أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

63

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

فعل اشرف اصابع قبض بود و اشرف فعل ابهام انبساط بود و دورى از سبابه و اما عضله سوم از ان عضلات از براى قبض نبود و ليكن نفوذ مىكند وتر را و در باطن كف و در انجا متعرض مىشود و منفرش مىگردد از براى نفوذ حس و تا آنكه منع كند نبات شعر را بر ان بواسطه صفاقت آن و ديگر آنكه مستحكم شود بسبب او باطن كف و قوى گردد از براى كارى كه او را از براى آن كار آفريده‌اند و آنچه او را بايد كردن به آن و اين جمله عضلاتى بود كه بر رسغ بود و ساعد و اما عضلاتى كه آن در كف مىباشند و ايشان اصل عضلات دست نه باشند و اين جمله هشتده عضله باشند جيده بعضى بر بالاى بعضى در دو صف صفى از آنها در زير همه و داخل وضعى ديگر بر جانب خارج مائل بجانب جلد پس آنچه در صف اسفل بود عدد آن هفت بود پنج از آنها مىدهد اصابع را نه بجانب فوق و آنچه بابهام تعلق دارد از آنها از اول استخوانهاى رسغ مىرويد و ششم ازين آلات كه عضلات سبعه باشد قصر مىباشند و عريض و ليف از عضلات ليفى چند مورب باشند و عريض و سر آن متعلق باشند بمشط كف آنجا كه محاذى اصبع وسطى بود و وتر آن متصل بود بابهام كه ميل مىدهد او را بجانب اسفل و اما عضله سابعه از نزديكى خنصر ابتدا مىكند از استخوانى كه در پهلوى مشط باشد و ميل مىدهد خنصر را بجانب اسفل و هيچ‌كدام ازين عضلات سبعه از براى قبض نيستند بلكه پنج عضله از آنها از براى اشاله باشند كه اصابع را به بالا برند و دو عضله از آنها از براى انخفاض بود و كار ايشان خفض باشد و اما عضلاتى كه در صف اعلى باشند در زير عضله منفرشه بر وسط راحت و آن را كسى ندانسته است از مشرحان الا نه جالينوس تنها كه او آن را دانسته است و آن يازده عضله باشد هشت از آنها هر دو عضله از آنها متصل شده‌اند بمفصل اول از اصابع يد از مفاصل سه‌گانه در اصابع اربع يكى از ان دو در بالاى ديگرى از براى قبض اين مفصل اما آنچه ازين دو عضله كه در تحت ديگرى باشد قبض او با حط و خفض بود و آنچه بر بالا بود از ان دو عضله قبض او با اندك رفعى و اشاله بود و اما هرگاه كه در حركتين مجتمع شوند اصبع را حركت باستقامت بود و سه عضله ازين عضلات خاصه ابهام بود يكى از براى قبض مفصل اول آن و دو عضله ديگر از براى قبض مفصل دوم آن بود همچنانكه دانسته شد پس بواسطه خمس يعنى آنچه از عضلات خمس كه از براى بسط بود و آنچه از براى خفض بود از غير ابهام و از غير خنصر از براى هركدام يك عضله بود و از براى ابهام و خنصر دو عضله بود و قوابض از براى هر انگشتى چهار بود و مميلات اصابع بجانب فوق از براى هر انگشتى عضلى باشد پس جمله عضلات اصبع همين باشد - فصل بيست و يكم در تشريح عضله محرك صلب بدانكه عضلات پشت بر دو قسم است يكى عضله انثنا دوم عضله انحناء عضله انثنا آن بود كه سر و پشت بجانب خلف ميل دهد و آن‌چنان‌كه قد را بجانب قدام ميل دهد و ازين دو حركت مختلف حركات ديگر متفرع گردد پس عضله ثانيه بجانب خلف مخصوص بود بعضله صلب از جهت آنكه اول عضله كه بر مشرحين ظاهر شده است اين عضلات بوده و اين عضله در اصل دو عضله بود كه هركدام از ان دو مركب است از بيست و سه عضله و هركدام از ليف آنها از فقره ناشى مىشود از فقرات ظهر و تكثير آلات دلالت مىكند بر تكثير عضلات و ليف اين عضلات مورب بود الا آنكه فقره اولى را چون هيچ حركت نبود از او ليف هم ناشى نشده است و هرگاه كه اين عضلات حركت كنند بتمدد پشت را انتصاب بود اگر تمدد باعتدال باشد و انثنا بود اگر تمدد اين عضلات بافراط بود و چون آن سر فقره دو عضله ناشى باشد اگر از ان دو يكى حركت كند خواه از جانب دست و خواه از جانب چپ پشت بآنجانب ميل كند و اما عضله حانيه كه پشت را بجانب قدام ميل دهد و زوج بود كه آن را وضع كرده‌اند در دو جانب از فقره و آن از عضله محرك راس بود و عنق و نفوذ مىكند از دو جانب مرى و طرف اسفل آن متصل مىشود به پنج فقره از فقرات صدريه عليا در بعضى از مردمان و به چهار فقره متصل مىشوند در نزد پيشترى از مردمان و طرف اعلى از ان مىآيد از جانب سر و گردن و زوجى ديگر موضوع بود در زير اين عضله و آن را مسين مىنامند بسبب صلابتى كه دارد و از جمله عضلاتى كه ابتدا مىكنند از فقره عاشره يا از حادى عشر از عضلات صدرى و منحدر مىشود بجانب اسفل و قد را منحنى مىسازد و انحنائى در غايت انخفاض و وسط ظهر را هم در حركات كافى بود و چون همين عضله كافى بود از جهت آنكه در حركت انحنا و انعطاف و انثنا اين عضله تابع بود حركت طرفين را