أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

105

قانون ( فارسى )

نمايد و نمو كند و بر گوهرش بيفزايد و تحليل رفتهء زمان بيدارى را تعويض نمايد . خواب كسى كه تازه از بيمارى شفا مىيابد ، هرچند در خوابى گران فرو رود خوابش به خواب طبيعى نزديك است و دليل بر آرام شدن بيمارى است . چه اگر همين حالت از خواب براى تندرستى روى دهد ، خوب نيست . هم‌چنين كسى كه به وسيلهء دارو بسيار پاكسازى شده است اگر به خواب گران فرورود از آن نفع بيند و نيروى خود را بازيابد كه خواب او را نيز بايد به خواب طبيعى نزديك دانست . خواب غير طبيعى اگر بازگشت روان نفسانى به سوى منشأ از اين سبب باشد كه بسيار از آن تحليل رفته و اين تحليل زياد ، از حركات زياد رخ داده و زياد تخليه شده است و به حالتى درآمده است كه ديگر گوهرش تاب گسترش را آن‌قدر در خود نمىبيند كه بتواند وظيفهء خود را كاملا انجام دهد و ناچار هم‌چون شخصى خسته از كار و ورزش بسيار ، ناچار به استراحت است . كه در اين حالت طبيعت به دادش مىرسد و به منشأش برمىگرداند تا به وسيلهء تغذيهء كافى نيروى از دست رفته‌اش را به دو بازگرداند . اين حالت از خواب را نمىتوان كاملا طبيعى خواند . فرق ميان حالت دومى با حالت پيشين عينا تفاوت ميان تن تندرستى است كه براى تعويض تحليل‌رفتهء طبيعى به غذا نيازمند است و بدن كسى كه از اثر اسهال و خون‌ريزى ناتوان شده و بايد غذا به كمكش برسد تا نيرو از سر گيرد . خواب طبيعى كه قبلا ذكر شد مىخواهد تحليل‌رفتهء زمان بيدارى را تعويض كند ؛ اما خوابى كه گفتيم ناطبيعى است ، مىخواهد تحليل‌رفتهء خستگى را تعويض نمايد . علاوه بر حالتى كه براى خواب غير طبيعى ذكر شد ، خواب غير طبيعى چندين وجه ديگر نيز دارد كه از اين قرارند : 1 - سردى از خارج يا به وسيلهء داروهاى سردىبخش ، بر ابزارهاى حسّى و جنبشى به حدى روى آورد كه نفوذ روان نفسانى - چنان‌كه بايد و شايد - نمىتواند در آنها صورت پذيرد و ناچار از ياورى آنها دست برمىدارد . 2 - سردى كه بر ابزارهاى حسى و جنبشى وارد آمده قسمتى از روان نفسانى آن حالت مزاجى را از دست داده است كه بتواند نيروى كمكى را به حد لازم از مبدأ دريافت نمايد ، و همين‌كه كمك از مبدأ به دو نرسيد ، روان باقىماندهء بدون كمك ناچار از پيشرفت بازمىماند و مجراى خود را به سوى مبدأ تغيير مىدهد و برمىگردد و در همان حالت از سردى روىآور از گسترش بازمانده است . اين حالت را « كرخت » ( تخدير ) مىنامند . 3 - سبب رطوبت‌فزا ابزارهاى حس و حركت را فراگيرد ، گوهر روان را تيرگى دهد ، گدارهاى روان بند آيند ، گوهر پى و ماهيچه‌ها سست شوند ، راه‌بندان و برهم آمدنيها پديد آيند ، و بالاخره راه بر آمدوشد روان بسته مىشود . زيرا هم‌چنان‌كه ابزارها از اثر رطوبت به تباهى مىگرايند ، در عين حال گوهر روان نيز از رطوبت وارده خودبه‌خود غليظ و تيره مىشود . چنين خوابى را در مستان