أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

54

قانون ( فارسى )

مادهء متعفن صفرائى و سودائى فرقى دارد . مادهء بلغمى متعفن - سبب تب مىشود - كه تب ناشى از آن گاهى دست برمىدارد امّا يكباره دست‌بردار نمىشود و بقيه‌اى را حتما پنهان مىكند . اگر هركدام از اين سه خلط ( غير از خون ) در رگها متعفن شوند ، سبب تب هميشگى و دست‌برندار مىشوند و حتى تب هميشگى كه به بار مىآورند برخاستن و دست برداشتنش دور به نظر مىرسد ، بلكه هميشگى و دست برندار است و تنها از شدت يافتن و كمى سبك شدن حالت تب مىتوان نوبتها را به حساب آورد . اگر مادهء خلط هركدام از سه خلط نامبرده ( بجز خون ) در تمام رگهاى بدن متعفن شده باشد ، يا مادهء متعفن شدهء آنها اكثر رگهاى نزديك قلب را دربرگرفته باشد ، حساب نوبت نيز از دست مىرود ، تب هست و حرارت تب شديد است و از شدت خود نمىكاهد ، تا بدانيم كى نوبت اوّل دست‌بردار شد و كى نوبت دوم شروع كرده است - كه در غير اين صورت تغيير يافتن درجات تب به‌طور آشكار خودنمايى مىكند . اگر خلط در خارج رگها متعفن شده است و حالت تب نوبتهايى دارد سبب اين است : ماده‌اى كه عفونت بر آن وارد مىآيد وقتى اين عفونت به سراغش مىرود كه تب نوبت را شروع مىكند و در حال كارايى است . حرارت سبب تب در مدت تب مادهء رطوبى تعفنى را از بين مىبرد ، مىخشكاند و تحليل مىبرد و از بدن خارج مىكند ؛ زيرا مادهء رطوبى و تعفنى كذايى در رگها نيست كه حبس شده باشد و راه خروج نداشته باشد و از اثر حرارت بيگانهء سبب تب ، كاملا تحليل نرود . در اين گيرودار اثر گذاشتن حرارت بر مادهء رطوبى عفونى و تحليل بردن آن ، تنها پس‌ماندهء خاكستر شده و مادهء خاكى مىماند كه گمان تبديل به مادهء سبب تب شدن از آن نمىرود . در اينجا مسألهء حرارت و مادهء عفونى ، همان مسألهء مزبله و اشغالدان است ؛ مواد ريختنى و آشغالى برهم متراكم مىشوند و از اين تراكم و برهم انباشته شدن حرارتى پديد مىآيد و مواد برهم متراكم شده را مىسوزاند ، تا كليهء مواد برهم متراكم شده خاكستر مىشود ؛ آنگاه مىبينى كه حرارتى نمانده است . در اينجا نيز اگر خلط عفونى - كه حرارت از عفونتش برمىخيزد - كلّا بسوزد ، درجهء حرارت تب نمىماند . بايد منتظر بود تا مادهء ديگر آمادهء متعفن شدن در همان‌جا جمع مىشود . هرچند مادهء اوّل - كه عفونى بود - سوخت ، اما هنوز بقايايى از آثار عفونت قبلى باقى مانده است يا مادهء سبب متعفن كردن خلط هنوز مانده است و از اينكه خلطى نيافته ، بيكار نشسته و همين‌كه با مادهء تازه وارد برمىخورد باز شروع به كار مىكند و اين مادهء تازه آمده را نيز متعفن مىسازد و مادهء متعفن شده را مشتعل مىگرداند . پس نتيجه‌گيرى مىكنيم كه تا مادهء آمادهء عفونى شدن - كه قابل اشتعال است - باقى باشد تب وجود دارد ، همين‌كه تحليل رفت و خاكستر شد ، باز مادهء ديگرى جاى او را مىگيرد و باز از مادهء باقىمانده ، عفونت متعفن و شعله‌ور مىگردد و سبب گرماى همسايگان و همسايه‌هاى همسايه‌گانش مىشود ؛ كه در نتيجه نوبت تب پابرجا و ماندگار مىماند . پس بايد مادهء سبب تعفن خلط را ريشه‌كن كرد و از بين برد تا نتواند بر همسايگان اثر بد بگذارد ، آن وقت است كه