أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
9
قانون ( فارسى )
خود شكمچهاى است در مغز ، و از آنجا كه اين معبر تصوّر و حفظ را بهم ربط مىدهد بهترين جاى تفكر و پندار را تشكيل داده است چنان كه ياد گرفتى ! از اين حالت پى مىبريم كه اين شكمچهها پناهگاه و مقر كنشهاى نامبرده هستند و حسّ و حركت از آنها صادر مىشود . در حالتى كه يكى از آنها يا جزئى از يكى از آنها آسيبى مىبيند و بر اين كنشها كه ويژه به آسيب ديده هستند خلل وارد مىآيد آن را تلافى مىنمايد . آبشامهء نازك براى قسمتى از مغز آستر شده است و شكمچههاى مغز را در خود گرفته تا مغز به روزنهاى مىرسد كه در سقف طاق ماننده است ؛ از آنجا به بعد مغز به حالتى از سفتى درآمده است كه از نگهدارى آن بىنياز باشد و پوشش حجاب براى مغز كافى است . بافتههاى درهم - كه در شكمچههاى مغز ديده مىشوند - حكمتهايى در بر دارد : راهى است براى ورود روان به گوهر مغز كه علاوه بر اينكه روان به شكمچهها وارد مىشود بتواند در گوهر مغز نيز وارد آيد زيرا هميشه شكمچه گشادناى و باد كرده نيستند كه روان به آسانى در آنها قرار گيرد يا شايد روان بيشتر از اين باشد كه همهاش در شكمچهها بگنجد . علت ديگر اين است روانى كه از قلب به مغز مىآيد بايد مزاج قلبى را كه با خود آورده است به مزاج مغزى تبديل نمايد و با مزاج مغز دمساز گردد . براى اين تحويل و تبديل بايد در مغز چندان پختگى يابد كه مزاج مغز را دريابد و در راه اين پختگى و آمادگى يافتن ، ناچار است وقتى كه از قلب به سوى مغز روان است اولين منزلش كاوك نخستين مغز باشد و اولين مرحلهء پختگى را ببيند و آنگاه به شكمچهء وسطى درآيد و بر پختگى كه در بطن اوّل ديده بيفزايد و آنگاه مرحلهء سوم را طى نمايد و به بطن عقبى وارد شود و به آخرين مرحلهء پختگى برسد . پختگى تمامعيار و بدون كم و كاستى آن است كه روان و گوهر مغز يا به عبارت ديگر پزنده و پزيده درهم آميزند و اختلاط كلى يابند . اجزاء پزيدنى در اجزاء پزنده نفوذ كند و به حال غذايى درآيد كه در كبد است و آن را بعدا شرح خواهيم داد . اگر در بافتهاى داخل شكمچهها دقّت كنيم مىبينيم كه تعداد بافتههاى شكمچهء قسمت جلوى مغز از بافتههاى عقبى بيشترند و اين بيش و كمى توزيع متناسب را مىرساند . از آنجا كه شكمچهء جلوى بزرگتر از شكمچهء عقبى است بايستى سهم بزرگتر - در بافتهها - بيشتر و سهم كوچك كمتر باشد . دو رگ بزرگ كه به سوى مغز بالا مىروند و سابقا ذكر شدهاند گاهى به مغز اندر آيند ، در جايى كه در طرف زيرين ميان بطن وسطى و بطن عقبى است شاخهشاخه و منشعب مىشوند و از اين شاخهها مشيمهء زير مغز تنيده مىشود . در ميان تاروپودهاى اين شاخه رگها ، جرمى از جنس غدهاى است كه ميانهها را پر كرده است و اين پر كردن سبب استحكام تاروپود مشيمه شده است . چنان كه در ساير توزيع شدههاى رگى نيز همين حالت موجود است و شايد آگنهء ميان تشعبات رگى گوشت غدهاى هم باشد و اين غده كه در ميان شعبههاى نامبرده آگنه مىشود و فراغ را پر مىكند هم شكل و هم مزاج شعب نامبرده مىشود و همان راه توزيع شدههاى مذكور را مىپيمايد .