أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
38
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
پس در نسا زيادتى عضوى ضرورت شده است از براى بقاى نوع ديگر قول جالينوس را درين اعضا بعد از تحقيق رؤسا و خدام و خصوصيات آن بعضى نقل كردهاند كه جالينوس مىگويد كه بعضى اعضا را فعلى باشد و بس و بعضى ديگر را هم فعل باشد و هم منفعت قسم اول كه فعل است و بس از دل باشد كه كار او اعطا باشد پس آنچه او را منفعت باشد و بس مثل ريه باشد كه منفعت او آن بود كه ترويح قلب مىكند و ترويح روح حيوانى تا مزاج او باعتدال خود باقى بماند و از فعل خود بازنماند و آنچه او را هر دو بود از فعل و منفعت مثل كبد باشد كه فعل او اعطاى قوت تغذيه و تنميه بود اعضاى ديگر را و منفعت او آنكه دل از ان ماده روح حيوانى را مهيا مىسازد و لطيف مىكند و از دم جدا ساخته با ماده كه قابل احاله به آن بود به بدن مىفرستد قولى ديگر در تحقيق حال اعضا كه بيان كردهاند و در تكوين اعضاى منوى كه آن هشت عضو باشند مثل استخوان و غضروف و رباط و عصب و وتر و غشا و شرائين و آورده يا آنكه متكون شده باشند از خون و آن را اعضاى دموى گويند و اين جمله اعضا را متشابه الاجزا گويند به غير از شحم و لحم و سمين و تكون اين اعضا كه از دو منى باشد بطريق تكون پنير باشد از دو چيز يكى شير كه بمنزله منى زن باشد كه درو قوت منعقده باشد دوم انفحه كه منزله او منزله منى مرد بود كه در او قوت عاقده باشد پس مبدأ عقد در منى مرد بود همچنانكه در انفحه و مبدأ انعقاد در منى زن بود همچنانكه در لبن و همچنين كه هركدام از انفحه و لبن جزو جوهر پنير باشد هركدام از منيين جزو جوهر جزئين خواهد بود يا جزو جوهر اعضاى متشابهة الاجزاء خواهد بود و ديگر از اقوال جالينوس يكى آن باشد كه در هركدام از منيين ذكر و انثى قوت قاعده مىباشد و قوت منعقده نيز مىباشد با آنكه تجويز كرده است كه مىتواند بود كه قوت عاقده در منى مرد زياده باشد و قوت منعقده در منى زن زياده باشد باز بدانكه بيان تغذيه چنين در وقتى كه زن را حمل شود آن خونى كه در ايام حيض ازو مندفع مىشد از قبل بعد از حمل ديگر آن مندفع نمىشود بلكه بعضى از ان غذاى جنين مىشود و بواسطهء قرب عهد بتكوين جنين از منى آن خون بمزاج منى مستحيل مىشود و اعضاى منوى از ان تغذيه مىكنند و ايشان را از ان تنميه حاصل مىشود و پاره ديگر از ان خون خلل و فرح اين اعضا را محشر مىسازند و داخلاند در لحم و شحم و سمين و پارهء ديگر از ان خون كه زياده مىشود ازين دو عرض آن بطريق فضله مىماند و چون طريقى از براى دفع آن درين اوقات حبل نبود درين مدت مىماند تا وقت انطلاق آن فضلها بطريق نفاس ازو بعد از زائيدن مندفع مىشود تا وقتىكه جنين متولد شود و بعد از تولد جنين آن خونى كه غذاى او در شكم مىشد حالا از رحم به پستان ميل مىكند و مستحيل بشير مىشود درين وقت از كبد به بدن جنين غذا مىرسد بجاى آنكه ار مىرسند در رحم و به همان طريق بواسطه قرب عهد آن شير غذا اعضاى منوى مىشود تا فتى شباب و آخر نمو و لهذا در آخرش نمو ظهور دندان نو شده است و همچنان كه بعضى از ان دم در خلل و فرج اعضاى اصلى درمىآيد و منعقد بلحم و سمين مىشود آن متين دم است و بعضى كه درو مائيت غالب بود از افواه عروق بر اعضاى عصبانى غشائى مترشح مىشود و از ان شحم حاصل مىشود و عاقد آن برودتى باشد كه در ان عضو عصبانى باشد كه محل آن رشح است و لهذا حرارت آن را اذابه مىكند و لحم از متين دم باشد و عاقد آن باشد بتصعيد مائى و ابقائى و انعقاد اجزاى ارضى پس هرچه از اعضاى منوى باشد چون منقطع گردد منجبر بشود بانجبار حقيقى مگر بعضى از ان در اوائل طفوليت از اعضاى صغير از مثل استخوان و عصب و اما آنچه از لحم حاصل شده باشد در وقتىكه منقطع شود منجبر گردد بانجبار حقيقى و هر عضوى كه فوت شود در ايامى كه او را قرب عهد با زمان تكوين باشد عوض آن باز متكون شود مثل دندان اما وقتى كه او را بعد عهد شود از زمان تكوين آن پديد نخواهد شد ديگر بدانكه بعضى از اعضاى حساسه و متحركه گاه باشد كه مبدأ قوت حسى او عصبى باشد و مبدأ حركت او عصبى ديگر باشد و گاه باشد كه مبدأ حس و حركت او هر دو يك عصب باشد ديگر بدانكه بعضى اعضا كه ملفوف باشد در غشايى كه مبدأ اغشيه او يكى از دو غشاى حاجز باشد يا غشاى متبطن در صدر يا در بطن اما اعضاى كه ملفوف باشد باغشيه اگر در صدر باشد از مثل حجاب يا شرائين آورده يا ريه مبدأ اغشيه اين اعضا غشاى متبطن باشد مر اضلاع را و اما آنچه از اعضا در جوف باشد از احشا و عروق شرائين و آورده مبدأ اغشيه او حجاب متبطن بود عضله بطن را ديگر بدانكه اعضاى لحمى گاه باشد كه غير ليفى باشد اما لحم ليفى مثل لحوم عضلات كه مختلط است به او از الياف اعصاب