أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

189

قانون ( فارسى )

نيروى هضم‌كننده آن به اندازه‌اى نباشد كه به حساب بيايد زياد اهميت ندارد ؛ زيرا در چنين گدارى كه جاذبه داشته باشد تنها نياز به جذب كردن آن است و نيازى به هضم كردن غذاى گذران نيست . و اين را هم از ياد برده است كه كيلوس غذا وقتى كه به ماساريقا مىرسد ، هرچند چنان كه او گويد زياد در آن نمىماند اما نمىتواند انكار كند كه در اين برههء كم ، كيلوس وارد شده به ماساريقا نوعى تغيير مىيابد و اين خود دليل بر آن است كه در ماساريقا تا اندازه‌اى - هرچند كم باشد - نيروى هضم‌كننده موجود است ؛ و هرگاه نيروى هاضم در جايى باشد ، بايد نيروى گيرنده و نگه‌دارنده هم باشد كه مجال اين هضم شدن را - هرچند كم - فراهم آورد . و فراموش كرده است كه كنش و كاربرد جنس ليفها ممكن است از همديگر جدا باشد . چرا باور نكرده است در اندامى كه كيلوس غذا به سرعت مىگذرد ممكن است نوعى نيروى هضم‌كننده هم وجود داشته باشد ؟ كه اين حالت ابدا از واقع دور نيست . مگر نمىداند كه طبيبان گويند به نوعى و تا اندازه‌اى نيروى هضم‌كننده در اندامان دهان موجود است ؟ طبيبان انكار نمىكنند كه رودهء روزه‌دار هرچند به سرعت زياد فراگرفتهء خود را بيرون مىدهد ، باز نيروى هضم‌كننده و نيروى دفع‌كننده را داراست . اين آقا فراموش كرده است كه ممكن است بخشى از اندامان هرچند راهشان يكى باشد در گوهر اختلاف داشته باشند . اين را نيز ناديده گرفته است كه نيروى جاذبهء كبد اكثرش از ليف رگها است و خود را به نادانى زده است كه ماساريقا در گوهر هماهنگ كبد است و از كبد دور نيست . اين آقا در حقيقت در اين حكم دادن خطاهائى را مرتكب شده است كه قابل اغماض نيست . اين آقا فرمودهء جالينوس را وارونه فهميده است و چنين آراء ناپسند و دور از علم را ابراز داشته است . منظور جالينوس دربارهء علاج كبد كه فرموده است : « به جاى علاج ماساريقا بايد به علاج كبد پرداخت » همان به اعتبار آوردن منشأ است . منظورش اين بوده طبيبى كه به علاج ماساريقا مىپردازد و به علاج كبد نمىپردازد ، بايد علاج كبد را بيشتر اهميت دهد ، و در اين‌باره مىفرمايد : « كسى كه سرگرم علاج ماساريقا است و اهميتى به علاج كبد نمىدهد به طبيبى مىماند كه بيمارى را معالجه مىكند . بيمار پايش آسيب ديده و سست شده است . ضماد بر پاى آسيب‌ديده مىگذارد ؛ اما در حقيقت آسيب به نخاعى كه در پشت است رسيده . پا و آسيب پا فرعى از اصل است ، چنين طبيبى در چنين حالتى بايد به علاج آنچه كه اصل و مادر است بپردازد و نخاع را سرحال آورد كه پاى سست شده خودبه‌خود خوب مىشود . » و تو اين را مىدانى ! كه نيروى طبيعى و حركت‌دهنده و حساس نخاع است كه در پاها موجود است و نخاع زيربناى وجود پاست . هر دو يعنى نخاع پشت و پا داراى نيروى حركتى و طبيعى و حساس هستند و فرق اين است كه اول اين نيروها از نخاع است و از آن به پاها رسيده است . داستان ماساريقا همان داستان پا است . ماساريقا نيروى جاذبه دارد و منشأ نيروى جاذبهء ماساريقا كبد است . چگونه اين فرع از اصل بهره نبرده است ؟ نه اين است كه ماساريقا ابزارى از ابزارهاى كبد باشد كه به وسيلهء آن غذاى خود را از راه دور جذب كند و نه جذب خوراك فقط از حركت داخلى خود كبد است ، كه همين حالت را در ماهيچه‌ها نيز مىتوان درك كرد . در هر ماهيچه