أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

233

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

با ضعف قوت مثل تب يا اخلاطى ديگر كه ردى باشد بايد كه فصد را متفرق سازند ديگر بدانكه فصدى كه ضيق بود از براى قوت احفظ بود و ليكن خون رقيق دفع مىشود و خون غليظ در بدن مىماند و اما اگر قصد فحل بود زود بغشى مىافتد و اما در تنقيه فعل او غالب بود دير مندمل مىشود اين فصد از براى استظهار اولى و در مردم فربه مناسب باشد و در زمستان اولى بود از براى خوف جمود و اما در تابستان اولى تضيق بود اگر حاجت شود ديگر بدانكه اگر كسى خواهد كه او را غشى واقع نشود بايد كه به پشت بخوابد در فصد اما در تپها بايد كه اجتناب كنند از فصد در تپهاى كه آن شديدة الالتهاب بود و در جميع حميات حاره در اوائل دور آن و ابتداى حدوث و در تپهاى كه با آن تشنج بود تقليل فصد كنند كه اگر تشنج واقع شود يا عارض گردد سهر آورد و عرق آورد عرقى بسيار با سقوط قوت پس واجب بود آنكه پاره از خون در بدن نگهدارند از خون محموم وقتى كه تب او نه از عفونت بود از براى تنخواه تحليل تپ پاره از خون باشد و اگر تپ شديدة الالتهاب نباشد و تپ عفنى باشد نظر بايد كه بقانون عشره كنند باز تامل كنند در قاروره پس اگر بول غليظ باشد و مائل بود بحمرت و نبض عظيم باشد و سخنه منتفخ بود و بول درو خراطه نبود فصد كن در وقت خلاء معده از طعام و اما اگر بول رقيق باشد يا نارى يا سخنه منخرط بود در ابتداى مرض بايد كه از فصد احتراز كنند و اگر در تپ فتورى و سكونى باشد بايد كه فصد كنند و حال نافض را اعتبار كنند كه اگر نافض قوى بود فصد منع باشد بايد كه كسى را كه فصد مىكنند تامل كنند در لون خون مقصود ازو كه اگر سفيد باشد و مائل بود برقت بايد كه فىالفور حبس آن كنند و نگه دارند فى الجمله تا مريض را دو چيز واقع نشود يكى حركت خلط مرارى دوم فجاجت اخلاط بارده پس وقتى كه واجب شود كه در تپ فصد كنند بايد كه ملتفت نشوند بقول كسى كه مىگويد كه راه بكردن فصد تا روز چهارم بود و جالينوس صريح ساخته است كه اگر فصدى ضرورى فوت شود تا چهل روز وقت آن باقى باشد يا آنكه تعجيل و تقديم اولى باشد پس هرگاه كه واقع شود و دلائل جواز باشد فصد بايد كردن بعد از رعايت كردن امور عشره ديگر بدانكه در حميات فصد ضرورت باشد اگرچه در ان مقوى نباشد از براى طبيعت چراكه همان فصد تقويت مىكند طبيعت را اگرچه حاجت به آن فصد نباشد به شرط آنكه سحنه و سن و عادت و ديگر دلائل حال باشند بر رخصت فصد ديگر اگر تپ دموى باشد ناچار از استفراغ بفصد كه بافراط نباشد و بسيار بود كه فصد اين تپ را دفعتا قلع كند و بسيار بود كه در مزاج بارد فصد مضرت رساند پس بايد كه احتياط كند و همچنين در شهرهاى سرد احتياط كند و در وقتى كه وجع باشد در غايت و بعد از استحمام محلل و بعد از تعب جماع و در سنى كه كمتر باشد از چهارده سالگى چندانكه ممكن بود مگر آنكه اعتماد كنند بسحنه و صلابت لحم تابستان و لحوم ديگر از لحوم عضلات و فراخى عروق و امتلاء آن و حمرت لون آن و آن جماعتى كه از مشايخ باشند و همچنين از اسنان كسى كه سن طفولت داشته باشند مگر آنكه بتدريج برسانند فصد ايشان را بفصد كاملان در سن كمال يا در قريب بسن كمال و همچنين نگهدارند فصد را از ابدانى كه فصد در ايشان مضر بود مثل ابدان ناقهين با كسانى كه مرض در ايشان به طول انجاميده باشد مگر آنكه خون در ابدان ايشان فاسد شده و همچنين نگهدارند فصد را از ابدان مثقله بسبب فضول معده و ثقل امعا و امتلاء معده از غذا با آنكه ماده غليظ لزج غير نضج به بدن منجذب نه‌گردد بلكه اگر ثقل در معده بود تنقيه معده كنند بقى و آنچه در امعا بود اگر توان بحقنه و تلئين دفع كنند بعد از ان فصد كنند و همچنين نگهدارند و احتياط كنند از فصد صاحب تخمه بلكه تاخير كنند تا تخمه او هضم شود و همچنين احتياط كند از فصد صاحب ذكاء حس فم معده يا ضعف فم معده يا آنكه فم معده درت شده باشد متواء مرار در معده كه درين مجموع تامل كنند و جرأت نورزند در فصد ايشان خاصة در خلو معده و علامت صاحب ضعف معده آن بود كه شهوت غذاء او ضعيف بود و همچنين بود صاحب وجع معده و كسى كه صاحب قبول فم معده بود مر او را و كثرت تولد آن در ان معرفت حال او بدوام غثيان او توان دانستن كه اگر ايشان را بىاصلاح فم معده فصد كنند مضرتى عظيم بايشان برسد بلكه مشرف شوند بر هلاك پس واجب بود كه صاحب ذكاء حس فم معده را دهند مغموس دردى حامض طيب الرايحه و اگر ضعيف بود بسبب مزاج بارد غمس آن لقمه به آن بشربت قند كنند با ادويه يا شربت نعنع يا مشك يا نامسه با مسك بعد از ان فصد كنند ديگر بدانكه كسى كه در معده او تولد مرار بسيار شود واجب بود او را كه در پيش از فصد قى فرمايند او را به آب گرم يا سكنجبين بعد از ان لقمه خورند و استراحت كنند اندكى بعد از ان فصد كنند و سعى كنند كه بدل ما يتحلل از فصد بدست آورند اگر چنانچه قوى بود بحسب بنيه غذا كنند