أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

187

قانون ( فارسى )

كشيدگى شود . زيرا پرز ( ليف ) را از پهنا تمدد دهد يا به سوى منشأ منقبض مىكند و سبب تشنج مىشود . اما مادهء سبب كزاز برعكس مادهء تشنج است . يا رطوبتى كزازآور در ميان ليف جريان يافته و بعدا منجمدشده و در حالت سختى مانده و با زحمت مىتوان آن را به انقباض وادار كرد . يا اينكه مادهء مذكور يكباره آمده و بدون اينكه مخالف با ليف باشد در امتداد ليف جاى گرفته و ليف را پر كرده است . ليف بدون اينكه از درازا بكاهد مىماند و متمايل به انفراج است . مادهء تشنج‌آور وضعش بر خلاف مادهء كزاز است كه بر عصب آيد ، مانند كزاز نفوذ در عصب ندارد ، يا نفوذ زياد ندارد . شايد مادهء كزاز - كه چنين نفوذ مىكند - شبيه مادهء فروهلندهء جسم ، سستىآور جسم باشد . ليكن مادهء سستىآور رقيق و سست‌كننده و مادهء كزاز منجمد و سخت است و مانع از منقبض شدن و انعطاف‌پذيرى عضو مىگردد . يا مادهء كزاز در وسط ماهيچه يا وتر ، يا عصب نيست در اول و مبدأ آنها قرار دارد . عصب يا وتر را به درازا حفر كرده ( كنده ) و در نتيجه عصب يا وتر مبتلا ياراى انقباض ندارد . يا ماده ورمى است . يا اينكه ماده به‌طورى وارد ليف شده است كه اگر نياز به انقباض بود بايستى فشار بر ليف بياورد و ليف به درد آيد . يا اينكه سبب دردآور و آزاردهنده چيزى است - ماده يا غير ماده - در سرآغاز منشأ ماهيچه يا اوتار واقع شده . ماهيچه يا وتر از آن ماده مىگريزد و به درازا مىزند . چنان‌كه در بعضى از انواع كزاز كه كمى بعد از قى و استفراغ زياد ماهيچه يا وتر را به درد مبتلا سازد . زيرا وتر و عصب در اين حالت از سبب معده به درد مىآيد و آزار بيند . اگر سبب كزاز خشكى ( يبوست ) باشد . باز همين حالت دست دهد . زيرا ماهيچه از تحليل رفتن رطوبت ، از پهنا كم و از درازا زياد مىشود ، و منفذها تنگ مىشوند و در نتيجه نيروى حركت‌دهنده ناتوان مىگردد و نمىتواند اندام را منقبض كند ، و به‌ويژه اگر سخت‌شدگى به سبب خشكى كه بر عصب وارد آمده باشد . ولى در تشنج خشك ، از پهنا و درازا به‌طور مساوى كاسته مىشوند . پس تشنج خشك از كزاز خشك بدتر است . و چنان‌كه گاهى سستى از بريدگى ناشى مىشود ، تمدد نيز از زخم روىآور منشأ مىگيرد و ماهيچه در حالت انقباض به درد آيد . گاهى به سبب ماده و عوارض زياد اثربخش ، از كزاز آسيب بزرگ روى دهد ، شايد همانند تشنج از كرخ شدن به سبب پرى ( امتلا ) مجراهاى روان مسدود شوند ؛ به‌طورى كه اندامان كشيده منقبض نشوند و اندامان منقبض از كشيدگى امتناع كنند ؛ تا اينكه روان منفذى پيدا مىكند و به جريان مىافتد . چنين حالتى اكثرا بعد از خواب است ، زيرا در هنگام خواب روان به درون فرورفته است . در تشنج نيز اين را گفتيم .