أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
87
قانون ( فارسى )
از اثر كمخونى و لاغر شدن بدن ، اشتها را از دست داده باشند . در اين مسأله بايد دقت و بررسى كامل داشته باشى . 5 - اگر خلط بلغمى چسبنده بر دهانهء معده گرد آيد و در اندازه زياد باشد ، طبيعت به جز خوراك تندمزه را نمىپسندد و از هر نوع خوراكى كه تندمزه نيست نفرت دارد و اگر از تندمزهها آرزوى خود را اشباع كند ، بازار بادكردگى و دل به هم آمدن و احساس كشيدگى در بدن رواج يابد و بيمار دارندهء چنين اشتهايى مگر به دامان آروغ دست اندازد و رهايى يابد و گرنه كار مشكل مىشود . 6 - ممكن است موادى از سوى سر ، سرازير شوند و در معده بريزند و اشتها را به يغما برند . 7 - احتمال دارد كه بدن به پرشدگى ( امتلاء ) مبتلا باشد و گداختن مواد پركننده كم باشد كه به اشتها آسيب وارد مىآيد . 8 - ممكن است گزند رسيدن به اشتها سببش سرگرمى طبيعت باشد كه مىخواهد خلط بدجنس را روبهراه و اصلاح كند و فرصت پرداختن به كاروبار هضم و اشتها برانگيختن را ندارد . ( از تو با مصلحت خويش نمىپردازم ) . وقتى كه طبيعت سرگرم درگيرى با خلط بدجنس است چيزى را از رگها نمىمكد ، و رگها چيزى از معده نمىمكند كه كشيدن خوراك به معده و بيرون راندن خوراك از معده صورت پذيرد ، در اينباره دو مثال داريم : الف - شخص به تب مبتلاست ، مدتها خوراك نمىخورد و اشتها ندارد ، زيرا طبيعت سرگرم روبهراه كردن مادهء خلط بيمارىآور است . در اينجا از رگها مكيدن و مكانيدن متوقّف مىشود . ب - بسيارى از جانوران هستند - كه از جمله خرس و جوجهتيغى را مثال مىآوريم - كه در طول فصل زمستان چيزى نمىخورند ، چرا ؟ زيرا خلط خام و نارسيده در آنها زياد است ، بايد خلط پخته و رسيده گردد و به جاى تحليل رفته به كار گيرد پس تا اين عمليات به انجام مىرسد بايد دارندهء معدهء داراى خلط خام صبر كند و از اشتها كردن و خوردن صرفنظر نمايد كه خوراكش يا بهتر بگوييم قوت لايموتش همان محصول پخته شدن خلط خام است و ناچار بايد بدان قناعت كند . روىهمرفته مسألهء اشتها و بىاشتهايى تقريبا مسألهء عرضه و تقاضاست . بايد خوراكى بگدازد و تحليل برود ، آنگاه نياز به دريافت خوراك نو به جاى تحليل رفته باشد . اگر غذاى موجود در معده تحليل نرود ، يا اگر به جاى تحليل رفته چيزى ديگر موجود باشد كه فراغ را پر كند ، چه نيازى به خوراك وارده از خارج هست ؟ 9 - احتمال دارد سرچشمهء بىاشتهايى آن باشد كه رگهاى مكندهء غذا در اندامان گوشتين و در ماهيچهها و ساير اندامان بدن ناتوان شدهاند و از مكيدن باز ماندهاند . مكش براى غذا به صورت پياپى و بدون وقفه و بدون درنگ و تساهل به دهانهء معده نمىرسد و از معده تقاضاى خوراك نمىشود ؛ پس در اين ميانه تحليل رفتن در معده نيست و چنانكه گفتيم اگر تحليل رفته نباشد نياز به تعويض و تلافى آن نيست ، اين است كه معده غذا نمىخواهد و اشتها با اشكال روبهرو شده است .