أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
168
قانون ( فارسى )
كاشتنى ( بستانى ) است و بجز ثمرش همهاش به گز بيابانى شبيه است . ثمر گز بستانى به مازو مىماند . زبانگير است و براى درد دندان به كار آيد و در داروهاى چشم و دهان بجاى مازوج به كار مىبرند . تناولش خون برآوردن را بازدارد و اسهالآور است . خاصيت : قبض و زداينده و پاككننده است . بسيار خشكاننده نيست . آب گز زداينده و خشكاننده است . زدايندگى بيشتر از خشكاندن است . خشكانندگى آن همراه گيرندگى است . ثمر گز بسيار قبض است . در درخت گز لطافتى هست كه نه در مازوى سبز و نه در ساير داروهايى كه بجاى مازوج استعمال گردد پيدا مىشود . آرايش : آبپز آن را بپاشند شپش را از بين مىبرد . ورم و جوش : ضماد برگ گز داروى دملهاى نرم است . زخم و قرحه : دود گز قرحههاى تر و آبله را مىخشكاند . سائيده و خاكسترش را بر اثر سوختگى و قرحههاى تر پاشند مفيد است . ثمر و خاكسترش قرحههاى بدخيم را مىخشكاند و گوشت زائد را مىخورد . سر : آبپز برگ گز كه با شراب باشد و در دهان گردانند ، و بويژه اگر بجاى برگ ثمرش باشد . درد دندان را تسكين دهد و مانع كرمخوردگى دندان مىشود . چشم : در بيماريهاى چشم كار شيرهء فيلزهره و مازو را انجام مىدهد . اندامهاى تنفسى : گز و بويژه ثمرش از خون برآوردن هميشگى جلوگير است . اندامان غذا : شاخههاى گز در سركه از هم پاشيده شود و ضماد كنند و بر سپرز نهند مفيد است . خوردن آبپز برگ و شاخهء گز علاج بيماريهاى سپرز است . از چوب گز كاسههاى آبخورى مىسازند كسى كه بيمارى سپرز دارد از آنها آب بخورد سود بيند . اندامان دفعى : علاج اسهال مزمن است . ثمرش را بخورند يا شياف كنند ، يا در آبپز گز بنشينند ؟ رطوبتهاى ناجور زهدان از بين مىرود . زهرها : ثمر درخت پادزهر نيش رتيل است . طراثيث ( گل جاليز ) : تكه چوبهائيست پر از چين و چروك و به ستبرى يك انگشت و به درازاى يك انگشت يا كوتاهتر يا درازتر . رنگش خاكى ، مزهاى گيرنده - همقوت گل انار - گويند طراثيث را از صحراى عرب مىآورند . خاصيت : گيرنده است . گويند جنبش خون را در همهء اندامان راكد مىكند . مفاصل : مفاصل سست را توان و تاب بخشد . اندامان غذا : در علاج سستى معده و كبد مفيد است . اندامان دفعى : گيرنده است . خونريزى را قطع كند . اگر طراثيث را در شير جوشيدهء بز كنند و بخورند در علاج بهم خوردن عادت زنانه ( حيض ماهانه ) و ( اعراس ؟ ) مفيد است . « 1 » جانشين : نيم وزنش پوست تخممرغ سوخته و شسته و يك وزنش مازو ، با يك درهم وزنش صمغ عربى . طلق ( تلك ) : بعضى گفتهاند : خوردن تلك خطر است . زيرا به گوشه و كنار و پيچ و خمهاى معده مىچسبد و چنگ اندر گلو و مرى زند . دوشيدن تلك ازاينقرار است : تلك را با چند قطعه يخ و چند دانه شن در پارچهاى كنند و بهم زنند تا حل مىشود . و اگر با يخ نباشد و تنها شن همراه باشد بايد پارچه را در آب فرو كرد و بهم زد تا حل شود . يا اينكه تلك را در پارچهاى پيچند و پارچه را با تلك در كوزهء آب فرو كنند و
--> ( 1 ) - اعراس - جمع عرس است . عرس بمعنى : زفاف ، شادى ، بزم . آمده است . در اصطلاح طبى : جوشهاى ريز كه در شب سر برمىآورند .