أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

61

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

جانب انسى از استخوان راس العضد باشد بجانب خلف و عضله ديگر باشد پنجم كه ابتدا كرده است از طرف اسفل از ضلع اسفل از استخوان كتف و وتر اين عضله متصل بود بموضعى كه بالاى اتصال عضله عظيمه كه آن صاعد بود از جانب خاصره و فعل آن جذب بود از اعلاى راس العضد بجانب فوق و از براى حركت عضد عضله ديگر بود كه دو سر دارد و هركدام از ان دو را فعلى خاص بود و فعلى مشترك و ابتدا مىكند وتر اين عضله و مىآيد از جانب اسفل ترقوه و از جانب عنق و التقام راس العضد مىكند و نزديك مىشود بموضعى كه متصل است به آن وتر عضله عظيمه صاعده از جانب سينه و مىگويند كه يكسر اين عضله از داخل بود و ميل او به داخل بود يا ادنى وريبى و سر ديگر كه خارج بود بر ظهر الكتف نزد اسفل آن و آن ميل مىدهد عضد را بخارج ادنى وريبى و چون اين دو جزء داخلى و خارجى حركت كنند عضد را باستقامت بردارند و بعضى از مشرحان دو عضله ديگر را زياده گردانيدند يكى از ان صغيره بود كه ابتدا مىكند از جانب پستان ديگر از ان دو مدفون بود در مفصل كتف و بسيار بود كه اين عضلات اعضله مرفق شركتى فصل هشتدهم در تشريح عضلهء محركه مر ساعد دست را عضله ساعد دست بر دو قسم بود يكى قابضه دوم باسطه و اين دو قسم موضوع بود بر ساعد و دو قسم ديگر بود از عضله ساعد يكى را از آنها فعلش انكباب ساعد بود و ديگرى را فعلش انبطاح بود و اين دو قسم زير نفس ساعد باشند اما عضله باسطه از آن جمله زوجى باشد كه فردى از ان باسطه بود با ميلى بجانب داخل ساعد از جهت آنكه ابتداء آن داخل عضد كرده است از جانب تحت از مقدم عضد و از ضلع اسفل از كتف و متصل مىشود بمرفق در اجزاى داخله آن و القرد يعنى فرد دوم قبض مىكنند ساعد را با ميل بجانب خارج از براى آنكه منشأ اين فرد از ظاهر عضد باشد از جانب خلف و آن فرد هم عضله بود كه آن را دو سر باشد و هر دو لحمى بود يكى از عقب عضد و ديگر از قدام آن و اين فرد ثانى در ممر فرد اولى مستبطن مىشود اندك اندك تا آنكه بيرون مىآيد از مقدم زند اسفل و گاه بود كه آنچه ميل بخارج دارد از قوابض مائل باسفل بود و آنچه ميل كند به داخل از براى جذب احكم بود و ميل آن باعلى بود و چون مجتمع شوند دو حالت از دو عضله بر فعلى خواه قبض و خواه بسط حركت آن باستقامت خاصه در قبض و گاه بود كه دو عضله باسطه را استبطال كنند عضله كه آن محيط باشد به استخوان عضد چنان كه گوئى جزئى از عضلهء قابضه بود از قسمى ديگر و اما عضله باطحه مر ساعد را از آن جمله زوجى باشد كه يكى از دو فرد او موضوع بود از ظهر ساعد از خارج ميان دو زند ملاقى زند اعلى مىكند بىوتر و فردى ديگر ابتدا مىكند از وتر باريكى كه متطاول بود از جزء اعلى از راس العضد را از جانب ظاهر راس العضد و هر دو مرور مىكنند در ساعت و نفوذ مىكنند تا آنكه نزديك شوند بمفصل رسغ و بيايند بجزء باطن از طرف زند اعلى و متصل مىشود به او وترى غشاى و اما عضله مكبه از آن جمله زوجى باشد كه موضوع بود از خارج و يكى از دو فرد او و ابتدا مىكنند از اعلاء انسى از راس العضد و ملاقى مىشود ساعد را و متصل مىشود بزند اعلى نزديك بمفصل رسغ و فردى ديگر اقصر ازو بود و ليف او مائل بود بجانب استعراض و جانب او را عصبانيه غالب بود و ابتدا مىكند از نفس زند اسفل و متصل مىشود به طرف اعلى نزديك بمفصل رسغ فصل نوزدهم در تشريح عضل حركت رسغ بدانكه در مفصل رسغ همچنانكه در مفصل ساعد حاجت بقبض و بسط و انكباب و بطح بود درين مفصل هم به همان طريق اين افعال مطلوب بود اما عضله باسطه از آنها عضلى باشد متصل بعضلى ديگر چنان كه گويا هر دو يك عضله باشند الا آنكه تفرقه به آنست كه منشأ اين عضله از وسط زند اسفل بود وتر او متصل باصبع ابهام باشد و به حركت اين عضله ابهام آن سبابه دور مىشود و عضل ديگر بود كه ابتدا مىكند از زند اعلى يعنى از وسط زند اعلى از جانب اسفل و متصل مىشود وتر او به استخوان اول از استخوانهاى رسغ يعنى آنچه موضوع بود به طرف ابهام بمحاذى آن و هرگاه كه حركت كنند اين دو عضله باهم رسغ را انبساط مىشود انبساطى با اندك انكبابى و اگر عضله دوم تنها حركت كند از جانب وحشى كه منشاى آن اسافل راس العضد بود و آن عضله بود كه در مرفق بود و ارسال وتر خود كند و آن وتر از دو طرف بود و متصل شوند بوسط مشط يكى از دو سر آن برابر وسطى بود و ديگرى برابر سبابه و سر وتر آن مكبّه بزند اعلى كرده باشد نزديك برسغ و رسغ را بسط كند بسطى كه به آن بسط كنى همراه بود يعنى منبسط شود و برو افتد اما عضله قابضه پس زوجى ازو در جانب وحشى بود از ساعد و اسفل آن ابتدا مىكند از راس داخل آن راس العضد نزديك