أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

161

قانون ( فارسى )

اگر بيمارى سكته نوبتى باشد ، مانند حالت خفگى ، كف و ساير مواد از دهان خارج كند سكته سخت است و دليل بر ناتوانى نيروى محركه در اعضاى تنفسى است . اما اگر در حين نوبه بيمار نتواند نفس بكشد ، كف بر دهان نيايد و خرخر نكند و مواد از دهان بيرون نريزد ، حالت بيمار سخت‌تر است . اگر در نفس كشيدن بسيار دشوارى نديد و دواى آبكى را كه در دهانش گرداند به گلو سرازير شود و از بينى فرونريزد هرچند از حالات قبلى آسان‌تر است باز خطر عظيم در بر دارد . بقراط گويد : سكتهء قوى شفا ندارد ، هرچند سكته سبك و ناتوان هم باشد باز شفا دادنش آسان نيست . راه‌بندان مجارى ذكرشده چند حالت دارد : برهم آمدن و پر شدن . برهم آمدن ( انطباق ) آن است كه مواد آزاردهنده به مغز برسد و مغز درهم آيد و منقبض شود ، يا اينكه ماده‌اى كه به مغز مىرسد گيرنده و غليظكننده باشد مانند سرماى شديد . اما پر شدن ، يا ورم در پى دارد يا ندارد . پر شدن ورمى آن است كه مادهء بيمارى هم مجرا را پر سازد و هم كشيدگى ( تمديد ) بدهد ، كه اين حالت از حالات سخت سكته مىباشد . خواه مادهء سدكننده گرم يا سرد باشد . ماده‌اى كه ورمى نيست و اكثرا از اثر آن ورم روى نمىدهد ، يا در خود مغز و نزديك مغز است كه در مجراى روان داخل مغز راه‌بندان ايجاد مىكند . يا در مجراى روان روانه به مغز اين راه‌بندان روى دهد . و آن مادهء بندآورنده ، يا خلط خونى است كه يكباره به بطنهاى مغز مىريزد ؛ يا خلط بلغمى است كه اكثرا خلط بلغمى سبب سكته مىگردد . خلطى كه مجراى روان به سوى مغز را مىبندد ، بعد از آنكه شريانات و رگها را از خون زياد لبالب مىكند ، منفذى براى حركت روان نمىماند ، بيمار خفه مىشود . همان حالت دست دهد كه فشار تمام بر هر دو رگ سباتى وارد شود و حس و حركت از بين برود . اگر چنين حالتى از سبب جسمى رخ دهد ، همان حالت خفگى را به بار آورد ، كه اين از انواع سكته و اسباب سكته است . شايد فالج فراگيرندهء هر دو طرف از جسم را سكته گويند ، هرچند اندامان بدن سالم باشند ، شايد فروهشتگى و سستى يك طرف از جسم را سكته گويند كه اين از اصطلاحات سقراط است . اتفاق مىافتد كه انسان چنان از حركت بازمىماند كه ميان وى و مرده فرقى به چشم نخورد ، نفس نمىكشد ، نبض نمىتپد . با اين همه زنده است و ممكن است از مرگ برهد . ما از اين نوع زياد ديده‌ايم ، كه از تنفس و ضربان نبض بازمانده‌اند . ممكن است سردى در او اثر كرده باشد و بتوان گرماى غريزى چنين كسانى را با كوششى نه بسيار به نشاط برگرداند و بخار دخانى را بر طرف نمود و تنفس را از سر گيرند . ازاين‌رو بهتر اين است چنين مردگانى را كه سكته كرده‌اند فورا دفن ننمايند و حد كم هفتاد و