أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

191

قانون ( فارسى )

لطافت‌بخش ، پاك‌كننده ، بازكن است ، پوستش تلخ و تند و گيرنده است . ثمرش تغذيهء كم دارد و اگر نمك‌سود شود كمتر است . ترش غذايىتر از خشك است . ورم و جوش : بيخ و برگش خنازير را مىگدازد سختها را نرم كند و گاهى براى كاهش دادن قوتش با داروهاى ديگر مخلوط مىكنند . زخم و قرحه : پوست بيخش بر زخمهاى پليد و چركين نهند بهترين علاج است . مفاصل : پوست بيخش در علاج عرق النسا و درد سرين مفيد است و آبش را حقنه كنند در اين زمينه نافع است - براى دفع فالج و تخدير خوب است . چون گيرندگى دارد اندامها را محكم كند و گسستگى سر و وسط ماهيچه‌ها را بهم جوش دهد . سر : پوست بيخش را بخايند رطوبتهاى سر را جذب مىكند و سردرد سرد تسكين يابد . آب آن را در گوش چكانند كرم گوش را مىكشد . با دندان دردمند پوست بيخش را گاز بگيرند و بويژه اگر پوست شاداب باشد درد بر طرف مىشود . برگش هم همين كار را انجام مىدهد . پوست برگش را در سركه بپزند يا در شربتى قاطى كنند . و يك‌اندرميان بدانها مضمضه كنند درد دندان تسكين يابد . سينه : نمك‌سودش داروى برنشيت است . اندامان غذا : خوردنش همراه آب ، ضمادش كه با آرد جو و غيره باشد ، و بويژه پوست بيخ آن بهترين علاج طحال است . اكثرا مادهء پرمايهء سودايى را از سپرز خارج مىسازد كه بعد از آن بهبودى كامل آيد . اندامان دفعى : خلط نارسيده و غليظ را بيرون دهد . حيض را راه اندازد . كرمهاى ريز و درشت را از روده بيرون راند . داروى بواسير است ، شهوت‌انگيز است ، نمك سودش را قبل از غذا خورند ملين است . زهرها : كبر بد پادزهرى نيست . كشنج : از تيرهء قارچهاست ، چسبنده است و در همه اجزاى كليه جمع مىشود . ولى بسيار برنده و تكه‌كننده است . كشنج ، نيز همچون كماة و سماروغ از ريگزار است و در مملكت ما و بويژه در ماوراء النهر و خراسان بسيار است . و نشنيده‌ام كه همچون قارچ و سماروغ هيچ‌وقت زيانى به كسى رسانده باشد . مزه‌اش مزهء كماة است و كمى از آن شيرين‌تر است . مزاج : برعكس كماة و قارچ سردمزاج است و رطوبتى بيگانه در آن است و گوهرش داراى نوعى خشكى است . خاصيت : غليظ است و خاموش‌كنندهء حرارت . كرفس : كرفس چندين نوع است : كوهى ، بيابانى ، كاشتنى ، و نوعى در آب يا كنار آب رويد كه اين نوع اخير از كرفس كاشتنى بزرگتر است و تأثير هر دو برابر است . نوعى ديگر هست كه آن را ( سمرنيون ) نامند . نپندارند كه هرچه كرفس كوهى است بايد همان ( فطراساليون ) باشد . منظورم از كوهى آن است كه در سنگلاخ رويد . ديسقوريدوس گويد : كرفس بر چند نوع است : 1 - كرفس كوهى : كه ساقهء يك‌وجبى دارد ، ريشه‌اش باريك و پيرامون بيخش چوبهايى است كه غوزه‌اى چون غوزهء خشخاش دارند و از غوزهء خشخاش ريزتر و باريكترند . ثمرش مستطيل الشكل ، تندمزه و خوشبوى است . گاهى اين نوع از كرفس را در سنگلاخها و بلنديهاى زمين مىيابند و نبايد پندارند كه كرفس سنگلاخى است . ثمر و بيخ اين كرفس را با شراب خورند چسبناك و چسبنده است . 2 - كرفس سنگلاخى ، كه همان فطراساليون است . اين نوع در سنگلاخها رويد و تخمش همانند