أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
38
قانون ( فارسى )
يك قسم بوده و سوخته خون لطيف است و غليظ آن در رنگ سياه ماندگار است و آنچه كه بخش اكثر آن از محتويات معده حاصل مىشود دو نوع است كه بنام كراثى ( گندنائى ) و زنگارى مىنامند . چنين مىنمايد كه صفراى كراثى از سوختن صفراى زردهاى بوجود مىآيد ، زيرا وقتى صفراى زردهاى سوخته شود ، سياهى با زردى بهم مىآميزد و از آن رنگ سبز حاصل مىشود . شايد صفراى زنگارى زادهء صفراى كراثى باشد كه چنان شديد سوخته است كه نمناكى را از دست داده است و رنگ آن بر اثر خشكى بسفيدى مىزند . حرارت ابتدا در جسم نمناك سياهى بوجود مىآورد و بعد از زائل كردن نم ، سياهى را از آن مىزدايد و اگر باز هم پيش برود سپيدى بر سياهى غالب مىشود . صحت اين نظر را در وضع هيزم بجوى ، چه اين جسم با تاثير آتش ابتدا به زغال سياه و بعد به رنگ خاكسترى تبديل مىشود . علت اين است كه حرارت در ترى ، سياهى و در مخالفش سفيدى مىآفريند ، ليكن سردى آن را سپيدفام كند و در مخالف آن بالعكس سياهى بوجود مىآورد . اين دو حكم من درباره كراثى و زنگارى براساس تخمين است . حالت زنگارى گرمترين حالات و بدترين و كشندهترين صفرا است و گوئى از گوهر زهرهاست . چهارم - سوداء سوداى طبيعى و سوداى ناطبيعى : سوداى طبيعى درد و رسوبات و تيرگى خون است ، مزه آن بين شيرين و تلخ گس است و پس از آنكه از جگر مىتراود دو قسمت مىشود ؛ بخشى از آن همراه خون جريان دارد و بخش ديگر به سوى طحال مىرود . بخشى كه با خون جريان دارد داراى ضرورت و منفعت است . ضرورت آن بر اين اساس است كه اندازهء معينى از آن بايسته است كه براى تغذيهء برخى اندامها - نظير استخوان - با خون بياميزد . جنبه انتفاعى آن در اين است كه خون را محكم ، نيرومند و غليظ ساخته ، از تحليل رفتنش پيشگيرى مىكند . بخشى كه براى طحال است خلطى است كه خون از آن بىنياز شده است و وجود آن نيز ضرورت و منفعت در بر دارد . ضرورت آن در تمام بدن براى رهائى تن از مواد زائد است و دربارهء اندامى مانند طحال مايه تغذيه است . نفعش در اين است كه بعد از عمل هضم ( تحليل - گداختن ) بر دهانهء معده فرود مىآيد و در اين فرود آمدن دو نفع دارد ، يكى آنكه دهانهء معده را سفت و سخت و نيرومند مىكند ، دوم آنكه دهانه را بوسيلهء ترشى خود تحريك مىكند و به اين وسيله انسان را از گرسنگى باخبر مىسازد و اشتها را برمىانگيزد . و بدان : صفرائى كه به سوى كيسه زهره روان است ، صفرائى است كه خون از آن بىنياز است و صفرائى كه از كيسه صفرا بيرون مىتراود از بىنيازى كيسه صفرا به آن است . همچنين سودائى كه به سوى طحال در جريان است ، خون از آن بىنياز است و هرآنچه كه از طحال