أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

79

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

واسع كه آن شعبه چون عروق بود بسبب دفع مانع از ضيق جوف او كه آن فضائ بود كه مصب دوم هست بعد از ان متفرق مىشوند بجانب طاق كه آن را معصره مىگويند پس چون نزديك شوند اين شعب بطن اوسط را از دماغ محتاج مىشوند بانكه بكرد ديگر در رگهاى بزرگ تا مص كند از معصره و عظم او زياده شود و مجارى او وسيع گردد و بدان سبب بعد از ان از انجا ممتد شود كه بطن اوسط بود به دو بطن مقدم و ملاقى مىشوند آنچه صاعد شده است از آنجا و بعد از ان ازو و از غشاى معروف بشبكه پرده متشنج شده است و آن را مشيمه مىگويند فصل چهارم در تشريح آورده دستها اما آورده كتفى و آن رگى باشد كه چون از كتف و بصاعد رود در ميان بند ساعد آن را قيقال گويند و اول آنچه ازو متفرع مىشود ازو چون بمجارى عضو رسد ازو مىشوند شعبها در جلد و در اجزاى ظاهر از عضد بعد از ان نزديك مىشوند بفصل مرفق و منقسم در آنجا بسه قسم يك قسم از آنها را جل الذراع گويند كه آن رگى باشد عظيم نزديك بحدبه ساعد و ممتد مىشود به ظاهر زند اعلى باز ميل مىكند بجانب وحشى مائل بزند اعلى از طرف حد به زند اسفل و متفرق مىشوند در اسافل اجزاء وحشى از رسغ و دوم از ان سه قسم متوجه مىشود بجانب معطف مرفق در ظاهر ساعد و مخالط او مىشود شعبه از ابطى و از تركيب اين دو شعبه رگ اكحل پديد مىشود كه آن مشهور بود به عرق البدن و قسم دوم تعمق مىكند در ساعد و در عمق مخالط مىشود شعبهء چند را از ابطى و آن رگى باشد كه اول متفرع مىشود بفروعى و شعبى كه تعمق كرده باشد در عضد و متفرق مىشود در عضلى كه در انجا بود و همه در آنجا كم مىشوند الا شعبه از آنها كه بساعد مىآيد و چون برسد عرق البطى نزديك بمفصل مرفق منقسم مىشود به دو قسم يكى از ان دو قسم بعمق مىرود و متصل مىشود بشعبه متعمقه كه از جزء سوم بود از فيقال و محاذى او مىشود باندكى بعد از ان مخفض مىشود و يكى از آنها بجانب انسى تا آنكه برسد بخنصر و بنصر و نصف وسطى و مرتفع شود در اجزاى دست از جانب خارج چنان كه مماس شود به استخوان و قسم دوم از قسمين ابطى متفرع مىشود نزد ساعد ازو به چهار فرع يكى از آنها منقسم مىشود در اسافل ساعد نزديك برسغ و قسم دوم منقسم مىشود بر بالاى انقسام اول مثل انقسام اول و قسم سوم همچنين پيش از آنكه آن دو متفرع شوند در وسط ساعد او متفرع مىشود و در عضو منتشر مىگردد و شعبهء چهارم اعظم بود و آن‌چنان بود كه ظاهر شود و بجانب علو ميل مىكند ارسال كند فرعى را كه ضميمه شعبه باشد از قيفال و ازين هر دو كحل پديد مىشود و آنچه باقى مىماند ازو باسليق شود و او نيز غور مىكند و بعمق مىرود و باز ديگر و اما عرق اكحل و آن ابتدا مىكند از جانب انسى و بر بالاى زند اعلى مىآيند بعد از ان اقبال مىكنند بجانب وحشى و متفرع مىشوند از ايشان دو فرع به صورت حرف لام در كتاب يونانين پس مىگردد با دو جزء خود به طرف زند اعلى و ميل مىكند بجانب رسغ و متفرق مىشود بجانب خلف الابهام و در آنچه ميان ابهام بود و ميان سبابه و در سبابه و در جزء اسفل ازو ميل مىكند به طرف زند اسفل و متفرع مىشود ازو سه فرع مىشوند بموضعى كه ميان سبابه و وسطى باشد و متصل مىشوند بشعبه كه داراد از عرقى كه از جانب سبابه مىآيد از جزء اعلى و متحد مىشود با او و هر دو يك عروق مىشوند و از ايشان مىرويد فرع ازو كه آن اسيلم بود و شعبه او متفرق مىشود ميان وسطى و بنصر و ممتد مىشوند در اجزاء كف و سوم از ان شعبهاى بجانب بنصر و خنصر و جميع اين شعب متفرق مىشوند در اصابع يد - فصل پنجم در تشريح اجوف نازل اما چون نازل از عرق اجوف اعظم بود از جزء ساعد از براى آنكه اعضاى اسافل اكثر و اعظم و اغلظ باشند اما جزء نازل را اول شعبه كه ازو متفرع مىشود از كبد و پيش از آنكه اعتماد كند بر صلب آن شعبه باشد كه دقيق و شعرى بود و مىرود به جانب لفائف گرده راست و متفرق مىشود در او در آنچه نزديك بود به او از اجسام تا غذا دهد ايشان را بعد از ان منفصل مىشود از وركى عظيم و بجانب گرده چپ مىآيد دارنده متفرع مىشود و عروقى چند مانند شعر و متفرق مىشوند در لفايف گرده چپ و در اجسامى كه نزديك با او بود تا غذا دهند آنها را بعد از آن منفصل مىشود ازو رگى چند عظيم كو به گرده‌ها مىروند و از آن جمله دو رگ از آنها طالعين مىگويند كه متوجه مىشوند از براى تصفيه مائيت دم در كرده و كرده از آنها غذاى خود را جذب مىكند و آن مائيت خون بود كه چون از مائيت جدا مىكند از براى تغذيه و مائيت را بطريق فضلهء بكرده دفع مىكند و نيز گاهى منشعب مىشود از اسفل طالعين متوجه مىشوند دو رگ و بجانب بيضه چپ مىآيد از ذكران و اناث و بجاى كه بيان شد