أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

169

قانون ( فارسى )

نمىدهند و در هر جايى عموميت ندارند . و نيز لازم نيست اصرار كنيم كه در صورتى تب پنج اندر ميان موجود باشد حتما بايد مادهء خلط پنجمى هم باشد كه اين تب را به بار آورد . اگر خلط سودايى سبب تب نوبت يك اندر چهار مىشود نه بدان معنى است كه چون سوداست حتما بايد تب يك اندر چهار توليد كند . بلكه سودايى تب يك اندر چهار را توليد مىكند كه كم و غليظ باشد . در بدن برخى از انسانها كه خلط سودايى غليظ موجود باشد حتى اگر كم هم باشد ، دور نيست كه خلط عفونى شود . و نبايد كسى اين حق را به خود بدهد و بگويد اگر خلط بلغم نيز كم و غليظ باشد ممكن است نوعى تب نوبهء خارج از آنكه عادتا بلغم به وجود مىآورد پديد آيد . كلمهء ممكن است بسيار دامنه‌دار مىشود ، و به زحمت مىتوان ناممكن‌ها را در مقابلش بروز داد . وانگهى كلمهء شايد و ممكن است در چيزى كه هرگز كسى نديده و نشنيده است آن اعتبار را ندارد كه دانشمند پژوهشگرى چون بقراط بر آن گواهى دهد و بفرمايد شايد چنين باشد و ممكن است اين حالت از آن سبب باشد . علاوه بر اين كسى كه به حرف او باور دارم به من گفت كه خودش تب نوبتى نه اندر ميان را ديده است . اما تب پنج اندر ميان را خود بارها ديده‌ام و ناچار نبوده‌ام كه بگويم سبب اين تب از خلط ويژه‌اى است . علاج اين نوع از تبها علاج تبهاى پنج اندر ميان ، شش اندر ميان ، هفت اندر ميان و نه اندر ميان به علاج عمومى تبهاى ناشى از خلط بلغمى نزديك است . تنها در علاج اين نوع از تبها بيشتر به روزه‌دار بودن و ترك غذا كردن بيمار و در صورت اجبار مصرف غذاى لطيف نياز است . بيمار لازم است چندان‌كه مىتواند بخوابد كه مادهء غليظ تحليل برود و به پختگى برسد . و در عين وقت به غذاى پرمايه‌تر از غذاى ساير تب‌داران بلغمى نياز هست . كه نيروى بيمار بسيار زيان نبيند و از مقاومت در برابر بيمارى نكاهد . و نيز چنان كه معلوم است حالت بيمارى تب غذاى لطيف مىخواهد و اگر دقت كنى مىبينى كه همزمان نياز به غذاى لطيف و در عين حال پرمايه داشتن ضد و نقيض است . و از آنجا كه اين نوع از تبها چون نوبتشان دور از هم است نيروى بدنى را بسيار سست نمىكنند به غذاى لطيف اهميت دادن لازم نيست و تنها مسألهء غذاى لطيف را بايد با ترك غذا تعويض كرد . مدتى بيمار روزه‌دار باشد ؛ بعدا هر وقت خواستى كه تلافى مدت روزه‌دارى را درآورى غذاى چنان به بيمار بده كه نيروى تغذيه‌بخشى خوب داشته باشد و زودهضم باشد و غذايى نباشد كه مادهء خلط را زياد كند يا مادهء خلط را غليظتر از آنچه هست بگرداند . بهترين علاج در اين حالات قى دادن بيمار است كه بيمار را وسيلهء خربق و بزر ترب قى دهى و يا خربق را در ترب جاى دهى و بيمار بخورد و قى كند . جوز القى و بزر سلمك نيز در قى دادن چنين بيمارانى بهره‌رسان است و بيمار از آنها مىآسايد . در پاكسازى اسهالى بيماران اين تبها ، معجونهاى مسهل را به كار ببر ! و بعد از پاكسازى