أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

31

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

آن يا اينكه باشد مخالطه پيدا شده باشد در آن نفس آن مثلا باينكه عفن شده باشد بعض آن پس مستحيل شود لطيف آن بمره صفراء و كثيف آن بمره سودا و باقى مانند آن هر دو مره يا يكى از آن دو مره و اين قسم هر دو قسم خود مختلف مىشود بحسب چيزى كه مىآميزد آن را و مختلف مىشود بحسب اصناف از اصناف بلغم و اصناف سودا و اصناف صفرا و مائيت پس مىگردد گاهى دردى و گاهى رقيق و گاهى سياه سخت سياه و گاهى سپيد و همچنين متغير مىشود در بوى خود و در طعم خود پس مىگردد تلخ و شور و بسوى حموضت و اما بلغم پس بعض آن طبعى است نيز و بعض از آن غير طبعى است و طبعى آن آنست كه صلاحيت دارد تا اينكه بگردد در وقتى از وقتها خون براى اينكه به‌درستى كه بلغم خونيست كه تمام نضج نيافته و آن قسمى است از بلغم حلو و نيست آن سخت سرد بلكه آن بقياس كردن بسوى بدن سرد كم است و بقياس كردن بسوى خون و صفرا سرد است و گاهى مىباشد از بلغم شيرين بلغمى كه نيست طبعى و آن بلغمى است كه نيست مره آن را كه عن‌قريب ذكر خواهيم نمود آن را و وقتى كه اتفاق افتد اينكه بياميزد آن را خون طبعى و اكثر وقتها معلوم كرده مىشود در نزلها و در ثقل و اما بلغم شيرين طبعى پس به‌درستى كه جالينوس زعم نموده است اينكه طبيعت نه آماده كرده است مر آن را اندامى مانند مفرغه خاص كرده شده مانند چيزى كه براى مرتين است از صفرا و سودا براى اينكه اين بلغم مشابهت قريبه دارد از خون و محتاج است بسوى آن اعضا همه آن پس براى همين جارى كرده شد مجرى خون و ما مىگوئيم اينكه آن حاجت آن دو امر است يكى از آن دو ضرورت است و ديگر منفعت اما ضرورت پس براى دو سبب است يكى از ان دو تا اينكه باشد نزديك از اعضا پس وقتى كه كم كنند اعضاء غذا وارد مهيا را كه از روى خون نيك است براى بند شدن مدد آن از معده و جگر يا براى سببها كه عارض شوند روى آرد قوى اعضا بحرارت غريزى خود پس پخته گرداند آن را و هضم كند آن را و غذا كند آن را و چنانچه به‌درستى كه حرارت غريزيه نضج مىدهد آن را و هضم مىكند آن را و صالح مىگرداند آن را خون پس همچنين حرارت غريبه تحقيق متعفن مىكند آن را و فاسد مىگرداند آن را و اين قسم از ضرورت نيست براى دو مره پس به‌درستى كه مرتين نيستند شريك بلغم را در اينكه حار غريزى صالح گرداند آن را خون و اگرچه شريك‌اند مرتين مر بلغم را در اينكه حار عرضى مىگرداند آن را عفن فاسد و سبب دوم آنست كه مختلط شود با خون پس آماده سازد آن را براى تغذيه اعضاى بلغمى مزاج كه واجب است اينكه باشد در خون غذادهنده آن بلغم بالفعل بر حصه معلوم مانند دماغ و اين موجود است براى مرتين و اما منفعت پس آن اينست كه تر كند مفاصل و اعضاى كثير الحرارت را پس عارض نمىشود مر آن را خشكى بسبب گرمى حركت و بسبب سائيده شدن مفاصل و اين منفعت واقع است در حدود ضرورت اى قريب است به آن و اما بلغم غير طبعى پس بعض از ان فضلى مختلف القوام است نزديك حسن و آن مخاطيست و بعض از ان مستوى القوام است در حس مختلف است در حقيقت و آن خام است و بعد از ان رقيق است بسيار و آن مائى است و بعض از ان غليظ بسيار مفيد است ناميده شده بجصى و آن آنست كه تحقيق تحليل يافته باشد لطيف آن براى بسيار بند ماندن آن در مفاصل و منافذ و اين غليظترين همه است و بعض از بلغم صنف شور است و آن گرم‌ترين چيزيست كه مىباشد از بلغم و خشك‌ترين آن و اجف آن و سبب هر ملومت كه پيدا مىشود اينكه بياميزد رطوبت مائى كم‌مزه يا عديم الطعم را اجزاى ارضيه سوخته شده خشك مزاج تلخ‌مزه آميخته‌شده باعتدال پس بدرستى كه آن مخالطه اگر بسيار باشد تلخ گرداند و ازين اختلاط پيدا مىشود نمكها در معادن و شور مىگردد آبها و گاهى ساخته مىشود نمك از خاكستر و قلى و آهك و غير آنها باينكه پخته شوند در آب و صاف كرده شوند و جوش‌داده شود آن آب تا كه بسته گردد از روى نمك يا گذاشته شود آن آب پس بسته شود بذات خود و همچنين بلغم رقيق كه نيست مزه مر آن را يا مزه آن كم است غير غالب وقتى كه بياميزد آن را صفراى تلخ خشك بطبع سوخته آميخته باعتدال شور گرداند آن را و گرم گرداند آن را پس اين بلغم صفراويست و اما جالينوس پس تحقيق گفته است اينكه اين بلغم نمكين مىشود بسبب عفونت يا مائيت كه اميخته شود آن را و ما مىگوئيم اينكه عفونت شور مىگرداند آن را بسبب چيزى كه پيدا مىكند در آن از سوختگى و خاكستر شدن پس مىآميزد رطوبت آن را و اما مائيت كه آميزد آن را پس پيدا نمىكند شورى را انتها وقتى كه واقع نشود سبب دوم پس مشابه است اينكه باشد بدل او قاسمه و او واصله