أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

221

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

رطب كه اين مزاج يا آنكه عرضى بود گويا كه حكم او حكم طبيعى باشد بايد كه بتدريج درين عمل درآيد ديگر بدانكه واجب بود آنكه دانسته شود از براى تعديل مزاج تقويت مزاج را دخلى عظيم خواهد بود از براى تنفيذ و مثل آنكه نيل چيزى كه محتاج مىشود باستعمال آن مثل خل با ادويه مسخنه استعمال زعفران نمايند در ادويه قلبيه در تبريد تا برساند برودت دوا را بدل و گاه باشد كه ايراد دواى كنند كه تاثير آن قوى بود در تبديل اما بسبب لطافتى كه دارد مكث و دوام پيدا كند پس اگر حاجت شود بمكث بايد كه به آن چيز مخلوط سازند كه كثيف قليل التحليل بود و موجب مكث او بود اگرچه موجب فعل ضد مىشود مثل آنكه مخلوط سازند بروغن بلسان شمع را تا آنكه آن را در عضو نگهدارد و زود بتحليل نرود و همچنين بود حال ديگر روغنها مثل بنفشه - فصل سوم در كيفيت استفراغ بدانكه اگر كسى را حاجت شود با آنكه استفراغ خلطى كند از خون و بلغم و سودا بايد كه او را در ده امر مراعات بود تا تدبير او صواب بود يكى از آنها قوت بدن بود كه اگر ضعيف باشد ضعف مانع بود از استفراغ دوم امتلاء اخلاط كه اگر بدن از اخلاط خطائى بود آن خلا مانع بود از استفراغ سوم مزاج حار يابس كه اگر گرم بافراط بود يا سرد و خشك و مزاج گرم و تر را رخصت است بلكه بسيار مانع بود چهارم اعراض لازمه كه در بدن بود مثل درب و قروح امعا كه مانع بود از استفراغ پنجم اعتدال سخنه بدن بود در فربهى و لاغرى كه مفرط السمن و الهزال را استفراغ نتوان كردن ششم سن شخص بود در جوانى و پيرى كه اگر طفل يا پير باشد طفولت و شيخوخت مانع بود از استفراغ هفتم فصل استفراغ بود كه آن بهار و خريف باشد و بود پس در وسط تابستان گرم و زمستان سرد استفراغ نتوان كردن هشتم حال بلدى كه در ان استفراغ مىكنند مىبايد كه مفرط الحرارت و برودت نبود نهم صناعت كه مىبايد كه قوى التحليل نباشد و بايد كه در استفراغ صفراى مرارى مدارا كند در آنكه استفراغ ماده نكنند بلكه تغذيه كند بغذاى كه معتدل بود مولد خون صالح باشد مائل به برودت و رطوبت كه گاه باشد كه به همين تدبير مزاج بصلاح آيد و فى الجمله او را قوتى شود در مصارعت و احتمال بايد در استفراغات و گاه باشد كه اگر استفراغات و گاه باشد كه اگر استفراغ كنند رگ خالى شود و اخلاط منصب شود و لحم رگ را منضغط گرداند و منطبق سازد كه او را خالى نيابد و حرارت غريزى محتقن و مورث امراض ردى گردد ديگر و هم از شرائط رعايت و عادت بود كه اگر كسى را در خوردن دوا استفراغ آن عادت نباشد بايد كه در استفراغ او مبالغه ننمايد ديگر بدانكه در هر استفراغ كه كنند بايد كه در ان قصد كنند چند امر را يكى از آنها قصد استفراغ خلطى بود كه واجب بود استفراغ آن مثل آنكه اگر صفرا غالب شود و موجب حدوث امراض صفراوى بوده و لذع و حدت بايد كه استفراغ صفرا كند و استفراغ صفرا كند و علامت استفراغ خلط موذى آنست كه بعد از استفراغ آن بدن را راحتى و خفتى رسد مگر آنكه گاه بود كه موجب اعيا شود يا سوران حرارت يا تپ يومى يا مرضى ديگر از آنچه لازم اسهال بود مثل سحج امعا و قروح و مثانه در ادرار كه درين احوال اگرچه اسهال نفع مىدهد اما احساس بنفع آن نمىشود دوم رعايت جانب ميل ماده چنان كه اگر غثيان واقع شود بداند كه ميل ماده باستفراغ بقى بود پس تنقيه كند بقى درين حالت و اگر احساس بمغص كند بمسهل بايد كه اسهال كند سوم آنكه مخرج ماده جهتى باشد كه ميل طبيعى ماده بانجا بود چنان كه باسليق جانب راست را بكشايد از براى علتى كه در جگر واقع شده باشد و بجانب چپ از براى سپرز كه اگر درين باب خطرى شود ماده از عضو شريف بعضو خسيس مائل شده باشد چهارم آنكه مخرج ماده مخرجى باشد طبيعى چنان كه اگر ماده در محدب كبد بود آن را بادرار دفع كند و اگر مقعر كبد بود باسهال و اگر از عضو رئيس بعضو شريف جذب كند مثل آنكه از دماغ يا از چشم بكردن بايد كه برفق دفع كند و گاه بود كه از عضو رئيس جذب كنند بخلاف بعيد چنان كه از دماغ بمقعده جذب كنند يا بجانب ساق و قدم ديگر بايد كه اگر خواهند كه استفراغ خلطى كنند در مرض نگاه كنند كه آن مرض حاره بود يا مزمنه كه در مزمنه نضج واجب بود بخلاف حاره كه در ان اصوب بود كه انتظار نضج بكشند مگر وقتى كه ماده در حركت باشد كه در ان وقت انتظار نضج خطر باشد و خطر ترك استفراغ زياده بود از استفراغ نضج خاصة كه رقيق باشد و خاصة كه در تجاويف عروق باشد بدانكه هرگاه خلطى در عضوى محصور بود آن را نيايد كه تحريك كنند البته تا وقتى كه بذات خود نضج نبايد و او را