أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

196

قانون ( فارسى )

افشرهء مشكانيه همراه آب بنوشند و عين معالجهء استرخاء ( فروهشتگى ) را به كار برند . اگر رعشه فقط در سر باشد ، وزن يك يا دو درهم « اسطوخودس » تنها يا با معجون فيقرا ( صبر سقوطرى ) حبوب ساخته يا در عسلاب ريزند و بخورند مجرب است . تناول قرص « قوقاى » ( صمغ صنوبر ) از يك درهم تا يك درهم و نيم - در بعضى نسخه‌ها دو درهم و نيم - كه در هر ده روز يك‌بار بخورند مجرّب است . بايد غذاى بيمار سريع الهضم باشد ، شراب زيان‌آور است ، آب سرد بد است . بهترين و كم‌زيان‌ترين آب براى بيمار لرز ، آب باران مىباشد كه براى هر نوع بيمار عصبى خوب است . غذاهاى غليظ و رطوبى زيان‌آور و رگ‌زنى بد است . فصل هشتم تخدير و كرخى كلمهء « خدر يا تخدير » در كتابها به معنىهاى مختلف آمده است . چنان‌كه تخدير و لرزش بىاراده را يكى دانسته‌اند . ليكن ما و بسيارى از مردمان منظورمان از خدر و تخدير چنين است : تخدير نوعى بيمارى ابزارى است كه حس بساوايى را آسيب مىرساند . اگر بسيار شديد باشد حس بساوايى را به كلى نابود مىكند . اگر شديد نباشد ابزار حس بساوايى را به لرز مبتلا مىكند . اگر ناتوان باشد اما زياد بماند و ريشه بدواند ابزار حس بساوايى را سست گرداند . زيرا چنان‌كه بارها توضيح داديم ، تا نيروى حركتى از كار نيفتد نيروى احساسى خودبه‌خود از جريان نمىافتد ؛ هرچند بعضى اوقات كرخى بدون دشوارى در حركت رخ مىدهد درحالىكه جهت حركت و حس مخالف هم باشند . انگيزهء سر شدن ( بىحس شدن ) يا از كاهش نيرو است چنان‌كه در تبهاى شديد و سخت رخ مىدهد ، يا در كسانى عارض مىشود كه غش مىكنند يا به مرگ نزديكند . يا اينكه از ابزار عصب و ماهيچه است ، كه مزاج را از سردى زياد تباه گرداند ، مانند : تناول نوعى از دارو ، نيش جانورانى مانند عقرب بحرى ، دست زدن به لرز ماهى ، خوردن افيون ، كه شخص را ضعيف كرده و روانى را كه نيرو بخشد ، غليظ گرداند . يا مزاج از گرمى شديد فاسد شود ، مانند : مارگزيدگى ، يا در حمام بسيار گرم زياد ماندن ، يا از تبهاى سوزناك ( محرقه ) ، يا از غليظ شدن گوهر عصب ، كه روان به خوبى در آن نفوذ نكند . در چنين حالتى نشايد لمس پا را با لمس دست در كرخ شدن مقايسه كرد . يا سبب ، اخلاط غليظ سد كنندهء مجارى است كه با آن اخلاط خون يا بلغم يا سوداء مىباشد و ممكن است صفرا هم باشد . يا از فشار ورمى يا خراجى يا فشار از بستن يا حالتى كه عصب را پيچش دهد يا فشردن شديد يا حالتى كه خون يا غير خون از اخلاط به‌طور فزاينده بر عصب ريزش كند و مجراها را ببندد . اين