أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
117
قانون ( فارسى )
جانشين : به وزن آن زرنباد و به وزن دوسومش ميخك . دارشيشعان ( شيشعان ، قندول ) : ديسقوريدوس گويد : برخى آن را ( فسعانن ) و سريانيها ( وباكسبين ) و ايرانيان دارشيشعان نامند . درختى است كه چوبى غليظ دارد و از اين غلظت آن را زبر شناختهاند ، خارهاى بسيار دارد ، عطاران دارشيشعان را در برخى از مرهمها مىريزند . دارشيشعان در سرزمينى رويد كه آن را ( ابصورن ) گويند و در منطقهاى يافت شود كه ( روذيا ) نام دارد . دارشيشعان تركيبى است از اجزاء نامتشابه . پوستش تندمزه ، گلش گرم ، چوبش گس و كمى سرد است . و همچنين نيروى دارشيشعان تركيبى است از تندمزگى و گيرندگى . بوسيلهء تندمزگى گرم مىكند و بوسيلهء گيرندگى سردى مىرساند . هستند كسانى كه گويند دارشيشعان بيخ سنبل هندى است و درستى اين نظريه روشن نيست . گزينش : بهترش سنگينوزنى است كه اگر آن را پوست كنى برنگ سرخ مايل به بنفش مىنمايد و بوى خوش و مزهء خوش دارد . آنچه سفيد و بىبو است خوب نيست . مزاج : در اول گرم است و گويند در آخر دوم تا سوم خشك است و گفتهاند كه در اول خشك است و بعقيده من بسيار خشك است . و بعضى گويند : سردمزاج است . خاصيت : مىگدازد ، مىگيرد ، بادشكن است ، ريزش خون و رطوبات را بند آورد . گند را مىزدايد . زخم و قرحه : داروى قرحههاى سارى و گنديده است . مفاصل : در علاج سست شدن پىها بسيار نافع است . اندامان سر : فتيله از دارشيشعان بوى بد بينى را از بين مىبرد . مضمضه با آبپز آن جوشهاى درون دهان را خوب كند و دندانها را نگاه مىدارد . سينه : آبپز آن خونبرآوردن را بازدارد . اندامان غذا : باد معده را فرو نشاند . اندامان دفعى : آبپز آن شكم را بند آرد . باد رودهها را ببرد . علاج عسر بول است . پرزهء آن بچه را بيرون آورد . گرد آن را بر قرحههاى ميان مقعد و خايه پاشند سفتى آنها را نرم كند و از سرايت آنها جلوگيرى مىنمايد . جانشين : دوسوم وزنش ميوهء ينبوت جانشين آن است و در معالجهء پى به وزن آن اسارون و نيم وزن آن درونه به كار برند . دبق ( داروش ) : معروف است . ميوهاش مانند نخود سياه است . تماما مستدير نيست . چينهايى دارد ، چون بشكنند به دست مىچسبد . گياه داروش انگل درختان بلوط و سيب و گلابى مىشود . قوت آبى و هوايى در آن بسيار بسيار است . گزينش : بهترش شاداب و صاف است كه درون آن برنگ تره و بيرون سبزرنگ باشد . مىكوبند و مىشويند و مىپزند . مزاج : دبق هم همانند ( يافسيا ؟ ) اگر بسيار نماند گرمىرسان نيست و از يافسيا در اينباره ناتوانتر است . در دبق رطوبتى است زائد و ناپخته و عموما در سوم گرم و خشك است . خاصيت : تحليلبرنده است و رطوبتهاى پرمايه را از ژرفا جذب مىنمايد و مىگدازد و نرمى دهد . بعضى گفتهاند در رطوبتهاى رقيق اثرى ندارد . آرايش : اگر با زرنيخ بر سر ناخن تباه گذارند برمىكند . دمل و جوش : تنها و بويژه اگر با آهك باشد داروى ورمهاى سرد و جوشهاى خارشى و شبانگاهى ( بنات الليل ؟ ) مىباشد . زخم و قرحه : قرحههاى كهنه و زخمهاى بد را نرم كند . مفاصل : اگر با هموزن خود رازيانه و همان اندازه موم باشد مفاصل را نرمش دهد . سر : دبق مخلوط با رازيانه و موم داروى ورمهاى سرد پشت گوش است . اندامان غذا : اگر با چيزهاى قوى از قبيل آهك