أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
77
قانون ( فارسى )
ابو حلسا ( هوهچوبه ) : بعضى گويند ابو حلسا همان خس الحمار ( گل قاصد ) است كه آن را شنجار و شنقار هم مىنامند . گياهى است داراى كرك و خاردار ، زبر و سياهرنگ ، برگهايش زياد و به ساقه چسبيده ، بيخ آن به ستبرى انگشت و بسيار سرخرنگ است و اگر در تابستان به آن دست بزنى دست را رنگ مىكند . نوعى ديگر از ابو حلسا هست كه سرخرنگ است و برگهاى كوچك دارد . تيرهء هوهچوبه چهارند : ابو حلسا ، ابو ساويرس ، ابو جلسوس ، اكسوفانين . گزينش : ابو حلسا و ابو ساويرس از آن دوى ديگر بهترند . مزاج : جالينوس گويد نوعى از ابو حلسا گرم و خشك است و نوعى ديگر بر خلاف آن است . خاصيت درمانى : اولى كه ابو حلسا نام دارد لطافتى همراه با قبوضيت دارد . و اين اثر از گسى و تلخى مزهء آن است . انواع ديگر بيشتر قبض مىآورند . ابو جلسوس و اكسوفانين از ابو حلسا و ابو ساويرس تندمزهتر و پرحرارتترند و بيخ از برگ قوىتر است . آرايش : با سركه بربهك بمالند مفيد است و بلكه بهك را به كلى از بين مىبرد . و در معالجهء پوستپوست شدن بدن بسيار مفيد است . و برگش از بيخ كمتأثيرتر است . دمل و جوش : ابو حلسا مخلوط با آرد كشك باد سرخ را از بين مىبرد . ريشهء ابو جلسوس هم همين تأثير را دارد . و اگر با پيه باشد و بر خنازير گذارند خنازير تحليل مىرود . زخم و قرحه : با موم مىآميزند و بر قرحه مىگذارند مفيد است و بويژه براى سوختگى آتش بسيار سودمند است . اندامهاى غذا : ريشهء ابو حلسا معده را دباغى مىكند . ابو حلسا را بجوشانند و با عسلآب رقيق بخورند ، در مداواى يرقان و درد طحال سودمند است . اندامهاى دفعى : آن را در عسل آب بجوشانند يا با عسل آب بخورند درد كليه و سنگ كليه را از بين مىبرد . زنى كه بيخ آن را بردارد بچه مىاندازد . ابو حلسا خلطهاى مرارى را تحليل مىبرد . برگش را در روغن بجوشانند و با شراب بخورند شكم را بند مىآورد . ريشهء ابو حلساى زرد برگ همراه زوفا و خردل كرمها را مىكشد و بيرون مىراند . ابو حلسايى را كه شنجار نامند زردرنگ باشد يا نباشد كرمكش است . ولى زردش قوىتر است . تبها : پخته بيخ اين گياه با عسلآب تبهاى مزمن را از بين مىبرد . زهرها : پختهء ميوهء ابو حلساى سرخ و برگ زرد را بخايند و بر حشرهء موذى تف كنند مىكشد . دو قسم ديگرش چه خوردنى و چه پاشيدنى يا گستردنى در بيمارى مارگزيدگى سودمند است . الماس : از آنجا كه اسم حقيقى آن ماس است بايستى در باب ميم ذكر شود . اما چون به الماس مشهور شده آن را در باب الف آورديم . مزاج : برخى گويند سرد و خشك است و ديگران بر اين عقيدهاند كه بسيار گرم و خشك است . خاصيت درمانى : بسيار زداينده است . و به عقيدهء ديسقوريدوس سوزنده و عفونتآور است . آرايش : در جلا دادن دندان بسيار فعال است . اندامان سر : بعضى عقيده دارند كه گذاشتن الماس در دهان دندانها را مىشكند ، و در اين زمينه دو رأى دارند . گويند خاصيت الماس دندانشكنى است ، يا اينكه در جايى كه الماس هست مارهاى سمى بسيار است . كه رأى اخير گزافهاى بيش نيست ! زيرا سم مار بعد از آنكه از مار خارج شود تأثير خود را از دست مىدهد . و بويژه اگر مدتى از خارج شدنش بگذرد . اندامان دفعى : بعضى گفتهاند : اگر دانهاى از الماس را بر سر پمپى بوسيلهء سقز رومى بچسبانند و پرتاب كنند و به مثانه برسانند سنگ مثانه را خرد مىكند كه اين نظريه هم بعيد به نظر مىرسد . زهرها : الماس سم قاتل است .