أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

82

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

اعضا فعلى بود كه خاص بود به او مثل دماغ كه مزاج او برد بود و غذاى او به بلغميت اشبه باشد و دل كه احر بود و غذاى او به صفراويت اقرب باشد و چون فعل قوت غاذيه تمام شود بعد از ان فعل قوت ناميه بود كه قوت غاذيه خادم بود او را تا فعل كند بعد از غاذيه و برساند او را تمام نشو و كمال نمو بر تناسب طبعى و اين فعل ناميه مختلف مىباشد بحسب ايراد غاذيه كه گاهى غذا را زياده مىرساند از ان مقدار كه از بدن بتحليل مىرود و گاهى همان قدر مىرساند كه از بدن بتحليل مىرود و گاهى كمتر از ان قدر كه بتحليل رفته باشد و در ان وقت سن نمونه بود و ليكن اين‌قدر هست كه لازم نيست كه هرگاه كه بدل زياده از متحلل بود نمو باشد پس چنين بايد كه دانسته شود كه نمو بىزيادتى بدل بهم نمىرسد اما زيادتى از بدل لازم نمونه بود زيرا كه در سمن بعد از هزال اين صورت محقق بود كه بدل زياده از متحلل بود با آنكه مىتواند بود كه سن نه وقوف بود يا سن انحطاط بود كه درين دو سن نمو نخواهد بود همچنانكه در سن نمو نمىباشد اگرچه هزال باشد پس نمو عبارت است از زيادتى در اقطار ثلثه بدن به تناسب طبعى بخلاف سمن كه در ان اگرچه زيادتى بود اما نه بر نسبتى باشد كه مقتضى طبيعت بود بلكه تدارك ما فات بود و در دو قطر زياده شود قطر عرض و عمق بخلاف طول و نيز در نمو زيادتى اصلى بود و در سمن عارضى باشد بر سبيل اتصاق و چون اين دو قوت فعل خود را تمام كند در شخص و شخص را تغذيه و تنميه پديد آيد و مجارى و منافذ موسع گردد و شخص كامل گردد درين دو فعل كه تغذيه تنميه بود طبيعت باذن خالقها به شرط تماميت خلقه طلب بقاى نوع كند بقوتى ديگر و آلتى ديگر مثل قوت مولده و مصوره كه مولده كه در خصيه باشد و مصوره قابض مىشود بعد از استعداد و امتزاج منيين در رحم اما مولده دو نوع بود همچنانكه غاذيه را سه نوع باشد نوع اول از مولده آن باشد كه حاصل كند از منى هر دو منى زن ماده وجود شخص را كه در اصل مادهء بدن همين دو منى بود دوم آن بود كه منفصل سازد قوتى را كه در منى بود تا به اين قوت مزاج دهد مادهء منى را تمزيجاتى كه در هر عضو مزاجى مناسب و مشاكل آن پديد آيد چنان كه در عصب مزاج عصبى و در لحم مزاج لحمى و در عظم مزاج عظمى و در رگ مزاج عرقى و در غضروف مزاج غضروفى و در رباط و شرائين و ديگر اعضاى مزاج خاص پديد آرد از منى متشابه الاجزاى يا متشابه الامتزاج و اين قوى را اطبا قوت مغيره اولى گويند همچنانكه غاذيه را مغيره ثانيه گويند اما مصوره و آن قوتى باشد كه انطباع صورت طابعه اعضا در ان ماده كند بجاى مختلق در افعال متقين از تخطيط اعضا كه يكى باشد از افعال او دوم تشكيلات اعضا سوم تجويفات آن چهارم احداث ثقب و مجارى پنجم ملاسة اعضا ششم خشونت آن هفتم وضع آن هشتم مشاركات آن نهم طبائع و مزاجات آن دهم افعال و خواص آن كه اين جمله حاصل مىشود بنهايات مقادير كه آن سطوح اعضا بود و خادم اين قوت مولده قوت غاذيه باشد با ناميه پس قواى مخدومه چهار باشد غاذيه و ناميه و مولده و مصوره كه غاذيه خادم ناميه بود و هر دو خادم مولده باشند و جمله خادم مصوره چنان كه مخدوم مطلق مولده بود يا مصوره غاذيه و ناميه از جهت خدمت كردن مولده خادم‌اند از جهت آنكه چهار قوت ديگر خدمت آنها مىكنند مخدوم‌اند - فصل سوم در قواى طبعى خادمه اما خادمه صرف در قواى طبعى و آن چهار قوت بود يكى از آنها قوت جاذبه بود دوم از آنها قوت ماسكه سوم قوت هاضمه بود چهارم قوت دافعه بود اما قوت جاذبه و آن قوتى بود كه در ليف عضو بود ليفى طويله تا ربوده ربوده غذا را بمستقر خود برساند و ابتداى اين فعل از راه شرح روده بود كه اين را مرى مىگويند كه راه كلو بود و ممر غذا و آب بود و انتهاى اين فعل به نهايت و اقاضى اعضا بود چنان كه دانسته شد در بحث اخلاط از ورود غذا اولا به دهان بعد از ان بمعده بعد از ان بكبد بعد از ان بعروق وسيعه بعد از ان بعروق شعرى بعد از ان باعضا دوم قوت ماسكه باشد و آن قوتى باشد كه غذا را در هر مكانى كه بايد نگاهداشتن از براى هضم يا نضج نگهدارد و اين قوت حاصل مىشود بليف مورب بامداد ليف عريض كه بر ان غذا اشتمال كنند چندانكه هاضمه آن را احالت دهد و قوت هاضمه قوتى باشد كه احاله كند آنچه ماسكه آن را داشته باشد تا بقواى برسد كه فعل قوت غاذيه در ان اثر تواند كردن و تصرف غاذيه در ان سهل باشد و او را برساند بمزاجى صالح كه فعل قوت مغيره در ان اثر تواند كرد از براى غذائيت بالفعل و اگرچه اين فعل قوت مغيره نافع بود اين فعل در نافع را نام هضم بود