أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

90

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و امراض تفرق اتصال و انواع آن و مرض مركب آن باشد كه ازين اجناس مركب باشد مثل سوء المزاج يا مرض تركيب يا با تفرق اتصال يا آن تركيب هر سه باهم چنان كه ورم مركب است از سوء المزاج مادى و از مرض تركيب كه زيادتى مقدار بود يا فساد شكل تا تفرق اتصال و تقسيم امراض باجناس ثلاثه از براى آن بود كه مرض اولا اگر عارض اعضاى متشابه الاجزا شود كه آن را عضو مفرد مىگويند مرض مزاجى باشد و اگر عارض اعضاى مركب شود آن را امراض تركيب گويند و اگر عام باشد هر دو را كه در هر دو پيدا شود يا تواند شد آن را مرض تفرق گويند و مرض انفصال عضو و اين جمله داخل بود در مرض مفرد و آنچه ازينها مركب باشد آن را مرض مركب گويند و تعداد امراض سوء المزاج بقول مشهور شانزده عدد بود هشت از آنها سوء المزاج ساذج بود و هشت از آنها سوء المزاج مادى و بعضى قسم مادى را زياده از هشت قسم حساب كرده‌اند باعتبار تغيرى كه در عوارض آن يافته‌اند و گفته كه سوء المزاج مادى ماده آن يا در داخل عضو بود يا خارج عضو و بر هر تقدير يا مورم بود يعنى ماده آن را حجمى و غلظى باشد و آن را ورم داخلى گويند اگر در داخل عضو مورم شده باشد و مورم خارجى گويند اگر در خارج عضو مورم شده باشد فصل سوم در امراض تركيب و امراض كه قسم دوم بود از امراض مفرد و آن بر چهار قسم بود و هر قسمى نوعى باشد از امراض تركيب قسم اول مرض خلقت بود قسم دوم مرض مقدار بود و قسم سوم مرض عدد باشد و قسم چهارم مرض وضع باشد و هركدام ازين اقسام اربعه را ديگر اقسام باشد چنان كه مرض خلقت به چهار قسم منقسم مىشود مرض تجاويف و مرض مجارى و مرض شكل و مرض سطح اما هركدام باز ازين اقسام امراض خلقت را باز اقسام بود چنان كه امراض تجاويف چهار قسم بود يكى آنكه تجويف پر شود چنان كه در مرض سكته تجويف دماغ ممتلى گردد و آن را ابتداى تجويف گويند و حال آنكه بايد كه خالى باشد تا ارواح در ان حركت كنند يا آنكه تجويف دل خالى شود چنان كه تجويف دل خالى شود در وقتى كه فرح برسد بدل از براى آنكه ارواح از داخل ميل بخارج مىكند از براى جذب ملائم و بطون دل خالى مىشود از ارواح و اين مرض خلاى تجويف دل بود و مهلك باشد از جهت ماده روح از بدن منقطع مىشود و گاه باشد كه اين فرح مهلك بود چنان كه دانسته شد و دو قسم ديگر مختلف مىشوند بحسب صغر و كبر در چنان كه در صغرى جوفى چنان كه معده صغير شود مثلا يا بحسب خلقت يا بسبب يبوستى كه عارض شود گنجايش غذاى كه ضرورت بدن باشد ازو بر طرف شود و بدين سبب بدن زبول پيدا كند و ضعف در قوت پديد شود و بدين سبب مضرت بافعال رسد همچنانكه در ان دو مرض ديگر و قسمى ديگر از مرض تجويف كبر تجويف باشد همچنانكه كيس انثيين كبير شود بسبب مائيت با ريح با جسمى غريب كه در ان درآيد و آن را مرض خصيه گويند و ريه و ارده و قليلة الماء گويند و اين موجب مضرت بافعال بدنى باشد از ثقل حركات و ضعف قوت اما قسم دوم از امراض خلقت كه قسم مرض مركب است مرض مجارى باشد و فرق ميان تجويف و مجارى به آن باشد كه تجويف وعاى جسمى ساكن باشد و مجارى وعاى جسمى متحرك بود چنان كه تجويف سر وعاى مغز سر بود و آن مغز سر در ميان سر ساكن باشد به آن معنى كه حركت نقلى نمىكند و مجارى مثل عروق كه مجارى خون و روح بود كه از ميان آن نقل و حركت مىكنند از مكانى بمكانى ديگر مىروند و مثل روده كه فضلهء غذا را از معده بدبر مىرساند تا از انجا دفع كند و مثل ماساريقا كه كيلوس را از معده بجگر مىرساند از براى تحصيل اخلاط اربعه و تكوين آن در جگر و مرض مجارى سه قسم بود يكى آنكه مجرى منسد شود و راه بر حركت ما يجرى فيه بسته گردد چنان كه سده ماساريقا كه راه كيلوس كه از معده بكبد مىرود بسته شود بسبب خلطى غليظ يا الزج يا آنكه جراحتى بشود و گوشت زياده در ميان آن پيدا شود و راه را بگيرد و مثل سده كه در ميان جگر و زهره واقع شود و صفرا از جگر بزهره نرود و موجب حدوث يرقان شود اولا بواسطه اجتماع صفرا در جگر كه با خون به بدن رود و خون را بطبع خود بگرداند و سبب حدوث يرقان شود اولا و سبب قولنج شود ثانيا كه صفرا در مراره نيست كه برودت ريزد و غسل آن كندن آن را از اخلاط لزج و فضله غليظ و آن مجتمع بمرور ايام موجب سده مىشود و آن هم از امراض مجارى باشد يا آنكه سده ميان زهره شود و روده چنان كه صفرا از جگر بمراره آيد اما از مراره بروده نمىريزد بسبب سده و اين سده هم موجب قولنج مىشود اولا و موجب يرقان مىشود ثانيا ديگر سدهء مصفات دماغ كه در وقت زكام بواسطه عصر هوا ماده مقصوره به مصفات مىريزد و مجراى كه هوا از ان بدماغ مىرود گرفته مىشود و راهى كه فضله دماغى بمنخرين مىآيد بسته مىشود و نور باصره از ثقبه بيرون نمىآيد تا ابصار شود