أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
231
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
منتفع مىشود به آن بتكميد كردن به آب گرم و روغنها نرم و محاجم به آتش اما آنچه آن لذع شديد واقع شود در معده دفع آن را باب شورواى دسمه مىكنند كه در ان سرعت هضمى باشد و موضع را تمريخ كند بروغن بنفشه بادام مخلوط بروغن خيرى يا اندك مومى اگر فواق عارض شود و دوام پيدا كند تسكين آن را بعطسه كنند و بتجرع آب گرم اندكاندك اما اگر قى خون بود سخن از ان در كلام جزئى يابند و اما اگر كزاز حادث شود و امراض سرد و ثبات و انقطاع صوت عارض شود بعد از ان نفع مىكند اينها را بستن بيخ بغل و ران و ساق دست و پاى تكميد معده بروغن زيتونى كه در ان سداب پخته باشند با قثاء الحمار و بعد از ان عسل بخورند و آب گرم و اگر ثبات شود استعمال كنند در ان همين عمل و از ان روغن در گوش چكانند فصل پانزدهم در احوال كسى كه او را قى به افراط شده باشد بايد كه كسى را كه قى به افراط شده باشد او را امر بخواب كردن كنند و بهر حيله كه باشد او را بخواب كنند و اطراف را بندند همچنانكه در حال اسهال و بايد كه معالجه كند معده خود را به اضمده قويه قابضه پس اگر افراط شود در قى تا آنكه خون قى شود بايد كه منع آن كنند آن را به خوردن شير ممزوج كرده به شراب به قدر سه وقيه كه آن عاريت دواى مقى را بر طرف مىكند و چون خون آمدن بر طرف شود بايد كه طبيعت را نرم سازد و اگر خواهند كه تنقيه نواحى معده كنند و سينه از خون تا منعقد نگردد بايد كه سقى كنند كه سكنجبين را وقتى كه سرد كرده باشند با برف اندكاندك و گاه باشد كه منتفع گردند از شراب عصاره بقلة الحمقاء با گل ارمنى وقتى كه قى به او افراط كرده باشند دواء مقى و بايد كه طلب كند دواء مقى بر مراتب خود ان مقدار كه ضرورت شود و اما خربق را هم از مفردات توان يافتن و هم از مركبات فصل شانزدهم در امر حقنه بدانكه عمل حقنه از جمله اعمال فاضله طب باشد در آنكه فضول را از امعا و گرده و مثانه دور گرداند و اورام اين اعضا را در امراض قولنجى و در جذب فضول از اعضاء رئيسه عاليه الا آنكه حقنه عاده موجب ضعف جگر مىشود و موجب تپ مىگردد و ديگر آنكه در عمل حقنه آنچه از اخلاط از بقاياى فضول مندفعه از ديگر استفراغات باقيه نفض مىكند و اما صورت محقنه و كيفيت تحقين ذكر آن گذشته شد در باب حقنه و قولنج و افضل اوضاع محتقن آن بود كه به پشت بخوابد بعد از ان بگردد بجانب پهلوى كه درد در ان پهلو بود و وقت آن صبح و شام باشد تا آنكه در ان دو وقت اضطراب در طبيعت نباشد و غشى نيفتد و اگر بحمام روند و حمام را از شان او آن بود كه اماده اخلاط شود و تفويق آن و ديگر شان حقنه آن باشد كه جذب كند اخلاطى را كه حقنه از براى آن كردهاند و ازين جهت باشد كه نيكو نيست كه حمام را مقدم دارند بر حقنه و كسى را كه قروح امعا بود محتاج شود بسبب تپ يا مرض ديگر بحقنه و واجب بود كه تكميد مقعده كنند و سره و حوالى آن بجاورس گرم كرده فصل هفدهم در اطليه بدانكه اطليه از معالجات لطيف باشد و موصل به نفس مرض بود و گاه باشد كه يك دوا را قوت باشد يكى لطيف دوم كثيف اما حاجت بلطيف زياده بود از حاجت بكثيف از جهت انتفاع يافتن از لطيف بسرعت اتصال او بعضو و به مرض اگرچه كثيف معتدل لطيف باشد پس هرگاه كه استعمال كنند دواء لطيف را با كثيف دواء لطيف نفوذ كند و كثيف بماند در حوالى منافذ و ممد لطيف شود و در عمل همچنانكه سويق جو را به آب كشنيز بياميزند در اطليه و اضمده خنازير و حكم اطليه حكم اضمده باشد الا آنكه اضمده متماسك بود و اطليه سيال بود كه اطليه بحرقسه مسخنه بود پس هرگاه كه اطليه بر اعضاء رئيسه باشد مثل جگر و دل و دماغ مانع نبود از آنكه آن حرقت را منجر سازند بعود خام و از ان منتفع شوند اعضاء رئيسه بواسطه عطريت آن فصل هشدهم در نطولات بدانكه نطولات علاجى چند باشند كه منتفع شوند به آن بتحلل از سر و از غير سر از اعضاى كه محتاج بود بعلاج تبديل مزاج بتبطيل بخار و بارد و اگر در عضوى فضول باشد كه متصب گردد استعمال نطول مسخن كنند اولا بعد از ان استعمال آب سرد كنند تا قبض كند و اگر بر خلاف آن بود بايد كه استعمال بارد كنند اولا فصل نوزدهم در فصد بدانكه فصد از استفراغ كلى بود جميع اخلاط را از بسيار بسيار و از كم كم يعنى آنچه از نسبت طبيعى ايشان را زيادتى باشد و گاه باشد كه فصد كنند بواسطه زيادتى كه در مقدار خلط بود يا آنكه زيادتى در كيفيت خلط بود و اين حالت يا در امراض دموى بالفعل واقع شود يا از ان