أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

152

قانون ( فارسى )

بهم آمدن ( غثيان ) است اما هميشگى و دست برندار . حتى برخى آن را دل بهم آمدن دايم گويند و همين اصطلاح را در نماندن اشتها به كار مىبرند . قى - كه از اثر اين حالت از دگرگونى طبيعت است - بسيار شديد و دلهره‌آور است . اين نوع از قى در بيمارى هيضه ( قى و اسهال باهم ) يا از اثر خوردن داروى قىآور شديد روى دهد و امكان دارد كه قى كردن موسوم به دگرگونى طبيعت آرام باشد چنان كه براى بيماران معدوى ( معده‌زده ) اتفاق افتد . گاهى كه تهوع رخ مىدهد ، نشان اين است كه چيزى براى دهانهء معده پيش آمده است و دهانهء معده مىخواهد آن سبب ناراحتى را از نزديك‌ترين راه از خود دور سازد . چنين رويدادى كه دهانهء معده را ناچار به بيرون راندن ماده از نزديك‌ترين راه مىكند چند جهت دارد : 1 - مادهء ناجنس و معده‌آزار جاى در معده خوش كرده است و بايد فورا دفع شود . 2 - مادهء آزاررسان در معده نيست . اما اندامى مانند مغز آسيب‌ديده و ضربت خورده است و معده از همدردى مغز به درد آمده است و ناچار به قى كردن دربرگرفتهء خود مىشود . 3 - مادهء خلط بدجنس در معده چنگ‌زده و آب بر كشيده است و بدون قى بيرونى نمىآيد . 4 - مادهء صفرائى فاسدكنندهء غذاى داخل معده يا مادهء رطوبى متعفن و بدسرشت به معده ريخته است كه اين حالت اخير را در زنان باردار مىتوان يافت . 5 - رطوبت هست و بدگوهر هم نيست ، ليكن دهانهء معده را خيس و سست كرده است . 6 - يا رطوبت غليظ پرمايه در معده پناه گرفته و بيرون نمىآيد . 7 - يا رطوبت در اندازه زياد از حالت طبيعى در معده گرد آمده است و معده را سنگين نموده است و معده از اين بار سنگين رنج مىبرد و مىخواهد آن را بيرون دهد . 8 - امكان دارد منشأ تهوع خون گرد آمده در معده باشد يا بلغم شيرين باشد كه آن هم به خون تبديل مىشود . كه در اينجا توضيح بيشترى مىخواهد . همهء اندامان بدن و از آن جمله معده از خون تغذيه مىكنند و بلغم طبيعى شيرين‌مزه نيز در اين تغذيهء بدن همان كار خون را انجام مىدهد ؛ زيرا بلغم شيرين طبيعى نيز به خون تغذيه‌دهندهء بدن و معده تبديل مىشود . و اگر گفتيم خون و يا بلغم شيرين طبيعى كه به خون تبديل مىشود غذاى بدن و معده مىگردند منظور اين نيست كه در هر حالت و هرطور كه اتفاق افتد غذادهندهء معده و بدن هستند . در حالتى غذادهندهء بدن و معده مىباشند كه عمل بر قاعده و دستورى معيّن متكى باشد . مثلا به تدريج و برحسب لزوم و از راه طبيعى وارد معده يا ساير اندامان بدن شوند . و يا از راه رگها باشد كه خون را بر مزاج معده تغيير دهند و با معده كاملا سازگار كنند و هم مزاج معده گردانند - كه اين‌گونه رگها را در تشريح به تفصيل بيان كرده‌ايم - در شرايطى كه احيانا معده از قبول چنين غذايى - كه كاملا از راه درست و معين نيامده است - ناگزير باشد مثلا : معده تهى است و هيچ غذايى را دريافت نكرده است . رگهاى خون - مايهء تغذيه‌رسان به معده - نيز به حد كفايت تغذيهء معده را نمىكنند و معده از گرسنگى ناچارا خون را هضم مىكند بدون اينكه خون به هم‌مزاجى او درآمده باشد .