أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

41

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

قصبه ساق باشد يكى صغرى و ديگرى كبرى دوم از ان مفصل مفصل ملزق عرضى باشد چنان كه ميان فقرات ظهر باشد و قس صدر كه اتصال در ميان ايشان بالبترات باشد از جانب عرض فصل دوم در تشريح قحف و منفعت آن و منفعت قحف آن بود كه مثل سپرى باشد مغز سر را كه مىپوشد آن را از آفات و اينكه آن را چند قطعه مخلوق ساخته‌اند نه از يك استخوان منفعت آن در دو جمله مبين شده است يكى از ان دو به نسبت با نفس از انها باشد و ديگرى به نسبت با آنچه احاطه به آن كرده است آن استخوان مغز و حجاب اما جمله اول كه فائده در ان بنفس استخوان بازميگردد انهم دو قسم باشد يكى آنكه اگر استخوانها را قحف يكى مىبودى و بدان آفتى مىرسيدى از مثل كسرى يا عفونتى بتمامه بفساد مىافتاد و موجب موت و فوت مىشد بخلاف آنكه اگر چند قطعه باشد و يكى يا دو از انها را آفتى رسد ديگران محفوظ مىمانند و دوم از منافع تعداد آنكه اگر استخوان سر يكى مىبودى در خلقت آن اختلاف ممكن نه‌بودى از تخلخل و تكاثف و صلابت و لين و حال آنكه از براى سر و اختلاف بطون و اختلاف در ساتر و حافظ آن واجب بود چنان كه استخوان مقدم سر را خو بايد مخلوق كردن تا بتحليل ابخره از ان به آسانى شود در موخر سر كه محل ورد آفات بود بايد كه استخوان آن صلابت باشد و برين قياس پس وقتىكه بر عقل رجوع شود و اين معانى ظاهر شود داند كه حق آنست كه استخوانهاى سر متعدد باشد تا ازين مفاسد ايمن گردد و جمله دوم از ان دو جمله در تعداد استخوانها و منفعت تعداد گفته شده مشتمل بر چند منفعت باشد بعضى به نسبت با شيون و دروز و بعضى به نسبت با نفس دماغ چنان كه اگر در ميان اين استخوانها مجرايى نبودى و ممرّى از براى آنكه بخارات از ان راه از سر بيرون نشدى و ابخره محتبس ماندى و در انجا غليظ شدى و فاسد گشتى و مزاج دماغ را هم فاسد كردى ديگر يكى آنكه اگر استخوان سر يكى بودى از ان استخوان راه بيرون آمدن اعصاب نبودى تا آنكه حجاب غليظ را به آن استخوان مربوط ساختى و آن حجاب معلق ماندى و بر دماغ ثقل شدى ديگر آنكه اگر راهى نبودى كه همچنانكه اعصاب از سر بيرون آيند و عروق شرائين و آورده را راه نبودى كه باندرون سر درآيند و غذا و روح بدماغ رسانند ازين واسطه مختل بماندى ديگر بدانكه ازين ميان استخوانهاى سر شكلى پديد مىشود كه آن را هيئتى باشد و آن شكل يا طبعى باشد يا غير طبعى باشد اما شكل طبعى قحف و آن چنان باشد كه مستدير الشكل باشد از براى دو منفعت يكى آنكه شكل مستدير را راه مساحت زياده باشد از ديگر اشكال ذى زوايا وقتىكه مسافت ايشان مثل هم باشد و اين فائده به نسبت اعظم بود دوم آنكه شكل مستدير را آفت كمتر رسد از ديگر اشكال و اين حالت انسب بود به اين عضو و اين به نسبت بخارج بود ازو ديگر آنكه با وجود استدارت به طول مائل بود از جهت آنكه منابت اعصاب آن در طول بود تا اعصاب دماغى منضغط نگردد ديگر آنكه اين شكل را دو نتو باشد يكى از جانب پيش و ديگر از جانب خلف و او را سه دروز حقيقى و دو درز كاذب اما درز اول دروز درزى باشد كه در پيش سر واقع شده است مثل نصف دائر كه آن را درز اكليلى و درز قوسى گويند بدين شكل دوم از ان دروز را درز سهمى گويند و آن درزى باشد كه شكل قحف را به دو نصف كند بر خطى مستقيم در وسط سر بدين شكل و چون اين درز را با درز اول تركيب كنند آن را سفودى گويند سيخى كه به آن كباب مىكنند بدين شكل يا بدين شكل و درزى ديگر از عقب درز سهمى بود كه قاعده آن متصل باشد بقاعده قحف و آن را درز لامى گويند از براى آنكه مشابه حرف لا باشد در كتابت يونانين بدين صورت و چون اين سه درز با يكديگر تركيب كنند بدين صورت و اما دو درز ديگر كه غير حقيقى باشد و آن را دروز كاذبه گويند و آن دو درز باشد كه از دو جانب درز سهمى از جانب طول سر بمحاذى سهمى بود باز و درز اول كه يكى از ان اكليلى باشد دوم از ان لامى بود و اين دو درز را از براى آن كاذبه گويند كه در استخوان سر غوص نكرده است چنان كه از سه درز ديگر و اين دو درز را درز بخترى گويند از جهت آنكه گويا بر سطح استخوان عبور كرده است و چون اين دو درز را با سه درز اول تركيب كنند چنين صورتى پديد شود و چون شكل طبعى سر معلوم شد برين قياس شكل غير طبعى او را توان دانستن و آن بسه طريق بود يكى آنكه نتو اولا مفقود شود و اين هنگام درز اكليلى از ان ناياب شود دوم آنكه درز اكليلى باشد اما درز لامى مفقود شود بواسطه آنكه نتو موخر آن بر طرف شود سوم آنكه نتوين اين هر دو بر طرف شود و اين هنگام سر مثل كره متساوى الاضلاع