أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
276
قانون ( فارسى )
مىبرند . ثمر آن بر گرى چركين و خشك مالند نافع است و پوست اندازد . مفاصل : ضماد بيخش كه با شراب باشد تكه استخوانها را بيرون آرد . هر روزه يك درهم از آن تناول شود علاج فالج است . خوردن و ماليدنش دواى گسستگى ماهيچه است . سر : به مدت يك سال هر روز يك درخمى هزارگوشان تناول شود ؟ صرع و بيمارى كمهوشى و سرگشتگى را شفا دهد . اما گاهى مىشود كه سبب درهم شدن عقل مىگردد . سينه : از هزارگوشان و عسل ليسيدنى سازند داروى خناق و بدنفسى و سرفه و پهلودرد است . افشرهاش را با گندم پخته بخورند شير پستان افزايش يابد . اندامان غذا : جالينوس فرمايد : خوردن جوانههاى نوبرآمدهء هزارگوشان كه كمى تلخ و تند است ، به نفع معده مىباشد . اندامان راننده : مغز ( قلب ) هزارگوشان را در نخستين مرحلهء پيدا شدن كال يا پخته بخورند ؟ بول را ريزش دهد . شكم را روان كند . خوردن يك درخمى از بيخش بچه را در شكم مادر مىكشد . بيخش فرزجه شود بچه را بيرون آرد . در آبپزش نشينند زهدان را تنقيه كند . افشرهاش بلغم را بيرون آرد . هزارگوشان براى سپرز خوب دوايى است . اگر در روغن بپزند داروى بواسير پيزى است . در آبپز هزارگوشان نشينند يا آبپزش را بر ورم ريزند ورمها را از بين ببرد و مشيمه را بيرون آرد . آبپز و افشرهاش كه با عسل باشد در بيرون آوردن بچهدان مؤثر است . زهرها : يك درخمى از بيخش پادزهر مارگزيدگى و ساير حشرات موذى است . جانشين : به وزن آن گياه درونه و دوسوم وزنش چارگون است . فاشرستين ( هزارچشان ) : اين گياه از جنس هزارگوشان و برگش چون برگ لبلاب درشت و پوست بيخش سياه و داخل بيخش زرد است . خاصيت : در كنش همانند هزارگوشان است ليكن كمى ناتوانتر از آن است . مفاصل : اين گياه نيز در علاج فالج بسيار مفيد است . سر : مثل هزارگوشان اگر مغزش را در اولين مرحلهء پيدايش بخورند در علاج صرع مفيد است . سينه : سينه را مىپالايد . اندامان راننده : مغز نوخاستهاش را بخورند بول و حيض را ريزش دهد و در هر علاجى همكنش هزارگوشان است . فربيون : ديسقوريدوس حكيم فرمايد : شيرهء گياهى است كه به ( قثاء ) خيارچنبر شبيه و در ( لينوى ) كه در سرزمين ( سدد ) واقع است و در مملكت ( موروشيا ) مىرويد . اين گياه پر از شير است و مزهء شيرش خارج از اندازه گرم و تند و تيزمزه است . كسانى كه در جستجوى اين شيرهاند از گرمى آن هراسانند و ناگزير سيرابى گوسفند را مىشويند و به ساق گياه مىبندند و از دور نيزه يا سيخ را به سوى گياه پرتاب كنند تا مىشكافد و شير مىتراود و سيرابيها را پر مىكند و تو گويى شير از آوندى ريزش مىكند . گاهى اينقدر فوران مىكند كه بر خاك مىريزد . فربيون دارويى كه استعمال مىشود دو نوع است : يكى صاف است و شبيه انزروت و به حجم گاودانه مىباشد . دومى به هم پيوسته است و به روغن زيتون متراكم شده مىماند . چشيدنش زبان را بسيار آزار دهد . همينكه زبانزد شد تنديش به اين زوديها از بين نمىرود . گاهى در آن تقلب مىكنند و انزروت و صمغ عربى را با آن مىآميزند . اگر در اول چشيدن زبان را سوزاند و مدتها مزهء سوزناكش باقى ماند دليل سره بودن و بىآلايشى است . قوت اين دوا تا سه سال يا چهار سال ماندگار است . فربيون كهنه رنگش به زردى و زعفرانى مىزند و تا در روغن زيتون حل شود بسيار