أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
267
قانون ( فارسى )
17 - امكان دارد مادهاى گزنده و تندمزاج جمع آمده و نياز به بيرون راندنش باشد . اگر نيروهاى كبد سرحال و بدون خلل مىبودند ماده ، دفع مىشد و به آن حد نمىرسيد كه درد و آزار ببار آرد . يا اگر اين آزار و درد همراه مادهء گزشى تندمزاج بود ، از راه طبيعى بيرون داده مىشد . اين امكان هم هست كه مادهء ريزش كرده در راه بيرون آمدن با چيزهايى برخورد كند و بر شدت وحدت خود بيفزايد ؛ چنان كه اين حالت را در اثناى بحرانها مشاهده مىكنى . 18 - شايد سبب در وريد باب ( ماساريقا ) نهفته باشد . راجع به ماساريقا در اينباره توضيحى داريم و بايد آن را در نظر داشت : صحيح نيست همهء سببهائى را كه براى كبد در اين حالات ذكر كرديم همگى در ماساريقا تحقق يابند . اما ممكن است از بابت ورم كردن ماساريقا و از راهبندانها در ماساريقا چنين حالتى - كه پرت كردن ماده به خارج از راه غير طبيعى است رخ دهد . مسئلهء خلل نيروى جاذبه در ماساريقا را نمىتوان به حساب آورد ؛ زيرا بسيار دور به نظر مىآيد كه نيروى جاذبهء كبد سرحال و بىنقص باشد و نيروى جاذبهء ناتوان شدهء ماساريقا مانع انجام كار كبد شود . ناتوانى نيروى جاذبه در ماساريقا نسبت به نيروى جاذبهء خود كبد ناچيز است . و اگر ناتوان شود زيان چندانى به كار كبد نمىرساند كه زياد اهميت داشته باشد . 19 - ممكن است سبب ، آماس كردن و برجسته شدن كبد باشد ؛ كه در اين حالت بدن غذاى وارده از سوى كبد را نمىپذيرد . و برمىگردد و سبب راهبندان و غيره مىشود . روىهمرفته ، سبب جهش و ريزش مواد گوناگون را كه از كبد و ماساريقا و غيره ريزش مىكنند ، مىتوان يكى از دو حالت اصلى نيرومندى يا ناتوانى دانست . پيامدهاى ناتوانى ترك برداشتن و شق شدن ، قرحه بوجود آمدن ، خللى كه از سوء مزاج پديد آيد و كوتاه آمدن نيروهاى چهارگانه ( كشنده ، گيرنده ، هضمكننده و راننده ) ، در انجام كارهايى كه دارند ، مىباشد . پيامدهاى نيرومندى باز شدن راهبندان ، تركيدن دمل و بيرون راندن مواد ناباب است . اگر نيروى كبد ممتاز و ايدهآل نباشد ، نمىتواند دمل را وادار به سر باز كردن كند . اگر كاملا نيرومند نباشد ، خون تباه در اندازهء بسيار در كبد جمع آيد كه دفع نمىشود . اگر كبد نيروى كافى نداشته باشد ، در پالايش مواد و از هم جدا كردن صفرا و سودا و آب و خون درمىماند ؛ و خونى كه پاليده نباشد در اندازه زياد مىشود و آمادهء ريزش به خارج مىگردد . يا مادهء ديگرى غير خون جمع مىشود و كوشش مىكند كه راه خروجى را بيابد . اگر ديدى كه خون بيرون آمده است و بوى بد مىدهد ، نپندارى كه ناتوانى كبد مقصر است ، زيرا ممكن است چنين خونى زياد در جايى مانده و از ركودى كه داشته گنديده و بدبو شده است . سرانجام طبيعت آن را دفع كرده است كه به رنگ تهنشين سياهرنگ ديده مىشود . همچنين خون در قرحه مىگندد . شايد خون گنديده ، از چكيدهء قرحهء رسيده و تركيده باشد . اگر مادهء ريزش كردهء ياد شده از اثر نيرومندى كبد باشد ، بيمار بعد از ريزش آن خود را سبك مىبيند و نويد خوب به همراه دارد . گفتيم كه گنديدگى و بدبوئى مادهء ريزش كرده ، هميشه علامت بدحالى نيست . اگر بدبوئى مادهء