أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
268
قانون ( فارسى )
زداينده است و بادزاست . كسى كه عدس مىخورد خوابهاى پريشان بيند . پوست عدس بسيار قبض است . عموما عدس بسيار بادزاست ، خون را پرمايه گرداند و در رگها روان نيست . و هم از اين سبب است كه بول و حيض را كاهش دهد . از عدس خلط سودايى خيزد و بيماريهاى سودايى پديد آيد . شايد آبجو ( كشك الشعير ) ضد عدس باشد . و اگر عدس و آبجو را باهم بخورند و خلط هر دو گرد آيند بهترين غذا به بدن مىدهند . اما بايد آبجو كمتر از مقدار عدس باشد . آش سلق و عدس هم بسيار خوب است زيرا ضد همند و در گرمى و سردى معتدل . و اگر با سلق و عدس ، جو و پونه باشد چه بهتر . بدترين آش عدس آن است كه با نمكسود ؟ باشد . « 1 » بايد در پختن عدس دقت كرد كه دو من عدس را با هفت من آب بجوشانند تا بسيار خوب بپزد . ورم : عدس را با سركه پزند و ضماد كنند علاج خنازير و آماسهاى سفت است . عدس با اينكه بازدارنده است اما ريم و چرك را جمع مىكند . زياد خوردن عدس سبب سرطان و ورمهاى سفت ( سفيروس ) نام مىشود . زخم و قرحه : عدس را با سركه بپزند قرحهء گود را از گوشت پر كند . قرحهء پليد را بركند و چرك از آن برچيند . اگر دمل ( قرحه ) بسيار بزرگ باشد عدس در سركه پخته را با قبضتر از عدس از قبيل پوست انار و غيره بر قرحه نهند . و اگر با آب دريا مخلوط كنند علاج خوره و باد سرخ و مورچگى و تركهاى ناشى از سرما مىباشد . مفاصل : براى اعصاب خوب نيست . عدس و قاوت را ضماد كنند و بر نقرس نهند مفيد است . زياد خوردن عدس جذام آورد . چشم : چون بسيار خشكى دارد كسى كه زياد عدس بخورد به تيرگى چشم گرفتار آيد . از عدس و شاه افسر و روغن گل و به ضماد سازند و بر چشم گذارند آماس گرم چشم فرو نشيند . سينه : عدس را در آب دريا بپزند و ضماد كنند آماس پستان كه ناشى از جمع شدن خون يا شير باشد از بين مىرود . اندامان غذا : ديرهضم است و با معده سازگار نيست ، بادآور و گرانجان است . گويند سى دانه عدس پوست كنده را ببلعند سستى معده را از بين ببرد . نبايد با عدس شيرينى خورند و گرنه راهبندان در كبد روى دهد . و يكى از حرفهاى مفت كه مىزنند گوئيا عدس داروى استسقا است و شايد از اين گويند كه خشكى دارد . اندامان راننده : عدس بدون پوست قبض است - عدس پوست ناكنده را در آب بپزند و آب اولى را بريزند و باز بپزند قبض است . اما آب اولى مسهل است . عدسى كه آبپز اولش را دور مىريزند و باز مىپزند ؟ اگر با پوست باشد از پوستكنده قبضتر است زيرا پوست عدس بسيار قبوضيت دارد و شكم را به كلى بند آرد - اگر عدس را با كاسنى و بارهنگ و خرفه و سلق سبز تيره كه آن را سلق سياه نامند - يا با گل سورى يا گياهان قبض ديگر بسيار خوب بپزند بسيار قبض است . و اگر خوب نپزند شكم را روان سازد . عدس و شاهافسر و به و روغن گل را ضماد كنند و بر ورم پيزى گذارند فرو نشيند . و اگر ورم زياد بود عدس را با گيرندهترى ضماد كنند . عدس بيابانى كه عدس تلخ است خون را بيرون آورد . عدس كه خون را غليظ گرداند سبب كاهش بول و حيض گردد . كسى كه در جريان بولش آسيبى شك برد نبايد عدس بخورد . اما عدس تلخه برعكس عدس خودمانى بول و حيض را سرازير آرد و ريزش دهد . عدس تلخه را با سركه به كار برند
--> ( 1 ) - و شرّه ما يطبخ مع العدس النمكسود . - بدترش آن است كه مىپزد با عدس نمكسود - آيا منظور ماهى نمكسود است يا عدس نمكسود است - كه اكثرا بايد چيز نمكسود غير عدس منظور باشد ( ه ) .