أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
347
قانون ( فارسى )
مرد بيش از آن زن است . از اين روى بايسته همين بوده است كه بند آمدن اين دو گوهر براساس نمناكى باشد و هريك از خاكى و آتشى در اين بين دست به كار شوند و نمونهء هستى را قوام بخشند . خاك كه سخت و سخت آفرين است نمناك بند آمده را سختى لازم بخشيده است و آتش كه كارش پخته كردن است دستبدست خاكى داده است و جرم مرطوب را چنان كه بايد و شايد سختى و پختگى داده است . ليكن سختاندامى در اينجا نه آنچنان است كه شبيه سنگ و شيشه باشد و چيزى از آن تحليل نرود و يا آنچه تحليل مىرود آنقدر ناچيز باشد كه احساس نشود و زمان متمادى از آسيب و عوارض در امان و بنائى خللناپذير باشد . آرى تن ما به سختى سنگ و شيشه نيست و از دو راه گزند و آسيب بدان راه مىيابند ، راهى از درون و راه ديگرى از بيرون . عارضهء آسيببخش درونى ، تحليل رطوبتى است كه سرمايهء آفرينش ماست و اين عمل گداختن بطور تدريجى صورت مىپذيرد . آسيبرسان دومى ، گنديدن و تباه شدن رطوبت است كه از يارى زندگى درمىماند . اين عارضهء دوم با اولى تفاوت دارد ، هرچند گزندى كه از تعفن مىرسد سرانجام به خشكانيدن مىانجامد و رطوبت را بچنان تباهى مىكشاند كه به درد كارگاه تن و اندام نمىخورد و بر اثر گنديدگى به تحليل مىرود . تعفن در مرحلهء آغازى رطوبتبخش است و بعد رطوبت را مىگدازد و از بين مىبرد و خشك خاكسترى از خود بر جاى مىگذارد . اين دو عامل آسيبرسان كه ذكر شد غير از عوامل گزندآورى مانند سرماى منجمد كننده ، زهرها ، گسستگىهاى كشنده و ساير بيماريها هستند كه از علل ديگر ناشى مىشوند . ليكن دو نوع آسيبرسان مورد نظر كه در بالا نام برديم در گرمى بخشيدن بالاتر از همه هستند و سزاوار است كه در نگهدارى بهبودى روى آنها حساب كنيم . هريك از دو آسيب گرمكننده و تحليل برنده داراى عوامل بيرونى و درونى هستند : عوامل بيرونى از قبيل هواى گدازنده تعفنآور است و عوامل درونى از قبيل گرماى غريزى است كه در وجود ماست و رطوبتهاى ما را تبخير مىكند و مشابه گرماى بيگانهاى است كه بوسيلهء غذاها در ما بوجود مىآيد و گنديدگى از آن سرمىزند . همهء اين عوامل در خشكانيدن ما همكارى مىكنند . نخستين مراحل تكميل و رسائى و نيروى كنشدهنده ما بوسيله خشكى زياد صورت مىپذيرد و خشكانيدن تا مراحل نهائى دوام مىيابد . پس خشكيدن براى ما مسئله حياتى است و از بودن خشكى ناگزير هستيم . در آغاز در منتهاى رطوبت هستيم و گرما بايد حتما بر آن چيرگى يابد و گرنه در آن حبس مىشود . پس گرما همواره دستاندركار است و بطور