أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
179
قانون ( فارسى )
جوانانى را كه به حد بلوغ رسيدهاند نمىتوان به اين آسانى از تشنج نجات داد . كه نه اخلاط رقيق دارند و نه مزاجى به رطوبت كودكان . نوجوانان نابالغ و از هفت سال به بالا ، تنها از تب بسيار شديد متشنج مىشوند . گاهى مايهء تشنج ترس است زيرا روان گسترش يافته ناگهان فرو رود ، و ماهيچه به تبعيت آن به سوى منشأ حركت مىكند و به حالت جمود درمىآيد . گاهى تشنج از ترنجيدن و برهم آمدگى اندامى از اندامان به وجود مىآيد ، كه مادهء تشنج به عضو ترنجيده رسيده و در آنجا ماندگار شده و بر نظم و ترتيب و شكل اندام اثر نامطلوب گذاشته است . شايد اين انقباض از اثر ضربت يا برداشتن بارى گران ، يا خوابيدن بر بستر سخت باشد كه چنين حالتى خودبهخود از بين مىرود . يا اينكه شايد به سبب پر شدن عضو از مادهء ريزشكننده باشد كه سبب كرخى اندام شده كه در اين حالت مادهء تشنج ، روان متحرك را از نفوذ بازمىدارد و نمىگذارد گسترش يابد . هرگاه اندام نيروى خود را بازيافت و ماده را پراكنده نمود ، گسترش را از سر مىگيرد . و شايد تشنج از امتداد ( كشيدگى ) باشد ، كه همان حكم منقبض شدن را دارد . اين حالت انقباض - كه سبب تشنج مىشود - اكثرا بعد از خواب و در حال بيدار شدن روى دهد . اندامان منقبض ( به هم برآمده ) دراز نمىكشند ، زيرا روان نيز در حال خواب تنبلتر از حالت بيدارى است ، از انبساط خوددارى مىكند و در لايهها مىماند . تشنج خشك گاهى كمى بعد از خوردن داروى مسهل يا هر دواى پاككننده ( مستفرغ ) آيد كه بسيار بد است ، و شايد تشنج خشك كمى بعد از تبهاى سوزنده و بهويژه تبهاى « سرسام » و كمى بعد از حركتهاى شديد جسمى و روانى مانند زياد بيدار ماندن ، غم ، ترس باشد ، كه اين حالت كمتر معالجه مىشود . ممكن است تشنج همراه تب آيد و بسيار بدخيم نباشد و اين نوع از تبها مواد را در عصب و ماهيچه به جريان درمىآورند و بهويژه اگر ماه كامل ( بدر ) باشد . يا شايد سيلان ماده در حالت تب به اشتراك دهانهء معده باشد كه قى كردن تشنج را مىزدايد . اين نوع از تشنج كه از تب سرچشمه گيرد از آن تشنجهاى بدخيم و سخت نيست . آنچه بدخيم و سخت است تشنجى است كه در تبهاى سوزنده ( محرقه ) و سرسامى كه عصب و عضله را خشك گرداند و مغز را بريان مىكند . و همچنين است تشنجى كه در تبهاى مزمن كه عصب و ماهيچه و حتى مغز را خشكى دهد و رطوبت غريزى را از بين مىبرد و تشنج روى مىدهد . شايد تشنجى كه از اين حالت خشكىآور است به سرعت از بين برود . زيرا مغز كه به خشكى مبتلا شده از ضعف و ناتوانى است و به تبعيت از مغز ، اعصاب نيز خشك مىشوند . و هرگاه كمترين سبب خشكىآور بر مغز وارد شود ، مغز از اعصاب و نخاع رطوبت لازم را دريافت مىنمايد و آنگاه اعصاب منقبض مىشوند ، و بعد از آن اگر طبيعت ، رطوبت كافى به مغز ببخشد ، اندامان نيز به