أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
29
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
مگر از منى بسيار حرارت و آن گرمى را عارض نشده است مر آن را از اسباب چيزى كه فرو نشاند آن را پس بهدرستى كه كودك فرورفته است در تزيد و درجه بدرجه رسيده است در نمو و توقف نهكرده هنوز پس چطور رجوع نمايد و اما جوان پس نه واقع شده است مر آن را سببى كه بيفزايد در حرارت غريزى آن و نه نيز واقع شده مر آن را سببى كه بنشاند آن را بلكه آن حرارت نگاهداشته شده است در ان به رطوبت كم از روى كيفيت و كميت معا تا آنكه شروع كند در انحطاط و نيست كمى اين رطوبت كه شمار كرده شود كمى بقياس كردن بسوى حفظ شدن گرمى و ليكن بقياس كردن بسوى نمو پس گويا كه رطوبت مىباشد اول بقدرى كه كفايت كند بهر دو امر از حفظ و نمو پس مىباشد رطوبت به قدر حفظ كردن حرارت و زائد مىشود نيز به جهت نمو پستر مىگردد باخر عمر بقدرى كه كفايت نمىكند بهر دو امر و نه به يكى از دو امر پس واجب است اينكه باشد در ميانه عمر ايشان باشد كه كفايت كند به يكى از دو امر سواى ديگر و محال است اينكه گفته شود بهدرستى كه آن رطوبت وفا مىكند بنمو نمودن و وفا نمىكند به نگاه داشتن حرارت غريزيه پس بهدرستى كه آن چطور زياده مىكند بر شئ چيزى را كه نيست ممكن آن را اينكه حفظ كند اصل را پس باقى ماند اينكه رطوبت وفا نكند مگر به نگاه داشتن حرارت و وفا نكند به نگاه داشتن نمو و معلوم است بهدرستى كه اين سن آن سن جوانيست و اما گفتن فريق دوم تحقيق باليدگى در كودكان نيست مگر آن بسبب رطوبت به غير حرارت پس گفتن باطل است و آن بواسطه اينكه رطوبت ماده نمو است و ماده منفعل نمىشود و خود پيدا نمىشود بلكه نزد فعل كردن قوت فاعله در ان منفعل مىگردد و قوت فاعله در اينجا آن نفس است يا طبيعت به حكم خداى تعالى و آن فعل نمىكند مگر بآلهء كه آن حرارت غريزيه و قول آنها نيز بهدرستى كه قوت اشتها در كودكان نيست آن مگر بسبب سردى مزاج قول باطل است پس بهدرستى كه آن شهوت فاسده كه مىباشد بسبب سردى مزاج نمىباشد با آن استمراء و اغتذاء و نفوذ كردن غذا بسوى اعضا در كودكان در اكثر اوقات بر احسن چيزى است كه مىباشد و اگر استمراء بهتر نمىبود هرآينه نمىبودند اطفال كه وارد مىكردند از بدل كه آن غذا است اگر از چيزى كه تحليل مىيابد تا كه باليده شوند و ليكن ايشان را گاهى عارض مىشود بدى استمراء براى حرص و بدى ترتيب آنها و خوردنيهاى آنها و براى خوردن آنها اشياى رويه و رطبه بسيار و حركات فاسده كردن آنها بر آن پس براى همين جمع شدن فضول در آنها اكثر است و محتاجاند بسوى تنقيه بسيار و خصوصا ششهاى آنها و براى همين نفس آنها سختتر است از روى تواتر و سرعت و نيست مر آن را عظم براى آنكه قوت آنها تمام نشده پس اين قول است در مزاج كودك و جوان برحسب چيزى كه كفيل شده است به بيان آن جالينوس و بيان كرديم ما از ان پستر واجب است اينكه بدانى بهدرستى كه حرارت پس زمان سن وقوف شروع مىكند در كمى براى نشف كردن هواى محيط ماده آن را كه آن رطوبت است و براى يارى دادن حرارت غريزى نيز از اندرون و براى يارى دادن حركات بدنى و نفسانى كه ضروريهاند در معيشت مر اتشاف هوا را و براى عاجز شدن از مقاومت آن هميشه پس بدرستى كه همه قوى جسمانيه تمام شوندهاند پس تحقيق ظاهر شده به برهان اين مقدمه در علم طبيعى پس نمىباشد فعل قوى در وارد كردن بدل هميشه پس اگر باشد اين قوت غاذيه نيز غير متناهى و باشد قوت هميشه واردكننده مر بدل خبريرا كه تحليل مىشود بر برابرى به مقدار واحد و هست تحلل كه نيست به مقدار واحد بلكه زائد مىشود هميشه هر روز هرآينه نمىباشد بدل كه مقاومت كند تحلل را و هراينه هست تحلل نيستكننده رطوبت را پس چطور حال آنكه هر دو امر هر دو آن يارىدهندهاند بر تهيه نقصان و رجوع نمودن و وقتى كه باشد همچنين پس واجب شد از روى ضرورت اينكه فانى شود ماده پس فرو نشيند گرمى و خصوص وقتىكه يارى دهد بر انطفاى آن بواسطه فقدان ماده سببى ديگر و آن رطوبت است غريبه كه پيدا مىشود هميشه براى نيافتن غذا هضم را پس يارى مىدهد بر فرونشستن آن بر دو وجه يكى از آن دو بخفه كردن و پوشيده كردن است و ديگر بضديت كيفيت براى اينكه آن رطوبت بلغميه بارده است و اين آن موت طبيعى است كه تاخير كرده شده براى هر شخص به اندازه مزاج اول آن بسوى حدى كه متضمن مىشود قوت آن در نگاهداشتن رطوبت و براى هر يكى از آنها اجل ناميده شده است و آن مختلف است در اشخاص براى اختلاف مزاجها پس اين آن آجال طبعيه است و اينجا آجال اختراميه است