أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
34
قانون ( فارسى )
29 - داروى بادزا ( منفخ ) : دارويى را به اين اسم نامند كه در گوهرش رطوبتى بيگانه و غليظ موجود است و هرگاه گرماى غريزى در آن به كار افتد آن رطوبت به زودى از بين نمىرود و به گاز تبديل مىشود مانند لوبيا . هرآنچه بادزا است سردرد مىآورد و براى چشم زيان دارد . ليكن برخى از داروهاى بادزا اعم از دارو يا غذا رطوبتشان در مرحلهء هضم اول باد مىشود و در معده و رودهها جاى مىگيرد . در برخى ديگر از اينها كه رطوبتى زياد دارند و خودبهخود مادهاى است كه به گاز تبديل مىشود و تا در معده است كارى نمىكند وقتى به رگها رسيد نمايان مىگردد . يا اينكه قسمتى از آن در معده مىماند و به صورت گاز درمىآيد و بقيهاش به رگها وارد مىشود و در رگها مىدمد و گاهى به كلى در معده مىماند و به گاز تبديل مىشود . ليكن تمامى آن در معده تحليل نمىرود و گاهى كه به رگها مىرسد هنوز قسمتى از نيروى بادزايى در آن باقى است . در هر حال هر دارويى كه رطوبت زيادى دارد و آن رطوبت با اجزاء ديگر دارو بيگانه است ايجاد گاز مىنمايد . مانند زنجفيل و تخم ترتيزك آبى ( جرجير ) و هر دارويى كه باد در رگها پديد آورد ، سبب نعوظ ( اشتهاى جماع ) گردد . 30 - داروى شوينده ( غسال ) : دارويى را شوينده گويند كه مىزدايد ، اما اين زدودن از نيروى مؤثرى نيست كه در او موجود است بلكه از نيرويى است كه از نيروى مؤثر ديگر تأثيرپذير است و حركت آن را يارى مىكند . منظورم از نيروى تأثيرپذير ، رطوبت و مرادم از حركت جارى شدن است . چه هرگاه مايعى لطيف بر دهانهء رگها جريان يافت ، به وسيلهء رطوبتش مواد زائد را نرم مىنمايد و در جريانش اين مواد نرم شده را كنار مىزند مانند : آب جو ( ماء الشعير ) و آب زلال و نظاير آن . 31 - داروى چركآور : منظور از چركآور دارويى است مرطوب كه با رطوبت قرحه مىآميزد و چرك و رطوبت قرحه را فزونى مىدهد و مانع خشكيدن و به هم آمدن زخم مىشود . 32 - داروى لغزاننده ( مزلق ) : وقتى جسمى در مجرايى گير كرده است و نمىتواند بيرون آيد ، دارويى است مرطوب كه مىتواند جسمى را كه در مجرايى گير كرده است بركند . اين دارو با اجزاى آن مىآميزد و بر اثر اين آميزش اجزاى آن نرم مىشود و براى جريان يافتن در مجرا آمادگى پيدا مىكند و با سنگينى طبيعى كه دارد يا به وسيلهء نيروى دافعه به حركت مىافتد . گويند آلو كه اسهال مىآورد از لغزانندههاست . 33 - داروى همواركننده ( مملس ) : دارويى را همواركننده گويند كه بر سطح اندامى زبر مىگسترد و زبرى را مىپوشاند ، يا رطوبتى به سوى سطح زبر روان مىسازد و زبرى را مىپوشاند . 34 - داروهاى خشكاننده : دارويى را كه لطيف و گدازنده است و رطوبتها را از بين مىبرد خشكاننده خوانند . 35 - داروى گيرنده ( قابض ) : دارويى گيرنده است كه حركات اجزاى اندام را به گردهمآيى وامىدارد تا در جاى خود متراكم شوند و مجراها بند آيند . 36 - داروى فشرنده ( عاصر ) : دارويى كه اجزاى اندام را چنان جمع آورد و مىگيرد كه رطوبتهاى رقيق آن تحت فشار قرار مىگيرند و ناگزير جدا مىشوند ، فشرنده نام دارد . 37 - بندآورنده ( مسدد ) : دارويى است خشك و از خشكى و تراكمى كه دارد يا از آنجا كه پوشنده است در