أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
121
قانون ( فارسى )
نداشتهاند . يا اينكه كسى بايد بدن را پاكسازى كند و اهمال به خرج داده و بعد از آن به ورزش بسيار سخت و خستهكننده دست زده است . متعفن شدن خون در بسيارى از حالات ناشى از زياد شدن مادهء آبى در خون است كه خون را آمادهء متعفن شدن مىكند . اين زيادى مادهء آبى در خون شايد از خوردن ميوههاى بسيار تر و آبدار ناشى باشد كه در نتيجهء آن مادهء آبى متعفن مىشود . يا ميوههاى خوراكى با خود خلط كال و نارسيده دارند و هنگامى كه به خون سر مىزنند آن را براى متعفن شدن آماده مىسازند ؛ كه خيار چنبر خوردنى ، خيار ، گلابى و امثال آنها از اين قبيل ميوهها هستند . تب خونى عادتا تب هميشگى است و از آنجا كه مادهء به وجودآورندهء تب به حد زياد است ، شدت حرارت مهلت نمىدهد و آرامشى هرچند نسبى هم كه شده در اثناى تب باقى نمىگذارد . حرارت با شدت به بيمار مىچسبد و رهايش نمىكند تا بيمار را به حالت بحران مىرساند و يا به گورستانش مىفرستد . تب خونى عموما سه حالت دارد : كاهشى ، ايستاده ، افزايشى ، كه كمآزارترين آنها در اين سه حالت تب خون كاهشى است . يعنى : 1 - در سرآغاز بسيار شديد است ، بعدا مرحله به مرحله كاهش مىيابد . چرا ؟ - زيرا تحليل رفتن ماده بيش از آن است كه متعفن مىشود . 2 - در درجهء دوم تب خونى ايستاده يعنى ثابت مىآيد ؛ كه از تب خونى افزايشى كمزيانتر و از تب خونى كاهشى پرزيانتر است . كه همان سرآغاز چگونه آمده است بر همان حالت مىماند ، و ممكن است مدت هفت روز حرارت در يك حالت باشد و هيچ تغييرى نيابد . 3 - بدتر از هر دو حالت نامبرده تب خونى افزايشى است . در تب افزايشى تحليل رفتن كمتر از متعفن شدن است . در نتيجه آن به آن بر حرارت بيمار مىافزايد و سر وقت بحرانش اكثرا تا هفت روز است . تب خونى ممكن است از اثر پاكسازى شدن بدن و پاكسازى آشكار و پيدا باشد يا نوعى تخليهء ناآشكار صورت گيرد و خاتمه مىيابد . گاهى ممكن است تب خونى به تب سوزان و يا بيمارى سرسام تبديل شود . ممكن است از اثر سردى بخشيدن زياد تب خونى به بيمارى مرگ دروغين ( خواب بدون اراده ) بينجامد . احتمال دارد تب خونى آبله و حصبه را با خود ارمغان آورد . اگر تبدار تب خونى به درد خوابآلودگى مبتلا شد ، شكمش باد كرد و چنان شد كه اگر تلنگر به شكمش بزنى صداى طبل مىدهد و از يبوست شكم در رنج است و از اسهال بهرهاى نمىبيند و درجهء حرارت تب پايين نمىآيد و در نتيجه چيزى سفت سبزرنگ - بويژه اگر پهن باشد - از او جدا شود ، به مثابهء زنگ خطر مرگ است و بايد فاتحهء بيمار را خواند .