أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
مقدمه و فهرست 9
قانون ( فارسى )
مدت دو سال و اندى در بيمارستان ماندم . خداى تعالى فرمايد : « عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ » بيمارستان مزبور كتابخانهاى داشت كه حاوى هزاران جلد از كتب پرمايه و ارزشمند بود و مطالعه آزاد و رايگان ، اگر حالا تلافى مافات نكنى كى مىكنى ؟ با ادبيات عرب قديم و حديثش ، با تاريخ گذشتگان و سير ، با كتابهاى دينى از هر قبيل به خوبى آشنا شدم . و در حقيقت از بيخ عرب شده بودم . همينكه به بغداد مراجعت كردم ، به زودى توانستم خود را در سلك عربىدانان جاى دهم و ديرى نگذشت كه در آكادمى ( المجمع العلمى ) پذيرفته شدم . كودتا شد . رژيم فيصلى نماند . عبد الكريم قاسم بر اريكهء حكم تكيه داد . بعثيها به جايش نشستند و كشتند و گرفتند و بستند و كارى كردند كه شمر جلودارشان باشد . جور و ستم ديكتاتورى بعثيان بر ملت عراق عموما و بر مردم كرد خصوصا به حدّى رسيد كه تصويرش از عهدهء قلم و بيان عاجز است . عرب گويد : المستغيث بعمر و عند كربته * كالمستغيث من الرمضاء بالنّار ديدم كه اين بيت شعر برحسب حال من است . از گرماى شديد فرار كرده و به آتش پناهنده شدهام . مجاهدين خداخواه بزرگوار و قهرمان قوم كرد بر ضد ظلم و كفر و تبعيض نژادى قيام كردند ؛ بيدرنگ به آنها پيوستم . سالها در كوهستانهاى سر به فلك كشيدهء كردستان روزانه تفنگ بر دوش و شبانه قلم در دست با نيروى كفر و الحاد و ظلم و بيداد بعثىگران همراه همسنگران ستمديده و آزار كشيدهام به مبارزه پرداختم . صداميان خانه و سامانى را كه در بغداد داشتم - كه اندوختهء رنج سىساله بود - مصادره كردند و زن و بچههايم را با پاى برهنه و پياده در صحرا ويلان و سرگردان ساختند . و به قول سعدى « از بستر نرم بر خاكستر گرممان نشاندند » . تقدير ربانى چنين بود كه مأساة كربلا باز خودنمائى كند و باطل ظاهرا بر حق چيره شود . ما موقتا بازنده شديم و بقيه را خودت مىدانى ! پس معلوم شد كه نه دانشگاهى ديدهام و نه به پايگاهى رسيدهام كه مرا دكتر خطاب كنند ، و اگر ترتيب حروف ابجدى است و اگر تنها به كلمهء « استعمال كنند » اكتفا كردهام ، امانت در ترجمه بوده است . هرچه در قانون نوشته شده است بدون آرايش و پيرايش ترجمه كردهام و اگر طبيب گياهى بودمى شايد از خود تعليقاتى بر آن مىافزودمى ! يكى از همميهنان كرمانى مىنويسند : نمىدانم خودت را خوششانس يا بدشانس مىدانى . اما از خدمتى كه به همميهنان كردهاى من ترا خوشبخت مىدانم . تو خودت چى ؟ دوست عزيز راجع به سعادت و خوشبختى بحثهاى بسيار در لابلاى كتابها گنجانيده شده است . اما من شخصا سعادت را در ارضاى وجدان مىدانم . وجدان بازرسى از طرف خداوند است . ثروتمندى كه وجدانش راضى نيست بدبخت است و فقيرى كه وجدانش را راضى كرده خوشبخت . اميدوارم كه وجدانم را راضى كرده باشم . يكى از دانشمندان طبيب يا طبيبى دانشمند فروتنى فرموده و من ههژار را مورد خطاب قرار