أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
22
قانون ( فارسى )
است . و اگر جسم آميزهء بىرنگ بسيار قوىتر از عنصر رنگين باشد ، تأثيربخشى از آن قوت جسمى است كه مخالف جسم آميخته با سپيدى باشد ، و نتيجه اين است كه اگر براى مثال گوييم رنگ سپيد حتما دليل سردى است در آن حالت تماما گرم است و اين حالت در صورتى صحيح است كه هر دو جسم در كميت متساوى باشند . اما اگر جسم كه بىرنگ است ، يا رنگى مخالف دارد و در قياس با جسم ديگر در كميت كم و در كيفيت و قوه بيشتر باشد ، بر جسم اولى غلبه مىنمايد و در رنگ آن ابدا تأثيرى ندارد و چنان مىنمايد كه ابدا قوتى در آن موجود نبوده است براى مثال : دو مثقال فربيون را با يك رطل شير چنان بهم بزنيم كه كاملا يكى شوند . اين مجموعهء شير و فربيون گرمى نمىدهد و رنگ و بىرنگى فربيون نيز ديده نمىشود و تنها رنگ سپيد است كه ديده مىشود و لا غير . پس در اين حالت اگر گفتيم اين سپيدى علامت سردى است و شير را مثلا چون مادهء سرد شناختيم صحيح گفتهايم . و اگر بگوييم اين گوهر نوشيدنى است كه سرد است و سپيدى را به اعتبار نياوريم و گوييم اين سپيدى رنگ مجموع اين نوشيدنى نيست و تنها رنگ يكى از اجزاء سادهء اين نوشيدنى است كه قهرا بر جزء كمتر از خود غلبه كرده است و تنها غالب در نظر جلوه مىنمايد ، درست نگفتهايم همين نظريه دربارهء رنگ سپيدى كه آميزهاش طبيعى است و در نهايت گرمى است و ما توقع برودت را از آن داريم ( مانند فلفل سفيد ) صادق است . فلفل سفيد هم همانند شير آميخته با فربيون كه از راه ساختن به دست آمده است ممكن است به وسيلهء طبيعت هم بهم بياميزد ، پس هيئت همان هيئت است . ليكن در چنين كيفيات محسوس براى شناسايى سزاوارتر است كه جزء تركيبى مخالف تأثيرى آشكار و محسوس داشته باشد و تا زمانى كه كيفيات آميزهها باهم دمساز باشند و اختلاف ميان اجزاء حس نشود آنوقت آن كيفيت بر قوتها چيره است اين مطلب راجع به مزهها است و صدق آن در « اكثر » موارد است نه در همهء موارد و همين نظريات دربارهء بوها و رنگها نيز گفته شده است . ولى رنگ چندان جاى اعتماد نيست و سبب اينكه مزه و بو را بيشتر از رنگ به اعتبار آوردهايم اين است كه مزهها با حس ما برخورد مىكنند و از قوت تمام اجزاى دارو خبر مىدهند ولى نتيجهگيرى از بوى و رنگ ملاقات اجزاء با حس ما در بين نيست شايد گاهى از اجزاى بودار دارو بخارى از جزء لطيف آن برآيد و آن بخار از اجزاء متراكم آن برنخيزد و متصاعد نشود . همچنين است حال رنگها ، شايد رنگ ظاهرى را كه غالب آمده است حس كنيم و رنگ مغلوب را حس نكنيم از آنجا كه بوها گاهى از مزهها خبرى مىدهند مثلا : بوى شيرينى ، ترشى ، تندى ، تلخى احساس مىگردد و بوى را بعد از مزه و در درجهء دوم قرار دادهاند . پس نتيجه اين شد كه : 1 - مزه براى شناسايى قوهء دارو در درجه اول است . 2 - بعد از مزه بوى را معتبر مىشمريم . 3 - و در درجهء سوم از رنگ نتيجهگيرى مىكنيم . علاوه بر اينها اگر تركيب نامبرده در مزهها موجود نبود افيون با آن همه سرد مزاجى كه دارد به اين تلخ مزگى در نمىآمد . اين اشتباه كه در مزهها رخ مىدهد غالبا در مورد سردى است و كمتر در گرمى پيش مىآيد منظورم اين است كه بسيارى از داروها هست كه طعم آنها دلالت بر گرمى دارد ولى در