كودكان و زنان موى ريش نمىرويد . مادهء بخار دودى - كه گوهر آفرينش مو است - بوده و از بين رفته است ؛ كه آن را سبب روىآور از خارج بدن تعبير كرديم . منظور مثلا بيمارى است . كسانى كه مدتها بر بستر بيمارى سخت بوده‌اند ، سل گرفته‌اند يا به دق مبتلا بوده‌اند ، از بيمارى شفا مىيابند ، اما موى سر را از دست داده‌اند . سبب در اين حالت بدون غذا ماندن مو است . مو همان حكايت گياه را دارد اگر آبيارى نشود و مادهء تغذيه را دريافت نكند مىخشكد و مىريزد و دوباره سر برنمىآورد . مثال ديگر اينكه مرد يا پسربچه‌اى هست كه مو دارد و يا استعداد مو درآوردن در رخسار دارد ؛ او را اخته مىكنند ، يا موى ريش و سبيلش نمىرويد - اگر بچه باشد - يا اكثرا كوسه مىشود اگر مو درآورده باشد . چرا ؟ - زيرا از اثر اخته شدن ، بدنشان رطوبى و سردمزاج مىشود و با مزاج بدن زنان - كه تر و سردمزاجند - شباهت پيدا مىكند . و از سويى آب پشت در آنها تكوين مىيابد ولى مصرف ندارد و در نتيجه برهم انباشته مىگردد و سرد مىشود . اين سردمزاجى به اندامان بسيار ارزندهء بدن سرايت مىكند و آنها نيز سرد مىشوند . از سردى زياد رطوبتهاى بدن چنان كه لازم است و بايد كه براى تحويل شدن به مادهء بخار دودى و روياندن موى تحليل بروند تحليل نمىروند ، از رطوبى بودن زيادشان نمىكاهد ؛ و آنچه احيانا تحليل مىرود - از آنجا كه بسيار كم‌مايه و كم است - در سوراخهاى پوست نمىماند و حتى اگر بماند چندان نيست كه بتواند گوهر رويش مو گردد . اين حالت نسبت به موى سر ، براى كسانى رخ مىدهد كه عمامهء بزرگ و سنگين به طور دائم بر سر دارند . رطوبت داخل آن سامان منفذ تحليل رفتن و به بخار دودى تبديل شدن را نمىيابد ، ناچار مىبينى سرشان مو ندارد يا كم دارد و يا بوده و ريخته است . يكى ديگر از سببهاى نماندن مو در طبيعت نهفته است ؛ طبيعت به حالتى درآمده است كه به رويش مو و به آفريدن گوهر مو نمىتواند كمك برساند . كه اين حالت چند جهت دارد ، مثلا در مورد سر طاسى : 1 - مادهء روياندن مو كم شده است و چندان نيست كه موى از آن برويد . 2 - مغز از ديوارهء كاسهء سر دور شده و پايين‌تر از آن قرار گرفته و اين فاصله تا حدى است كه مغز نتواند مستقيما غذاى مو را چنان كه شايد و بايد به همسايهء خود برساند و آن هم به نوبهء خود موى بروياند . يكى ديگر از سببهاى كم شدن يا نماندن مو ، در خود جايگاه رويش مو نهفته است ، كه آن هم