أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
215
قانون ( فارسى )
گفتار دوم ناتوانى و ساير احوال كبد فصل اول ناتوانى كبد جالينوس فرمايد « اگر كسى بدون اينكه سببى آشكار از قبيل ورم و دمل داشته باشد امّا در انجام كار خود ناتوان باشد ، آن شخص كبدش بيمار است . » و در حقيقت كبد وقتى ناتوان مىشود كه به بيماريهاى ويژهء كبد مبتلا گردد . بيماريهاى كبد را مىتوان به چندين حالت تقسيم كرد كه از اين قرارند : 1 - سوء مزاج كبد ساده و بدون ماده . 2 - سوء مزاج كبد همراه ماده كه ماده از خود كبد منشأ دارد . 3 - سوء مزاج كبد همراه ماده كه مادهء بيمارى از اندامى ديگر به كبد سرايت كرده است . كه قبل از هر چيز محتمل است اندامهاى همسايهء ديواربهديوار كبد باشند كه سبب بيمارى كبد شدهاند . اين همسايهها به ترتيب احتمال عبارتند از : 1 - كيسهء زهره . هرگاه كيسهء زهره به حالتى رسيد كه ياراى جذب صفرا را نداشته باشد . 2 - طحال . كه به حالتى درآيد از عهدهء جذب مادهء سودا برنيايد . 3 - كليه و مثانه . كه نتوانند مادهء آبى را از كبد تحويل بگيرند . 4 - زهدان . خونريزى زياد در زهدان رخ دهد و كبد را سردمزاج كند . 5 - حيض . مدت زياد بند آيد و خون كبد را تباه گرداند . 6 - معده . كيموس خوب و زودهضم را به كبد نفرستد و كبد از معده كيموس غذائى آنچنانى دريافت نمايد كه بدهضم يا فاسد است . 7 - رودهها . اگر روده به درد آيد - يا خلط لزج در روده زياد باشد . در ميان كيسهء زهره و كبد راهبندان بوجود آيد و درنتيجه زهره از كبد جدا نمىشود . كبد به حالت پر مىماند و نمىتواند سهميّهء غذائى خود را از خون تحويل بگيرد ؛ كه اكثرا اين حالت در بيمارى قولنج رخ مىدهد . 8 - سبب بيمارى كبد از اشتراك اندامان سينه باشد .