أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

191

قانون ( فارسى )

به سوى خود مىكشاند ، و انگيزه‌اش همان انگيزهء تشنج است كه در بحث از تشنج خشك بيان شد و همچون تشنج در تبهاى بسيار دشوار و بيرون آمده‌ها از جاهاى مخالف هم و قى كردن و خونريزى دماغ و غيره به وجود مىآيد و بدخيم و كشنده است . بعضى گفته‌اند : آن طرفى كه بيمار است همان است كه پندارند سالم است . طرف سالم مىكوشد كه آن را براى راست نمودن به سوى خود بكشد ، كه اين عقيده هميشه درست نيست . تو از ياد گرفتن تشريح و چگونگى ماهيچه‌هاى رخسار مىتوانى عموما به تباهى كه در اين‌باره روى داده پى ببرى ! يكى از علامات شناسايى طرف بيمار شده ، از كار افتادن حس در طرفى است كه به لقوه گرفتار است . هستند كسانى كه در ماهيچه‌هاى گردن آنان ورم به وجود مىآيد ، اثر خفه‌كنندگى دارد و از اين حالت به لقوه مبتلا مىشوند ، يا به فالج مبتلا مىگردند كه از گردن به دستها سرايت مىكند . زيرا عصبى كه نيروى حركت را به دستها مىرساند منشأش از مهره‌هاى گردن است . هر لقوه‌اى كه شش ماه دوام يابد ، شايد شفا نيابد و از بيماريهاى صعب العلاج است . و بدان كه : لقوه آژير خطر براى فالج است ، و بسيار روى مىدهد كه سكته در پى داشته باشد . پس دقت كن ! اگر مقدمات صرع و سكته به همراه داشت به شدت آن را پاكسازى كن . برخى پنداشته‌اند كه بيمار لقوه شايد در مدت چهار روز به مرگ فجائى ( نابه‌هنگام ) بميرد و اگر چهار روز گذشت از مرگ رسته است ؛ چنين مىنمايد كه سكته بر بيمار وارد شده و لقوه آژير خطر آن باشد . نشانه‌ها : سيلان آب دهان و تف در طرفى از رخسار جريان مىكند و نيمهء بيمارشده ياراى منع باد و منع سيلان آب دهن ندارد . اكثرا لقوه و به‌ويژه اگر تشنجى باشد سردرد همراه دارد . براى شناختن نيمهء رخسار مبتلا به لقوه هرگاه با دست طرفى را كشيدى و راست كردى طرف ديگرى كه سالم است خودبه‌خود به هيأت طبيعى بازمىگردد . لقوه اگر فروهلنده ( استرخايى ) بود علامتش اين است : حركت ضعيف و حواس مكدّر مىشود ، پوست و ماهيچه در لمس نرم گشته و كشيدگى حس نمىشود ، پلك زيرين چشم سر گردد . مىبينى كه نيمى از پردهء نازك بالاى كام ( حنك ) كه مقابل اين چشم است نيز فروهشته و سست و مرطوب است . و اين علامت با فشار بر زبان به وسيلهء انگشت آشكار گردد و بايد دقت كرد ، زيرا اين پرده نازك از راه زبان كه به درازا كام را مىپيمايد ، با پردهء نازك خارجى متصل است . و همچنين پوست اطراف گردن ميلان مىكند و از جاى خود دور مىشود . و با زحمت مىتوان آن را به حالت خود برگرداند .