أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

27

قانون ( فارسى )

فصل چهاردهم جويا شدن حالات مغز از اندامانى كه پيروان مغز بشمار مىآيند و عبارتند از : چشم ، زبان ، چهره ، مجارى زبان كوچكه و لوزتين ، گردن و پيها . 1 - چشم : از عموم اندامان چشم ، مىتوان خبر از حالت مغز به دست آورد . رگهاى چشم ، گرانى و سبكى چشم ، رنگ چشم ؛ زرد است يا زرد مات مايل به سياهى است ؟ يا توسى رنگ است يا سرخ مىنمايد ؟ با دست بر چشم ساييدن ، همهء اينها حكايتهاى نزديك به راست از حالت مغز دارند و مىتوان از راه معاينهء آنها بر وضعيت مغز آگاهى يافت . علاوه بر اين ، از اشك و ژفك ، از چشم برهم آمدن ، زل نگريستن ، طرز نگاه كردن ، گود رفتن چشم ، بزرگى و كوچكى ، درد و آزار چشم نيز نشانهايى از چگونگى مغزند . چشمى كه به خشكى مىگرايد ، علامت خشك مغزى است . اشك و ژفك‌ريزى - به شرطى كه علتش در خود چشم نباشد - نشان از تر شدن قسمت جلو مغز دارد . گندگى رگهاى چشم به ما مىگويد كه گرمى در گوهر مغز پيداست . اشك‌ريزى بدون سبب در حالت بيماريهاى گرم ، نشان التهاب و ورم مغز است و به‌ويژه اگر اشك از يك چشم آيد . اگر پردهء نازكى چون تار تنك از ژفك ، كاسهء چشم را فراگيرد و بعدا گرد هم آيد ، آژيرى است كه بيمار به زودى بميرد . چشمى كه به حالت باز مىماند و پلكها از حركت بازمانده‌اند ، چنان‌كه در بيمارى قرانيطس و گاهى در بيمارى ليثرغس رخ دهد . و چشمى كه برهم آيد و به زحمت باز شود كه در بيمارى ليثرغس و باز در قرانيطس - كه بيمار نيروى خود را از دست داده است - رخ مىدهد ، علامتى است كه مغز با بلايى بزرگ روبه‌رو است . چشمى كه پلكها را زياد از حد به هم مىزند خبر از التهاب و گرمى مغز دارد و از ديوانگى نشانى با اوست . بيمارى كه تنها به جايى ديده مىدوزد و ديدگاه را عوض نمىكند كه در اصطلاح « چشم مبرسم » گويند دليل بيمارى وسواس و ماليخولياست . همچنين مىتوان از حركات چشم پندارها و اوهام مغز را از قبيل خشم ، اندوه ، ترس ، عشق ، دست نشان كرد . برآمدن كاسهء چشم ( جحوظ ) يا دليل بر ورم مغز يا پر شدن آوندهاى مغز است . كوچك شدن كاسهء چشم و فرورفتن آن علامت است كه قسم زياد از گوهر مغز تحليل رفته است كه اين حالت را از بيدارى كشيدن زياد ، از گرفتارى به بيمارى صرع ( قطرب ) ، از درد عشق چشيدن مىبينيم و براى هريك از اين حالتهاى بيمارى ، نشانها جداگانه‌اند . چنان كه بعدا تفصيل