أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

226

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

خواهد كه قطع عمل دوا كند پس اگر معده او را تحمل نبود از خورش بواسطه مراريت او و سرعت انصباب مراره بمعده او بايد كه نان را در شربت ليمو تبريد كنند و از ان شربت بخورد ديگر بدانكه چون مسهل شروع در عمل كند بايد كه بعد از عمل مسهل مقعد را به آب سرد نشويد بلكه به آب گرم بشويد تا موجب گرمى شود و تحريك ماده از جانب فوق بتحت ديگر بدانكه هرگاه كه كسى خواهد كه حبى خورد كه آن هم مسهل بود بايد كه آن مطبوخ از جنس آن حب بود در عمل و اسهال چنان كه حبى از براى اسهال صفرا خورد بايد كه در طبيخ مثل شاهتره باشد و آنچه از براى سودا بود در مطبوخ او بايد و بسفايج و امثال اينها و آنچه از براى اسهال بلغم بود در طبيخ او بايد كه قنطوريون بود ديگر بدانكه وقتى كه حاجت شود كه مسهل دهند بدنى را كه آن صلب بود و لحم آن متلذر باشد بايد كه اسهال بدواى كنند كه قوى باشد مثل خربق سفيد و پيش از دادن آن مسهل بايد كه مبالغه نمايند در ترطيب آن بدن باغذيه دسمه از جهت آنكه در دواء قوى خطر جفاف بسيار بود و گاه باشد كه بدن نقى را از ان دوا قوى تشنج حادث گردد ديگر آنكه تحريك كند در بدن رطوبات و دفع كند زياده از آنكه معده قادر بود بر دفع آن بدانكه آنچه از يتوعات است در ان سميتى بود مثل مادريون و شبرم و در اسهال و عمل آن بافراط رسد و دفع آن به چيزى ديگر چنان نبود كه بماست كه آن را مىبندند و بسيار باشد كه بعد از ادويه مسهله در معده رايحه كريهه پديد مىشود و آن دليل بود بر آنكه در معده از ان دوا چيزى باقى بود و علاج آن رايحه آن بود كه از سويق شعير مغسول چيزى تناول نمايند كه آن اوفق سفوفات بود او را ديگر گاه باشد كه دواى مسهل خورند و دير در عمل شروع كند پس انگاه نگاه كند كه اگر در طبيعت او اضطراب بود ناچار او را تحريك بايد كردن يا بشياف يا بحقنه يا باكل قوابض و اگر در طبيعت سكون باشد و استراحت بايد كه تسكين آن ماده كند بمبردات معتدل چون تخم ريحان و شربتى و امثال اينها و مبادا كه كسى را بخاطر رسد كه شايد مسهل ديگر توان داد از ان جهت كه شايد كه قوت آن مسهل پيشين باقى بود و با مسهل دومى بر طبيعت زور آورند و موجب نكابت حال شود و سبب بطوء عمل دوا چند چيز باشد يكى ضيق مجارى ديگر مزاجى فاسد يا مرضى كه مجاوز بود مثل صاحب سكته كه مجارى ايشان مضيق بود و قوت دوا دير بماده ايشان مىرسد و اسهال ايشان صعب بود ديگر هر دواى را كه درو قوت اسهال خلطى باشد چون آن دوا وارد شود و آن خلط نيابد سبب اضطراب طبيعت او شود و طبيعت را مضطرب سازد و مشوش گرداند و اسهال او بعنف بود و همچنين اگر آن خلط مطلوب معمور بود در اضداد خود موجب اضطراب دوا مىشود و تشويش طبيعت ديگر بدانكه هر دواى كه باشد اسهال مىكند اولا خلطى را كه به آن مخصوص بود بعد از ان خلطى كه يلى او بود در كثرت يا در رقت و بدين ترتيب و تدريج تا وقتى كه به خون رسد طبيعت در آن مردم مظنت كند و آن را نگهدارد و اما خلطى كه از محل دوا دور باشد اسهال آن هم صعب بود موجب اضطراب طبيعت گردد ديگر بدانكه گاه باشد كه بعد از شرب دوا غثيان و كرب و تعب حادث شود و چنين كسى را بعد از شرب دوا غثيان شود اولى آنست او را كه پيش از شرب دوا بقى معده نقى سازد بسه روز پيشتر بايد به دو روز پيشتر بمرقه از فجل يا باكل فجل يا باكل قوابض و شرب ماء الشعير بعد از اسهال دفع مىكند غائله مسهل را و غسل مىكند مجارى و ممر اخلاط را از آلائش اخلاط معبر عنه كند ديگر بدانكه هركسى كه مزاج او سرد بود و بيشتر اوقات در بدن او تكوين بلغم مىشود پس بايد كه بعد شرب دوا و عمل آن تخم ترتيزك و حب الرشاد مغسول به آب گرم با روغن زيتون تشرب كند و كسى كه مزاج او گرم بود در اكثر اوقات بر مزاج او صفرا غالب بود پس بايد كه بعد از شرب دوا اسبغول كه آن را بزر قطونا مىگويند با آب سرد تناول نمايد با روغن بنفشه و شكر طبرزد و جلابى معتدل المزاج يا بزر كتان ديگر بدانكه كسى كه دوا خورد و در ان دوا خوف سحج بود بايد كه بعد از تشرب دوا و عمل آن گل مختوم يا گل ارمنى با آب انار تشرب نمايد و بايد كه در اثناء عمل نخورد آن را و الا قطع مىكند عمل دوا را ديگر بدانكه گاه باشد كه بعد از شرب دوا كسى را اگر تپ شود پس چنين كس را بايد كه ماء الشعير دهند و از سكنجبين احتراز نمايند و بعد از تنقيه ندهند آن را كه خوف آن بود كه موجب سحج روده شود پس اولى آن بود كه در سكنجبين دادن تاخير كند تا دو روز يا سه روز تا روده به قوت خود بازآيد ديگر بدانكه كسى كه از مسهل بيرون آيد و خواهد كه بداند كه او را نقا حاصل شده است يا نشده است بايد كه بحمام درآيد پس اگر در حمام او را راحت بود و استراحت كند دليل باشد به نقاء بدن او و الا كه اگر او را تغيرى و اضطرابى شود در حمام دليل بود بر آنكه بدن او از ان خلط پاك نشده باشد ديگر بدانكه بسيار وقتى باشد كه ضعف در امعاء موجب قوت