أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
475
قانون ( فارسى )
12 - برانگيختگى هر دو چشم و گران حركتى آنها محسوس است ؛ زيرا رگهاى مربوط به چشم پر مىشوند . 13 - سنگينى در پلكهاى چشم - كه سبب آن نيز بخار است - وجود دارد . 14 - در قرنيهء چشم آماس مانندى ديده مىشود . 15 - در حدقهء چشم نوعى برآمدگى به چشم مىخورد ، كه همراه نوعى از چربى است و تو گويى چاقتر شدهاند . 16 - گردن ستبر مىشود ، چنين مىنمايد كه كلفتتر از سابق است . 17 - شايد خواب بدون اراده ( مرگ دروغين ) روىآور باشد كه از بسيارى بخار مرطوب است . 18 - شايد دستوپاى بيمار سرد شوند . 19 - نبض بيمار ذات الرّيه موجى و نرم است ، زيرا ورم در اندامى نرم مىباشد و مادهء ورم ، رطوبى است ؛ و اين نبض موجى در هر نفس كشيدنى و در هر گسترده شدن ريه - كه براى نفس كشيدن لازم است - تفاوت دارد و ممكن است نبض منقطع بزند و ممكن است در هر يكبار از گسترش ريه ، تفاوت دوگانه باشد . يا اينكه اين تفاوت نبض موجى در چندين باره گسترش ريه صورت پذيرد ، و در ميان يك دفعه گسترش با گسترش بعدى توقّفى باشد . اگر ورم در وسط ريه واقع شده است ، باز ممكن است موجى بودن نبض به همان حال نامبرده باشد ؛ اما در اين حالت نبض اكثرا درشت مىزند زيرا نياز به درشتى نبض بيشتر مىشود و ابزار دربرگيرندهء ورم نرمتر است . اين در حالى است كه نيرو بسيار كاهش يافته باشد . پياپى زدن نبض برحسب چگونگى تب تغيير مىكند اگر تب سخت باشد پياپى زدن نبض بسيار است و اگر تب شديد نباشد پياپى زدن نبض نيز آرامتر است . البته بايد نيروى بيمار را نيز در نظر داشت ، كه آيا در حالى از نيرومندى است كه نياز به نبض درشت باشد ، يا نيروى كافى ندارد و سزاوار نبض درشت نيست ؟ بقراط مىفرمايد : « اگر بيمار ذات الرّيه با خراجهايى در نزديكى پستان و اطراف پستان روبهرو شد و خراجها ناسور شدند ، بيمار از بيمارى رهايى يافته است . » سبب در اين فرمودهء بقراط آشكار است كه چيست . و اگر خراج از ساق سر برآوردند ، نويد بهبود هستند . اگر ذات الرّيه احيانا - كه بهندرت اتفاق مىافتد - به ذات الجنب تبديل شود : 1 - تنگى نفس سبك مىشود . 2 - درد سوزنى احساس مىشود . 3 - ممكن است تف كردنيها رنگبهرنگ باشند و به تف كردنيهاى ذات الجنب شبيه باشند . و اكثرا مادهء تف كردنى در بيمارى ذاتالرّيهاى كه به ذات الجنب تبديل شده است ، مادهء بلغمى