أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

96

قانون ( فارسى )

لزج است بلغم را كمتر مىپذيرد . يادآور مىشوم كه بيمارى ذات الجنب هم كمتر اتفاق افتد كه بلغمى باشد و اكثرا صفرايى است ، زيرا بلغم كمتر مىتواند در گوهر صفاق پىآلود سفت نفوذ كند . اما اگر گفتيم كمتر اتفاق مىافتد شايد اين كمتر ، اتفاق بيفتد و ورم در گوهر مغز ، در پرده‌هاى مغز پيدا شود . اين بيمارى به نام روىآوردش نام‌گذارى شده و آن را « ليثرغس » گويند كه ليثرغس به معنى فراموشى است ، و اين بيمارى با فراموشكارى همراه است و از اين اسم‌گذارى بسيارى از طبيبان دچار اشتباهاتى شده‌اند . آنها نفهميده‌اند هدف و منظور نوعى بيمارى است كه از ورم سرد ايجاد شده . پنداشته‌اند كه بيمارى تنها فراموشكارى است ، يعنى عرض را با مرض عوضى گرفته‌اند . گروهى از اطباء هر ورم سرد مغزى را ، بلغمى باشد يا سودايى ، ليثرغس گويند . اما اكثريت پيشينيان تنها ورم سرد بلغمى را ليثرغس مىگفته‌اند ، و تو مىتوانى هر دو حالت را ليثرغس گويى ! مادهء اين بيمارى به مادهء بيمارى حيرت‌زدگى ( سدر ) نزديك است اما از بيمارى « سدر » ديرپاتر است . اين بيمارى از چيزهايى پديد آيد كه خلط بلغمى و بخار توليد مىكنند . اكثرا از خوردن پياز ، از زياد خوردن ، از زياد نوشيدن ، زياد ميوه خوردن به وجود آيد . علامتهاى ليثرغس : سردرد سبك ، تب نرم ، چون مادهء بيمارى بلغمى است تب نرم است و بديهى است كه با هر ورمى كه از خلط عفونى آيد تبى هست . اما تب بلغمى هرچند آن‌قدر سبك است كه ممكن است بيمار حس نكند كه تب دارد . با ديگر تبها تفاوتش در اين است كه خواب‌آلودگى ( سبات ) همراه دارد . بيمار همين‌كه چشم باز كرد مىخواهد بسته شود . فراموشى ، نفس متخلخل و بسيار سست و ناتوان با اندكى نفس تنگى و خدو ، بسيار خميازه مىكشد ، دهان باز مىكند و مىبندد ، گاهى كه دهان را براى خميازه كشيدن باز مىكند اتفاق مىافتد كه فراموش مىكند برهم نهد و دهان به حالت بازمىماند . يا از تنبلى نمىتواند دهان را ببندد . و از مشاركت معده سكسكه هم دارد ، زبان سفيد رنگ است ، از پاسخ تنبلى مىكند ، حركات پلكها به سستى و كندى انجام مىگيرد . عقل درهم مىشود . اكثرا مدفوعش تر است و اگر خشك باشد به اعتدال خشك است . بولش چون بول الاغ است . شايد لرز كند و دست و پاها عرق كنند . بيماران ليثرغس بر خلاف بيماران سرسام گرم ( قرانيطس ) سردرد گيرند و نبض درشت و متفاوت ( نامرتب ) و كند و لرزشى و موجى دارند و بيشتر به نبض بيمار ذات الريه شباهت دارد ليكن طول و عرضش كمتر است و سست‌تر است و تفاوتش بيشتر و اختلافش كمتر است . زيرا آسيب ديدن قلب از بيمارى ليثرغس كمتر از آن است كه از ذات الريه بيند . در بيمارى ليثرغس نبضى كه در وسط آيد بيشتر از آن است كه در ذات الريه است ، زيرا نيروى حياتى در آن سالم‌تر است . و چون از قلب دور است تب بيمارى ليثرغس از تب ذات الريه كمتر است و چون ماده در