أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
134
قانون ( فارسى )
دو ماده خلط سردمزاج متعفن شده در اندازه زياد نيستند و جاى بسيارى را در بدن اشغال نكردهاند . بعد از متعفن شدن هريك از اين دو ماده در جايى كه هستند بخار گرم برمىخيزد و در پيرامون مادهء اصلى به گردش درمىآيند . اطراف ماده گرم مىشود امّا خود ماده سرد است و بر مزاج اصلى باقى است . پس از جاى ماده سردى احساس مىشود و پيرامون هريك از مواد گرم است . و ما قبلا برايت شرح دادهايم كه خلط سردمزاج اگر به حركت افتاد چگونه بخار از آن برمىخيزد و جدا مىشود . هرچه گفتهايم به ياد بسپار و فراموش مكن ! فصل سى و نهم تب غشى خلطى منظور از اين حالت نوعى از تب است كه انسان مبتلا به آن از اثر تب غش مىكند . در اكثر حالات علت ايجاد اين نوع تب آن است كه از اثر پرشدگى معده و برهم متراكم شدن غذا در معده و هضم نشدن آن ، خلط بلغم خام و ناپخته بهطور متفرقه و به حد زياد در بدن پديد مىآيد كه به حدى زياد است نيروى طبيعت نمىتواند بدن را از شرش برهاند . و زمانى اين حالت بغرنج خواهد شد كه معده نيز ناتوان شده باشد ، كه در آن صورت به نيروى تبساز كمك مىرساند و كار را از آنچه هست بدترش مىكند . همين مادهء خلط بلغم در اندازه زياد و متفرق هرگاه به حركت افتاد و شروع به عفونى شدن كرد ، نيروى مدافع طبيعت را بيشتر زير سلطهء خود قرار مىدهد و در مقابل آن نيروى طبيعت بيشتر سرگردان مىشود ، چه كند ؟ اگر هيچ كارى نمىكند ، ماده به لگام گسيختگى ادامه مىدهد و اگر دست به كار مىشود كه خلط را از درون به بيرون براند ، و يا مثلا طبيب توسط داروى اسهالى يا خون كشيدن زياد از بدن كار لازم طبيعت را انجام دهد ، نيروى طبيعت از آن ناتوانتر شده است كه تحمل اسهال و خون كشيدن زياد از بدن را داشته باشد . چگونه تحمل مىكند در صورتى كه در آرام گرفتن حالت ، بيمار غش مىكند ؟ امّا در هر حال و با اينهمه موانع كه در راه است ، بيمار نياز مبرم به پاكسازى دارد . از سوى ديگر بيمار در چنين حالتى نياز شديد به غذا دارد ؛ زيرا اخلاط موجود در بدنش چيزى در بر ندارند كه غذاى بدن را بدهند و بدن را سرحال نگهدارند . در اين حالت اگر بيمار از ناچارى غذا خورد ، مادهء گرانجان و پريشانحالكننده از اثر غذا خوردن بيمار افزايش مىيابد و نيرو مىگيرد ، و اگر غذا نخورد نيروى بدن به كلى از دست مىرود . در اين حالت و در سرآغاز شروع تب ، مادهاى سردمزاج به قلب راه مىيابد كه غش كردن را به بار مىآورد . در نتيجه نبض كوچك مىشود و كند و متفاوت مىزند . بعد از آن طبيعت كوشش مىكند كه آن مادهء سرد به قلب رسيده را گرم و نرم كند . حالت عفونى برخى از اجزاء ماده را به حركت درآورده است كه به كمك قلب مىآيد تا قلب از زيان سرما رهايى يابد ، اما اين باره از گرما زيان مىبيند و نبض به سرعت مىزند و بويژه در حالت بسته شدن ( ترنجيدن )